دسته: روانشناسی

  • ویژگی‌های شخصیت مهرطلب از نظر دکتر هلاکویی

    ویژگی‌های شخصیت مهرطلب از نظر دکتر هلاکویی

    ویژگی‌های شخصیت مهرطلب از نظر دکتر هلاکویی شامل ۶۰ مورد است که در ادامه بررسی می‌کنیم. در سی دی تیپ‌های شخصیت دکتر هلاکویی بخشی درباره شخصیت مهرطلب وجود دارد که در این مطلب به صورت نوشتار خلاصه شده است.

    بیشتر بخوانید: آیا درمان وسواس فکری بدون دارو وجود دارد؟

    ۶۰ مورد از ویژگی‌های شخصیت مهرطلب از نظر دکتر هلاکویی

    ۱. افراد مهر طلب نیاز به تایید دیگران دارند.

    گفتارش، رفتارش، ظاهرش، لباسش و ماشینش باید مورد تایید دیگران باشد. او را باید دائم تایید کرد.

    ۲. از قبول و رد درخواست دیگران ناراحت و ناراضی است و رنج می‌برد.

    معمولا به درخواست دیگران نه نمی‌گوید و بعدا خودش را به خاطر این نه نگفتن سرزنش می‌کند و به خودش و به آن آدم فحش می‌دهد. اگر هم کمی جرات به خود بدهد و نه بگوید باز هم خودش را سرزنش می‌کند که چرا آن کار را برای آن شخص انجام نداده، چه می‌شد اگر آن کار را برای آن شخص انجام می‌داد، دنیا به آخر می‌رسید؟ و باز هم خودش را سرزنش می‌کند.

    ۳. از مطالبه حق خود خجالت می‌کشد و سرباز می‌زند.

    از دیگری طلبی دارد و خودش به آن نیاز دارد اما خجالت می‌کشد موضوع را مطرح کند. اگر هم آن موضوع را مطرح کرد می‌گوید شوخی کردم، مهم نیست. قابل ندارد.

    ۴. از مقاومت آشکار دوری می‌کند.

    ممکن است پای تلفن، در نامه یک حرف بزند اما چهره به چهره راحت نمی‌تواند حرفش را بزند. از دوستش، رئیسش ناراحت است با پیام کوتاه این ناراحتی را ابراز می‌کند اما در گفت‌وگوی رو در رو نمی‌تواند حرفش را بگوید. از اینکه مقاومت آشکار کند، مسئله دارد.

    ۵. به راحتی اظهار عقیده و نظر نمی‌کند.

    با ابهام حرف می‌زند نمی‌دانیم موافق است؟ مخالف است؟ بلافاصله نظرش عوض می‌شود. امکان ندارد طرف مقابلش حرفی بزند که او با آن مخالف باشد. مثل هم رنگ جماعت بودن عمل می‌کند.

    ۶. توهین را تحمل می‌کند اما مسخره کردن و خندیدن به او را نه.

    مسخره کردنش را تقصیر خودش می‌داند و اگر کسی مسخره‌اش کرد حالش بسیار بد می‌شود و آرزوی مرگ می‌کند.

    ۷. همه کارهایش برای جلب توجه و محبت است.

    چیزی می‌گوید که طرف مقابلش خوشش بیاید، به این دلیل که او را خوب ببینند و دوست داشته باشند. آدم مهرطلب تقریبا تمام ذهن و زندگیش اینست که لطفا مرا خوب بدانید و دوست داشته باشید. بعضی از ستارگان موسیقی با وجود هزاران تعریف و هزاران طرفدار واقعی، کمی بعد از اجرای کنسرت و بعد از خروج از سن، به خاطر احساس بدی که دارند مواد مخدر مصرف می‌کنند. این آدم خالی خالی است، برای اینکه از نظر او همه این طرفداری‌ها و دوست‌داشتن‌ها دروغ و فریب است.

    ۸. معمولا حسی و احساسی است. فکور نیست.

    به او مثلا در مهمانی، نوشیدنی یک بار تعارف کردید و به دیگری دو بار. به خاطر این کار، شش ماه با شما قهر می‌کند. مهر و کین را با هم دارد.

    ۹. غصه خور است.

    متخصص روضه خوانی است. غمگین است. همیشه داستانی از غم برای تعریف دارد. وقتی درمورد این غم‌ها از او پرسیده شود غم‌هایش آنقدر زیاد هستند که نمی‌داند از کجا و از کدام شروع کند.

    ۱۰. نا امید و مایوس است.

    با اینکه ماشاالله و ان شاء‌الله می‌گوید این‌ها برایش بی‌معنی و دروغ است. در ذهنش این است که همه کارها بدتر می‌شوند. میگوید دعا کن اوضاع از اینی که هست بدتر نشود یا یک کمی بدتر شود.

    ۱۱. پرتوقع و پرانتظار است.

    انتظار او باور نکردنی است. با اینکه نمی‌تواند و شرایطش را ندارد که به عروسی برود اما انتظار دارد دیگران او را دعوت کنند و به او احترام بگذارند. باید همه به گونه‌ای او را به حساب بیاورند. اگر حتی سهوا جواب سلام او را نداده باشند به روی مخاطب می‌آورد و آن را بازگو می‌کند.

    ۱۲. باید دیگران را همیشه متنبه و پشیمان کند تا شما را به غلط کردن بیندازد.

    شما برای شام به بیرون دعوت شده‌اید از اینکه او را با خود نمی‌برید دائم غر می‌زند و احتمالا می‌گوید تو خوش باشی من خوشم. می‌گوید ممکن است من تنها در خانه بلایی بر سرم بیاید و بمیرم. این افراد طرف مقابل را دچار پشیمانی و عذاب وجدان می‌کنند.

    ۱۳. فکر می‌کند به این دنیا آمده است برای اینکه نیازهای دیگران را برآورده کند.

    به دلیل ذهنیتی که دارد فکر می‌کند شاید از این طریق مهربان به نظر بیاید و تبدیل به آن آدم خوبی شود که دلش می‌خواهد دیگران درموردش فکر کنند.

    ۱۴. برای خودش خسیس است اما برای دیگران نه.

    برای خودش لباس نمی‌خرد مگر در حراجی‌ها یا اگر بخرد احتمالا پس می‌دهد. برای دیگران هدیه حسابی می‌گیرد اما برای خانواده اش اینطور نیست.

    ۱۵. تیپ مهرطلب می‌خواهد بهتر باشد، خیلی نمی‌خواهد برتر باشد.

    برای اینکه می‌خواهد مهربان‌تر، مومن‌تر و نجیب‌تر به نظر برسد. این فرد ماشین تازه خریده، جایی پارک می‌کند که دیده نشود یا حتی از ماشین قدیمی قبلیش استفاده می‌کند. از اینکه بهتر باشد راحت است. درمورد برتری، امتیاز و ثروت پنهان کار است.

    ۱۶. ملاک درست یا غلط بودن، مفید یا غیر مفید بودن را قضاوت و حرف دیگران می‌داند.

    این افراد بیشتر وقتها تحت تاثیر حرف‌های دیگران نظر خود را تغییر می‌دهند. او نظرش نسبت به یک موضوع یا مسئله با دیگری تفاوت دارد اما برای اینکه توجه و محبت او را جلب کند، نظرش را تغییر می‌دهد و با دیگری موافق است.

    ۱۷. به گونه‌ای پنهان و خفیف خسیس است. وقتی خودش را با دیگران مقایسه می‌کند به خود یا کار خود احساس خوبی ندارد.

    ۱۸. احساس حقارت دارد.

    شخص مهر طلب خود را کمتر، بدتر یا پایین‌تر از دیگران می‌بیند. احساس می‌کند آن هوشی را که واقعا دارد و دیگران از آن حرف می‌زنند، ندارد. این همه لغات چاکرم، کنیزم، غلامم ناشی از احساس حقارت است.

    ۱۹. به موضوع احترام اهمیت بسیار می‌دهد.

    احترام در معنایی که پذیرفته شده یعنی کسی از دیگری بالاتر و بهتر است و ناچار هستیم به احترام او بگذاریم. اساسش از بردگی می‌آید. به همین جهت اگر کسی حرف غلط بزند وظیفه ما اینست که به عقیده او احترام بگذاریم و آنچه او میگوید انجام دهیم. احترام، فرمان دادن و فرمان بردن است. فرد مهرطلب به این احترام دل‌خوش است.

    ۲۰. شخص مهرطلب از اطاعت، از احترام کردن لذت می‌برد.

    حرمت یعنی باهم برابریم، یکسانیم، نه بهترم نه بدترم. خودم را دوست دارم، تو را هم دوست دارم. قرار است در خانه، در روابط انسانی حرمت وجود داشته باشد. حتی موافقت با اینکه ما موافق هم نیستیم.

    ۲۱. آدم مهرطلب وابسته است.

    وابستگی در دو معنا استفاده می‌شود؛ از نظر فیزیکی، روانی و اجتماعی و وابستگی از نظر احساس و اندیشه. وابستگی شبیه بازی تنیس دوطرفه است. یک نفر به تنهایی نمی‌تواند تنیس بازی کند. این شخص از نظر عقیده و احساس با دیگران یکی است.

    ۲۲. این فرد احساس تقصیر و گناه دارد.

    در همه ماجراها یک گناهکار وجود دارد. یا خودش را مقصر می‌داند یا دیگران را.

    ۲۳. او همیشه در حال معذرت خواهی است.

    حتی وقتی طرف مقابل اشتباه کرده است او معذرت خواهی می‌کند. او همیشه بدهکار دیگران است. همیشه از سؤالش، از مزاحمت برای دیگران متأسف است و این را هم یادآوری می‌کند. (احتمالا برای اینکه خود را خوب جلوه دهد.)

    ۲۴. او معتقد است لذت خواستن نوعی خودخواهی است.

    برای همین به دنبال شادی نیست. این مورد در روابط جنسی او هم مصداق دارد.

    ۲۵. مراقبت از خودش را خودخواهی می‌داند.

    خودش سالهاست برای چکاپ به پزشک مراجعه نکرده اما انجام این کار را برای فرزندانش ضروری می‌داند.

    ۲۶. باید وجودش مفید و مثمر ثمر باشد.

    هرجا می‌رود باید مفید باشد. احساس می‌کند وقتی با ارزش است که دارد کاری برای دیگران انجام می‌دهد.

    ۲۷. وجودش پر از شرم و خجالت است.

    تفاوت بین آدمی که احساس گناه می‌کند و کسی که خجالت زده است اینست که فردی که احساس گناه می‌کند می‌داند آدم خوبی است ولی یک کار اشتباهی انجام داده اما کسی که شرمگین و خجالت زده است احساس می‌کند کلا آدم بدی است. کسی که در یک مهمانی دائم نوشیدنی الکلی می‌نوشد این کار را برای کنترل اضطراب و شرمش انجام می‌دهد.

    ۲۸. فرد مهرطلب موجودی تنهاست.

    تنهایی از نظرش یعنی او و طرف مقابل و رابطه و نتیجه رابطه، بد هستند. این فرد با ازدواج به مراتب تنهاتر می‌شود. برای اینکه حالا باید مکانیزم‌هایی را فراهم کند که از آن آدم فاصله بگیرد و دوری کند.

    ۲۹. از خودنمایی بدش می‌آید.

    از اینکه از او تعریف کنند بدش می‌آید. درحالی‌که ته دلش آرزو می‌کند شناخته شود و دوست داشتنی باشد، در ظاهر با این مورد مسأله دارد برای همین خیلی راحت خجالت زده می‌شود.

    ۳۰. آدم مهرطلب مظلومیت را خیلی دوست دارد.

    از نظر این شخص، به میزانی که فرد مظلوم‌تر است حق با اوست. استدلال غلطیست که چون ظالم بده مظلوم خوبه. برای اینکه در بیشتر موارد مظلوم از ظالم، ظالم‌تر است چون به خودش ظلم کرده. در دنیا تا وقتی مظلوم وجود داشته باشد، ظلم و ظالم هم هست.

    ۳۱. شخص مهرطلب عاشق مردم است.

    دکتر هلاکویی توضیح می‌دهد به جمله‌های قبل و بعد و به صورت و زبان بدن آدم‌هایی که این‌گونه جملات را می‌گویند دقت کنید، می‌بینید پیام این جملاتشان اینست که لطفا من را خوب بدانید و دوست داشته باشید. من دوست داشتنی و خواستنی هستم.

    ۳۲. اهل تملق و چاپلوسی است.

    متخصص اغراق کردن است. در هیچ فرهنگی آنقدر از خدا، از عشق تعریف نکرده‌اند. هیچ کجا آنقدر در زبانشان فحش و ناسزا وجود ندارد.

    ۳۳. عضو حزب باد است.

    ۳۴. دوست دارد در مسابقه ببازد.

    برای اینکه نمی‌خواهد احساس برتری کند و شما را ناراحت کند دوست دارد ببازد. در صورتی که ما مسابقه می‌دهیم برای اینکه بهترین بازی‌مان را انجام دهیم، مسابقه نمی‌دهیم که ببریم یا ببازیم. اما تیپ مهرطلب چون مسئله را برد و باخت می‌بیند و نمی‌خواهد احساس برتری داشته باشد، دوست دارد ببازد.

    ۳۵. این آدم وقتی با شماست، یاد دیگران است.

    در موقعی که با شماست می‌گوید جای خواهرتان، مادرتان خالی نباشد. این پیام را دارد که ما دو تا کمیم. اگر او بود، شاید یک چیزی می‌شدیم. بیشتر وقت‌ها پیامش اینست که من هیچم وگرنه چه دلیلی دارد که یاد دیگران کند. مسأله اساسی اینست که این فرد را باورش کنید. در ارتباطاتش چون خودش نیست، خالی است و دنبال دیگران است.

    ۳۶. از خودش، از درس، بچه، پدر و مادر، از همه چیز ناراضی است.

    ۳۷. عشق از نظر آدم مهرطلب یعنی تسلیم کامل.

    یعنی من دیگر نیستم هرچه او بخواهد. نبودن و نیستی خود. در ادبیات ما هم همین‌طور است. همه کسانی که در مسئله ارتباط، به جای بودن خود، خود را نفی و رد می‌کنند، رابطه را می‌بازند.

    ۳۸. به فداکاری و گذشت معتقد است.

    ۳۹. از ضعف و ضعیفی لذت می‌برد.

    وقتی مریض می‌شود، کیف می‌کند. زمانی هم که مثلا سردرد او را با سردرد خودتان مقایسه می‌کنید عصبانی می‌شود. سردرد او خاص و منحصر به فرد است و وقتی هم درمورد آن صحبت می‌کند، لذتش را در بیان آن سردرد می‌بینیم.

    ۴۰. از آدم ضعیف خوشش می‌آید.

    فرضش بر این است که به میزانی که انسان خوب است، تو سری خور است. بنابراین فرد مهرطلب آن شخص را دوست دارد. اگر نزد این آدم مهرطلب از بدبختی صحبت شود، احساس می‌کند آن آدم چه انسان خوبی است برای اینکه چقدر بدبخت است.

    ۴۱. تکرار را دوست دارد.

    یک داستان را بارها تکرار می‌کند. اصولا از تغییر و تنوع بیزار است. شرایط بد شناخته را به شرایط خوب ناشناخته ترجیح می‌دهد. جرات بیرون آمدن از این شرایط بد و رفتن به شرایط احتمالی خوب را ندارد. برای همین دنبال تنوع و تکامل هم نیست. همیشه دنبال شباهت است و دنبال کسی است که شبیه خودش باشد. اگر تفاوتی ببیند فاصله می‌گیرد. این فرد تفاوت را به عنوان یک چالش نمی‌بیند، بلکه آن را غلط می‌داند. این شخص حاضر است در یک جا و در یک محیط نامناسب بماند اما به خودش فرصت تغییر و جابجایی ندهد.

    ۴۲. شخص مهرطلب برای دیگران زندگی می‌کند.

    فرضش بر اینست کاری کنیم که دیگران خوش باشند. یا ما باید نیازهای دیگران را برآورده کنیم. این فرض از دو زمینه ذهنی ریشه می‌گیرد؛ ما خودمان را آنقدر حقیر و ناچیز می‌بینیم که باید نوکر همه باشیم و دیگر اینکه خودمان را در تخیل خود بالاتر و برتر می‌بینیم، طوری که قرار نیست به این موضوع اهمیت دهیم.

    غذا مال دیگران، پول مال دیگران، مقام برای دیگران. به همین دلیل این تیپ شخصیتی از زندگی خود فرار می‌کند. اینجا موضوع عجیبی به نام آبرو را برای خودش ساخته. آبرو یعنی قضاوت و نظر دیگران در مورد من. مردمانی که حتی شاید آنها را نمی‌شناسند. او تصور و توهمی دارد که از آنجایی که نظر مردم او را به هم می‌ریزد، پس نباید برای خود زندگی کرد. زندگی برای دیگران مشخصه آدم‌های مهرطلب است. این فرد در ارتباط با فرزندانش می‌گوید ما به خاطر شما زنده‌ایم.

    ۴۳. بسیار مبادی آداب است.

    اینکه چگونه باید دعوت کند، خوشامد بگوید، تسلیت بگوید.

    ۴۴. ظاهرا آرام است اما وجود و درونش می‌جوشد.

    این آدم از درون به هم ریخته است. از بیشتر نیروهایش در بیشتر زمینه‌ها استفاده نمی‌کند مگر آنجایی که احتمالا برای خوبی و اثبات دوست داشتن خودش باشد.

    ۴۵. اهل تظاهر و تعارف است.

    با وجودی که از طرف مقابل بدش می‌آید جوری رفتار می‌کند که انگار آن شخص برایش بسیار دوست داشتنی است. از جمله‌هایی مثل راه گم کردین، منت گذاشتین، خونه ما رو منور کردین استفاده می‌کند. چنان‌که فروغ فرخزاد می‌گوید این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که هم چنان که تو را می‌بوسند، در ذهن خود طناب دار تو را می‌بافند.

    ۴۶. به موضوع قدردانی و قدرشناسی بسیار اهمیت می‌دهد.

    یعنی برای کارهای کوچکی که انجام داده و البته سعی کند تظاهری در آن نباشد، انتظار قدردانی دارد. وقتی فردی که جایزه اسکار را برده، از خانواده‌اش، دوستش یا همسرش تشکر می‌کند، این شخص گریه می‌کند و خودش هم نمی‌داند برای چه اما علت اینست که این تیپ شخصیتی فکر می‌کند هیچ وقت هیچ کس قدرش را ندانسته. ارزش او را نفهمیده‌اند و نسبت به او بی احترامی شده است.

    ۴۷. همیشه برای خود و دیگران قید و بند درست می‌کند.

    فلان چیز را اینجا نگذار. انقدر خوشحال نباش، کمی هم غصه بخور. دکتر هلاکویی می‌گوید مراجعه کننده‌ای داشته که مادرش او را شب‌ها از خواب بیدار می‌کرده و میگفته کج نخواب، اندامت خراب می‌شود. این مادر، فرزندان را بسیار مقید و محدود بار می‌آورد.

    ۴۸. استاد پیش داوریست.

    از قبل تصمیم خود را گرفته است.

    ۴۹. غرورش را به صورت تواضع نشان می‌دهد.

    ۵۰. اهل شعار و کمی شعر است اما از شعور خبری نیست.

    حرف‌هایش با هم تناقض دارد. می‌گوید انسان باید همه را دوست داشته باشد اما با سیاه‌پوستان مسئله دارد.

    ۵۱. اهل وظیفه است.

    وظیفه‌ای که از بیرون به او تحمیل شده را انجام می‌دهد، اما مسئولیت پذیری را به عنوان چیزی که از درون است، ندارد. وظیفه را به دلیل اجبار انجام می‌دهد، به همین دلیل با تعهد میانه‌ای ندارد.

    ۵۲. مسئله جهان برایش رسالت است.

    ۵۳. معمولا آدم مذهبی است اما سیاسی نیست.

    مگر اینگه سیاست مذهبی شود یا مذهب سیاسی. تیپ مهرطلب بار مذهبی و خرافی دارد اما سیاسی نیست.

    ۵۴. دوست دارد همیشه نجات دهنده (و در نقش رابین هود) باشد.

    با وجودی که به فرزند خودش نمی‌رسد، مواظب فرزند دیگران است. فرد مهرطلب فکر می‌کند زندگی یک آتش سوزی دائمیست و باید آدمها را نجات دهد.

    ۵۵. معتقد است فامیل خوب و دوست است اما غریبه بد و دشمن.

    وقتی که فرزندانش و یا همسرش با غریبه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند، به هم می‌ریزد.

    ۵۶. آغازگر خوبی است اما تمام کننده نیست.

    کاری را تحت تاثیر دیگران شروع می‌کند اما در میانه می‌بیند نمی‌تواند و آن را رها می‌کند. کارهای نیمه تمام زیادی دارد.

    ۵۷. اهل قضا و قدر سرنوشت و تقدیر است.

    با وجودی که تحصیلات آکادمیک دارد هنوز فال می‌گیرد و استدلالش اینست که بعضی از حرف‌های فالگیر درست بود.

    ۵۸. مضطرب و نگران است که بیماری‌های روان‌تنی یا سایکوسوماتیک را با خود به همراه دارد.

    میگرن، یبوست، جوش، مشکلات تنفسی از نشانه‌های آن است.

    ۵۹. فرد مهرطلب نوعی افسردگی خفیف یا دیس تایمیا دارد.

    ۶۰. این فرد خشم و عصبانیتی دارد که بیشتر تبدیل میشود به خشم بدون عصبانیت.

    این تیپ درحالیکه خشمگین است، بسیاری از مواقع عصبانی نمی‌شود. این آدم چون خشمگین است، عصبی (نوراتیک) است. آدم عصبی یعنی کسی که رنج می‌برد و رنج می‌دهد. لذت نمی‌برد و لذت نمی‌دهد. خشم یک احساس است درصورتی که عصبانیت یک رفتار است. آدم عصبی همیشه خشمگین است اما آدم عصبانی اینطور نیست.

    انسان عصبی هشت ویژگی مشخص دارد:

    • واقعیت را آن‌گونه که هست نمی‌بیند
    • به اندازه کافی مسئولیت پذیر نیست
    • با مسئله وقت و زمان مشکل دارد
    • مشکل جنسی دارد
    • مشکل خشم دارد
    • مشکل حرمت نفس دارد
    • مشکل قدرت دارد
    • انسانی است که نمی‌داند با خشم خود چکار کند و در این زمینه گرفتار است.
  • آیا درمان وسواس فکری بدون دارو وجود دارد؟

    آیا درمان وسواس فکری بدون دارو وجود دارد؟

    امروزه درمان وسواس فکری بدون دارو با روش‌های مختلف درمانی امکان‌پذیر است. اختلال وسواس فکری ـ عملی Obsessive – Compulsive Disorder (OCD) یک اختلال روانی است که با افکار و باورهای اضطراب‌آور همراه است که با رفتار و تشریفاتی که قصد دارند سطح اضطراب را تا حد طبیعی پایین بیاورند مشخص می‌شود؛ که البته این رفتار و تشریفات در نهایت سطح اضطراب را بالا می‌برند.

    وسواس فکری یک اختلال روانی است که با تکرار فکرها، ترس‌ها، یا تصورات ناخواسته و ناراحت‌کننده همراه است. افراد مبتلا به وسواس فکری اغلب احساس ناتوانی در کنترل این فکرها دارند و این تجربه‌ها می‌تواند به آنها استرس و اضطراب زیادی وارد کند. این افراد ممکن است احساس کنند که به‌جای آنکه بر افکار خود کنترل داشته باشند، افکار آنها، آنها را کنترل می‌کند.

    افراد مبتلا به وسواس فکری، وسواس فکری ـ عملی دارند که در روابط، مدرسه یا کار آن‌ها اختلال ایجاد می‌کند و در مجموع آن‌ها را از زندگی راحت باز می‌دارد.

    برای بسیاری از افراد مبتلا به وسواس فکری ـ عملی یک چرخه معیوب وجود دارد که با یک فکر مزاحم شروع می‌شود. درحالی‌که تقریباً همه افراد افکار مزاحم را تجربه می‌کنند، اما افراد مبتلا به وسواس فکری ـ عملی تمایل دارند که به افکار مزاحم گیر دهند.

    پس از هجوم افکار مزاحم ممکن است نیاز به انجام اجباری کاری داشته باشید تا احساس بهتری داشته باشید یا از اتفاق بد جلوگیری کنید. این اجبارها ممکن است شامل چک کردن، اجتناب از موقعیت‌هایی که شما را تحریک می‌کند و یا انجام رفتارهای ذهنی (مانند نماز خواندن زیاد) یا رفتارهای فیزیکی (مانند شستن بیش از حد دست‌ها در مورد آلودگی) باشد.

    درمان وسواس فکری بدون دارو

    انجام اجبارها ممکن است در کوتاه‌مدت باعث شود احساس بهتری داشته باشید، اما این فقط به تقویت چرخه کمک می‌کند و به مغز شما می‌آموزد که واقعاً برای ایمن ماندن نیاز به انجام اجبار دارید. کلید درمان وسواس فکری ـ عملی شکستن این چرخه است. برای انجام این کار، باید از یک درمان‌گر متخصص در وسواس فکری ـ عملی کمک بگیرید. برخی از درمان‌هایی که برای سایر اختلالات روانی مؤثر هستند در واقع می‌توانند برای وسواس فکری ـ عملی نتیجه معکوس داشته باشند، بنابراین شما به یک درمان‌گر نیاز دارید که نیازهای منحصر به فرد بیماران وسواس فکری ـ عملی را تشخیص دهد.

    بیشتر بخوانید: اختلال شخصیت اسکیزوئید | نشانه‌ها و درمان

    راه‌های درمان وسواس فکری بدون دارو

    درحال‌حاضر به‌جز دارو چندین گزینه وجود دارد که به‌طورمؤثر وسواس فکری ـ عملی را درمان می‌کند.

    این روش‌ها عبارتند از:

    • ERP
    • TMS عمیق
    • درمان شناختی رفتاری (CBT)
    • درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)
    • درمان روان پویشی
    • شیوه‌های زندگی سالم
    • حمایت خانواده یا جامعه
    • گروه‌های حمایتی
    • روش‌های جراحی

    درمان وسواس فکری بدون دارو با ERP

    درمان مواجهه و پیشگیری از پاسخ (ERP) شکل دیگری از درمان است که به‌طورموثر علائم OCD را کاهش می‌دهد. ERP بیمار را در معرض محرک‌هایی قرار می‌دهد که با شرایط او مرتبط است و درمان‌گر به‌تدریج محرک‌هایی را انتخاب می‌کند که سطح اضطراب آن‌ها را افزایش می‌دهد. درمان‌گر از بیمار حمایت عاطفی می‌کند، زیرا آن‌ها تلاش می‌کنند تا از واکنش به محرک‌های گفته شده بر اساس رفتار اجباری ناشی از شرایط خود اجتناب کنند. با گذشت زمان، آن‌ها قادرند خود را از پاسخ‌دادن اجباری به محرک کنترل کنند و در اجتناب از افکار و رفتارهای اضطراب‌آور که بر آن‌ها تأثیر منفی می‌گذارد، موفق‌تر هستند.

    همانطور که مشخص است، اکثر موارد وسواس فکری ـ عملی را می‌توان با موفقیت بدون نیاز به دارو با (ERP) درمان کرد .

    کیلدوف می‌گوید: «اغلب ما فقط ابتدا ERP را بدون دارو امتحان می‌کنیم و می‌بینیم که آیا پیشرفت مورد نیاز را به ارمغان می‌آورد و برای بسیاری از افراد، این تنها چیزی است که برای بهبودی نیاز دارند.»

    دارو می‌تواند به افراد مبتلا به موارد شدیدتر وسواس فکری ـ عملی کمک کند تا در ERP شرکت کنند تا بتوانند کنترل زندگی خود را دوباره به دست آورند. بنابراین، در حالی که درمان وسواس فکری بدون دارو ممکن است، برنامه درمانی خاص شما ممکن است بسته به علائم شما متفاوت باشد.

    اثبات‌شده‌ترین درمان برای درمان وسواس فکری بدون دارو ERP است.

    درمان مواجهه و پیشگیری از پاسخ (ERP) یک درمان استاندارد طلایی برای اختلال وسواس فکری اجباری است و ثابت کرده است که در آموزش افراد برای مدیریت طولانی‌مدت علائم OCD و شکستن چرخه OCD بسیار موثر است. این در مورد کودکان، نوجوانان و بزرگسالانی که با هر موضوع یا زیرشاخه OCD دست‌وپنجه نرم می‌کنند صادق است.

    پل گرین، دکترا، روانشناس بالینی دارای مجوز و مدیر مرکز درمان شناختی-رفتاری منهتن می گوید: «تحقیق عموماً نشان می دهد که ERP حداقل به اندازه درمان‌های دارویی خط اول برای OCD مؤثر است.»

    در ERP، با رویارویی با ترس‌هایتان در یک محیط امن، حساسیت خود را نسبت به محرک‌ها کاهش می‌دهید. نحوه کار به این صورت است: شما با یک درمان‌گر آموزش دیده که در زمینه OCD تخصص دارد کار می‌کنید تا ترس‌های خود را از کمترین تا بیشترین استرس رتبه‌بندی کنید. برای شروع، درمان‌گر به طور کلی شما را تشویق می‌کند که با یک محرک استرس‌زا روبرو شوید.

    فرض کنید، برای مثال، شما از چاقو اجتناب می‌کنید، زیرا افکار مزاحم چاقوزدن به مردم را دارید. شما می‌توانید ERP را با نگاه‌کردن به یک عکس چاقو شروع کنید. این ناراحتی احتمالاً ظاهر خواهد شد، اما شما یاد می‌گیرید که به جای مبارزه با آن، آن را تحمل کنید. وقتی هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد، یا متوجه می‌شوید که ناراحتی را بهتر از آنچه انتظار داشتید مدیریت می‌کنید، راحت‌تر می‌شوید و سپس به سمت محرک‌های چالش برانگیز پیش می‌روید.

    هرچه بیشتر با ترس‌های خود روبرو شوید، مغزتان بیشتر متوجه می‌شود که در وهله اول چیزی برای ترسیدن وجود نداشته و اجبار هرگز برای حفظ امنیت شما ضروری نبوده است. در نهایت به نقطه‌ای خواهید رسید که می‌توانید در اتاقی با چاقو باشید، یا شاید حتی از چاقو برای تهیه شام ​​استفاده کنید، بدون اینکه ترس از اینکه به کسی ضربه بزنید داشته باشید.

    توجه به این نکته مهم است که ERP می‌تواند چالش‌برانگیز باشد و نیاز به اراده و تعهد دارد. گاهی اوقات، ERP باید با درمان‌های دیگر تکمیل شود. این‌ها ممکن است شامل دارو باشند، اما نه همیشه. سایر روش‌های درمانی نیز می‌توانند اثربخشی ERP را افزایش دهند.

    درمان وسواس فکری بدون دارو

    درمان وسواس فکری بدون دارو با درمان شناختی رفتاری

    CBT نوعی از روان‌درمانی است که به عنوان یکی از مهم‌ترین گزینه‌های درمانی برای OCD و درمان وسواس فکری بدون دارو در نظر گرفته می‌شود. CBT جنبه‌های مختلفی را ترسیم می‌کند که تجربه کلی بیمار را با نگاه کردن به احساسات، افکار و باورها، رفتار و پاسخ‌های فیزیکی مرتبط با وضعیتی که با آن مبارزه می‌کند، ترسیم می‌کند. با انجام این کار، CBT می‌خواهد علائم اضطراب‌آوری را که ویژگی OCD را مشخص می‌کند، از یک تجربه نامطلوب، تهدیدآمیز و نامطلوب، به تجربه‌ای تبدیل کند که بهتر درک شود و به تغییراتی که توسط فرد تجربه می‌شود پاسخ دهد. با انجام این کار، CBT می‌تواند به کاهش علائم OCD کمک کند.

     درمان وسواس فکری بدون دارو با درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)

    ACT یک درمان وسواس فکری بدون دارو است که شما را تشویق می‌کند که افکار، عواطف و خواسته‌های خود را به‌عنوان یک امر خنثی بپذیرید، نه خوب یا بد. یادگیری انجام این کار ممکن است به شما کمک کند ERP را آسان‌تر انجام دهید.

    درمان وسواس فکری بدون دارو با درمان روان پویشی

    یک نوع دیگر از روان‌درمانی که به تسکین علائم OCD کمک می‌کند و یک درمان وسواس فکری بدون دارو است، روان پویشی است. این شکل از درمان جنبه‌های مختلف زندگی بیمار، مانند روابط، ویژگی‌های شخصیتی، داستان زندگی و رویدادها، دیدگاه نسبت به جهان و خود را در نظر می‌گیرد تا ببیند چه عناصری ممکن است با پیشرفت OCD مرتبط باشد. همان‌طور که درمان پیشرفت می‌کند، بیمار می‌تواند شروع به تفکر در مورد وضعیت خود کند، جایگزین‌های جدیدی را برای پاسخ‌های خودکاری که اضطراب آن‌ها به طور معمول ایجاد می‌کند در نظر بگیرد و در عوض بر واکنش‌های بیشتری تکیه کند که برای بهزیستی آن‌ها مفیدتر است.

     درمان وسواس فکری بدون دارو با داشتن شیوه‌های زندگی سالم

    یک مطالعه در سال 2023 نشان داد که بیماران OCD که اغلب ورزش می‌کردند، در طول درمان بهبود بهتری در علائم OCD داشتند.

     درمان وسواس فکری بدون دارو با حمایت خانواده یا جامعه

    یک مطالعه در سال 2014 نشان داد که مشارکت خانواده تأثیر زیادی بر علائم OCD و عملکرد کلی دارد.

    دکتر مک گراث توضیح می‌دهد: «مشارکت کردن خانواده می‌تواند مفید باشد، زیرا از افراد دیگر کمک خواهید کرد تا شما را مسئول نگه دارند.

     درمان وسواس فکری بدون دارو با گروه‌های حمایتی

    اگر احساس می‌کنید تنها کسی هستید که این افکار را دارید و این اجبارها را انجام می‌دهید، داشتن OCD می‌تواند تنها باشد. گذراندن وقت با افرادی که شما را درک می‌کنند و از شما حمایت می‌کنند، آرامش بخش است و می‌تواند به شما انگیزه دهد که در درمان وسواس فکری بدون دارو باقی بمانید.

    درمان وسواس فکری بدون دارو با TMS عمیق

    تحریک مغناطیسی عمیق ترانس کرانیال (Deep TMS™) یک درمان موثر اثبات شده است که از میدان‌های مغناطیسی برای تنظیم ایمن فعالیت عصبی ساختارهای مغزی که با شرایط مختلف سلامت روان مرتبط هستند، استفاده می‌کند.

    نشان داده شده است که TMS عمیق در یک مطالعه کنترل شده با کنترل ساختگی در سال 2019 که در مجله آمریکایی روان‌پزشکی منتشر شد، تسکین علائم قابل‌توجهی برای OCD ارائه می‌دهد. این درمان که از سال 2018 توسط FDA برای درمان OCD تایید شده است، با موفقیت تسکین علائم را برای تعداد فزاینده‌ای از بیماران ارائه می‌دهد.

    علاوه بر اینکه در مطالعات مکرر برای تسکین علائم OCD موثر است، Deep TMS یک درمان ایمن و قابل تحمل نیز نشان داده شده است. مطالعه‌ای در سال 2007 که در Clinical Neurophysiology منتشر شد، این موضوع را تأیید کرد و نشان داد که فناوری و فرآیند درمان Deep TMS هم ایمن و هم امکان‌پذیر است.

    در نهایت، به دلیل فرآیند غیر تهاجمی، Deep TMS شامل بیهوشی نمی‌شود.

    درمان وسواس فکری بدون دارو با روش‌های جراحی

    همه بیمارانی که با OCD مواجه هستند از طریق درمان‌هایی مانند CBT یا دارو تسکین نمی‌یابند. در نهایت ممکن است به چنین بیمارانی که به درمان مقاوم هستند، در تلاش برای کاهش اثرات نامطلوب این بیماری بر زندگی آن‌ها، جراحی مغز و اعصاب پیشنهاد شود.

    تعدادی از روش‌های ضایعات عصبی برای بیماران مقاوم به درمان مفید هستند. این موارد شامل کرانیوتومی استاندارد، ضایعات انعقادی با چاقوی گاما و کاشت دانه‌های رادیواکتیو است. گزینه‌های جراحی مغز و اعصاب بر روی مدار کورتیکو-استریاتو-تالامو-قشر مغز که در بین کسانی که علائم OCD را تجربه می‌کنند بیش فعال است، تثبیت می‌کنند.

    با این حال، چنین درمان‌های تهاجمی به یک دوره نقاهت پس از جراحی نیاز دارند. علاوه‌براین، با توجه به بسیاری از مطالعاتی که این درمان‌ها را بر اساس تعداد نسبتاً کمی از بیماران بررسی می‌کنند، آزمایش‌های بیشتری برای اثبات اثربخشی آن‌ها در بیماران مبتلا به OCD مورد نیاز است.

    این روزها، آگاهی و گزینه‌های درمانی بیشتری نسبت به قبل در دسترس کسانی است که با OCD مواجه هستند. در بسیاری از موارد، دوره‌های مختلف ممکن درمان را می‌توان به عنوان یک رویکرد چند لایه ترکیب کرد، که می‌تواند حتی تسکین بیشتری ارائه دهد. با این حال، یافتن درمان مناسب یا ترکیبی از آن یک سفر است، و مانند سایر اشکال اکتشاف، توصیه می‌شود برای دیدن شما به یک راهنمای مجرب تکیه کنید. بنابراین مهم است که با یک متخصص بهداشت روان آشنا با تاریخچه پزشکی خود مشورت کنید، زیرا در مورد شرایطی که با آن مواجه هستید و روش‌هایی که می‌توانید آن را برای بهبود کیفیت زندگی خود مدیریت کنید، اطلاعات بیشتری کسب می‌کنید.

    تشخیص OCD می‌تواند طیف وسیعی از احساسات را به همراه داشته باشد. از یک طرف، شما با این واقعیت رودررو هستید که یک بیماری جدی و مزمن سلامت روان دارید – اما از طرف دیگر، مبارزه شما نامی دارد و وضعیت شما بسیار قابل‌درمان است. در نهایت، شما متوجه شده‌اید که در چه شرایطی قرار دارید و می‌توانید بهتر شوید! میلیون‌ها نفر در سراسر جهان خود را از چنگال OCD رها کرده‌اند و شما هم می‌توانید همین کار را انجام دهید.

    کدام داروها علائم OCD را درمان می‌کنند و چگونه کار می‌کنند؟

    چند داروی مختلف می‌توانند به درمان OCD کمک کنند. مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) محبوب‌ترین هستند. آن‌ها با افزایش سطح سروتونین، یک انتقال‌دهنده عصبی که خلق‌وخو را تنظیم می‌کند، در مغز کار می‌کنند.

    داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای (TCAs) نوع دیگری از داروهایی هستند که ممکن است برای درمان OCD استفاده شوند. آن‌ها با تأثیر بر سروتونین و نوراپی نفرین، یک انتقال دهنده عصبی که در پاسخ «جنگ یا گریز» شما نقش دارد، کار می‌کنند.

    درمان وسواس فکری بدون دارو

    داروهای ضد روان پریشی آتیپیک گاهی اوقات همراه با SSRI یا TCA برای افراد مبتلا به علائم شدید OCD استفاده می‌شود. آن‌ها با تأثیر بر دوپامین، که در شرایط سلامت روانی مانند OCD نقش دارد، کار می‌کنند.

    داروها می‌توانند به برخی از افراد مبتلا به OCD کمک کنند تا با چالش‌های درمان وسواس فکری بدون دارو و با روش ERP به روش‌های مختلفی مقابله کنند:

    •  اضطراب کمتر: بسیاری از افراد مبتلا به OCD اضطراب زیادی دارند که انجام درمان ERP را دشوار می‌کند. داروها می‌توانند به از بین بردن اضطراب کمک کنند و تحمل قرار گرفتن در معرض موقعیت‌ها یا اشیاء ترسناک را آسان‌تر کنند، که جزء حیاتی درمان ERP است.
    •  توانایی بهتر برای مقاومت در برابر اجبار: یکی از اهداف درمان ERP این است که به افراد کمک کند تا در برابر اجبارها یا تشریفات خود مقاومت کنند. داروها می‌توانند به شما کمک کنند وسواس و اجبار کمتر و با شدت کمتری را تجربه کنید.
    •  توانایی بهتر برای انطباق افکارتان: افراد مبتلا به OCD اغلب الگوهای فکری سفت و سختی دارند و ممکن است در فکر کردن انعطاف‌پذیر یا سازگاری با موقعیت‌های متغیر دچار مشکل شوند. برخی از داروها انعطاف‌پذیری شناختی را بهبود می‌بخشند و یادگیری و به کارگیری استراتژی‌های مقابله‌ای جدید را در طول درمان ERP برای افراد آسان‌تر می‌کنند.
    •  بهبود خلق و خو: OCD می‌تواند بسیار ناراحت‌کننده و ناتوان‌کننده باشد و افراد مبتلا به OCD ممکن است با افسردگی یا سایر اختلالات خلقی دست‌وپنجه نرم کنند که می‌تواند بر انگیزه تأثیر بگذارد. داروها می‌توانند به بهبود خلق‌وخو و کاهش بار کلی علائم کمک کنند و انجام ERP را برای افراد آسان‌تر کنند.

    اگرچه FDA انواع مختلفی از داروهای ضد افسردگی را به عنوان داروهای OCD تایید کرده است، اما ممکن است عوارض جانبی ایجاد کنند و همیشه موثر نیستند. این امر باعث شده است که بسیاری از بیماران و متخصصان سلامت روان به گزینه‌های جایگزین در درمان این عارضه و رویکردهای درمان وسواس فکری بدون دارو اعتماد کنند. اکیداً توصیه می‌شود قبل از تصمیم‌گیری در مورد اینکه کدام دوره درمانی برای شما مناسب است، با پزشک خود مشورت کنید.

    رایج‌ترین داروهایی که برای OCD تجویز می‌شود، داروهای ضد افسردگی هستند که عمدتاً برای درمان افسردگی استفاده می‌شوند. از بین انواع مختلف داروهای ضد افسردگی، مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) معمولاً برای درمان OCD تجویز می‌شوند.

    SSRI ها بازجذب سروتونین را محدود می‌کنند، نوعی ماده شیمیایی که توسط نورون‌ها برای برقراری ارتباط و ایجاد تحریک سلولی تولید می‌شود. سروتونین پس از آزاد شدن در فضای بین دو نورون و تسهیل ارتباط سلولی، به‌طورطبیعی به نورون اصلی که از آن آمده است، جذب می‌شود. با تداخل در این فرآیند، SSRI ها به فعال نگه داشتن سروتونین برای مدت زمان طولانی‌تری کمک می‌کنند.

    سروتونین تقریباً با هر نوع رفتار یا تجربه، از واکنش‌های فیزیکی گرفته تا تحریک احساسات و پاسخ‌های شناختی، درگیر است. علاوه بر OCD، عدم تعادل سروتونین با اختلالات خلقی، به ویژه با افسردگی مرتبط است.

    اگرچه مشخص نیست که چگونه داروهای ضد افسردگی و به طور خاص SSRI ها به کاهش علائم OCD کمک می‌کنند، اثربخشی آن‌ها در کاهش شدت علائم بارها ثابت شده است. گفتنی است، بزرگسالان مبتلا به OCD معمولاً دوزهای بالاتری از SSRI ها نسبت به بزرگسالان مبتلا به افسردگی تجویز می‌کنند که می‌تواند باعث عوارض جانبی نامطلوب‌تر و عدم تمایل به ادامه درمان شود.

    حتی فراتر از دوز معمولی بالاتر برای OCD، داروهای ضد افسردگی می‌توانند تعدادی عوارض جانبی ایجاد کنند که در برخی مواقع می‌تواند آن را برای بیمارانی که با OCD مبارزه می‌کنند غیرقابل‌تحمل کند. چنین عوارض جانبی عبارتند از خشکی دهان، حالت تهوع، افکار خودکشی (در این صورت به شدت از شما خواسته می‌شود که به پزشک خود اطلاع دهید) و مشکل در خواب.

  •  اختلال شخصیت اسکیزوئید | نشانه‌ها و درمان

     اختلال شخصیت اسکیزوئید | نشانه‌ها و درمان

     اختلال شخصیت اسکیزوئید یک اختلال روانی است که با الگوی ثابت جدایی و بی‌علاقگی عمومی نسبت به روابط اجتماعی مشخص می‌شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید نیز در هنگام تعامل با دیگران طیف محدودی از احساسات را دارند.

    بیشتر بخوانید: بهتر درمان کمال گرایی چیست؟

     اختلال شخصیت اسکیزوئید چیست؟

     اختلال شخصیت اسکیزوئید (ScPD) یک وضعیت سلامت روانی است که با الگوی ثابت جدایی و بی‌علاقگی عمومی نسبت به روابط اجتماعی مشخص می‌شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید نیز در هنگام تعامل با افراد دیگر دارای طیف بسیار محدودی از احساسات هستند.

    اختلال شخصیت اسکیزوئید

     اختلال شخصیت اسکیزوئید یکی از گروهی از اختلالات به نام اختلالات شخصیت خوشه یا کلاستر A است که شامل تفکر یا رفتارهای غیرعادی است. اختلالات شخصیت، الگوهای رفتاری مزمن (درازمدت) ناکارآمدی هستند که انعطاف‌ناپذیر، شایع هستند که منجر به مسائل اجتماعی و پریشانی می‌شوند.

     افراد مبتلا به این اختلال شخصیت ممکن است گوشه‌گیر، بی‌تفاوت و عزلت‌طلب به نظر برسند. آن‌ها اغلب متوجه نمی‌شوند که رفتارشان غیرعادی یا مشکل‌ساز است.

     تفاوت بین اختلال شخصیت اسکیزوئید و اسکیزوفرنی چیست؟

     اسکیزوفرنی یک بیماری روانی است که باعث قطع ارتباط با واقعیت می‌شود. فرد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است ترکیبی از توهمات، هذیان و تفکر و رفتار بسیار آشفته را تجربه کند که به طور چشمگیری عملکرد روزانه او را مختل می‌کند.

     اختلال شخصیت اسکیزوئید باعث توهم یا هذیان نمی‌شود و این وضعیت معمولاً به طور قابل‌توجهی بر عملکرد روزانه فرد تأثیر نمی‌گذارد.

    اختلال شخصیت اسکیزوئید

     تفاوت بین اختلال اضطراب اجتماعی و اختلال شخصیت اسکیزوئید چیست؟

     اختلال اضطراب اجتماعی یک مشکل در سلامت روان است که در آن فرد ترس شدید و مداومی از مورد انتقاد یا قضاوت‌شدن توسط دیگران را تجربه می‌کند. برای مقابله با این ترس، تاحدامکان از تعاملات اجتماعی یا قرارگرفتن در این موقعیت‌ها اجتناب می‌کند.

     اختلال اضطراب اجتماعی از اختلال شخصیت اسکیزوئید (ScPD) متمایز است؛ زیرا افراد مبتلا به ScPD به دلیل ترس از انتقاد یا قضاوت‌شدن از تعاملات اجتماعی اجتناب نمی‌کنند؛ بلکه به دلیل بی‌علاقگی به ایجاد روابط با دیگران از تعامل با دیگران خودداری می‌کنند.

     چه کسانی با احتمال بیشتری به اختلال شخصیت اسکیزوئید مبتلا می‌شوند؟

     بیشتر اختلالات شخصیتی در سال‌های نوجوانی و زمانی که شخصیت رشد می‌کند و بالغ می‌شود شروع می‌شود، اما افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید ممکن است علائم این بیماری را در سنین پایین‌تر نشان دهند.

     اختلال شخصیت اسکیزوئید در بین افرادی که در بدو تولد مرد هستند کمی شایع‌تر است.

    یشتر بخوانید: معرفی ۷ نوع گرایش جنسی

     شیوع اختلال شخصیت اسکیزوئید چقدر است؟

    این اختلال شخصیت نسبتاً نادر است. حدود ۳.۱٪ تا ۴.۹٪ از مردم در ایالات متحده این بیماری را دارند.

     علائم و نشانه‌های اختلال شخصیت اسکیزوئید چیست؟

     ویژگی اصلی اختلال شخصیت اسکیزوئید، الگوی ثابت جدایی و بی‌علاقگی عمومی به شکل‌گیری و حفظ روابط اجتماعی است.

     یک فرد با شخصیت اسکیزوئید معمولاً:

    •  از روابط نزدیک، حتی با اعضای خانواده لذت نمی‌برد.
    •  سرگرمی‌ها، فعالیت‌ها و مشاغلی را انتخاب می‌کند که ماهیت انفرادی دارند.
    •  تمایل کمی به فعالیت جنسی دارد یا اصلاً تمایلی ندارد.
    •  به‌ندرت احساسات قوی را تجربه یا ابراز می‌کند.
    •  نسبت به ستایش یا انتقاد دیگران بی‌تفاوتی آشکار دارد.
    • می‌خواهد تنها باشد و فعالیت‌ها را به تنهایی انجام دهد.
    •  روابط نزدیک را نمی‌خواهد یا از آن لذت نمی‌برد.
    •  تمایل کمی به روابط جنسی دارد.
    •  در صورت وجود از فعالیت‌های کمی لذت می‌برد.
    •  ابراز احساسات و واکنش نشان دادن برایش سخت است.
    •  ممکن است طنز نداشته باشد یا به دیگران علاقه نداشته باشد. یا ممکن است نسبت به دیگران سرد باشد.
    •  انگیزه‌ای برای رسیدن به اهدافش ندارد.
    •  به تمجید یا انتقاد دیگران واکنش نشان نمی‌دهد.

     بیشتر بخوانید: اختلال چند شخصیتی چیست؟

    چه چیزی باعث اختلال شخصیت اسکیزوئید می‌شود؟

     اختلالات شخصیت، از جمله اختلال شخصیت اسکیزوئید، یکی از ناشناخته‌ترین شرایط سلامت روان هستند. محققان هنوز در تلاش برای کشف علت دقیق آن‌ها هستند. تاکنون، آن‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که موارد زیر ممکن است در ایجاد اختلال شخصیت اسکیزوئید نقش داشته باشد:

    •  عوامل ژنتیکی: برخی از محققان فکر می‌کنند ممکن است یک ارتباط ژنتیکی بین اسکیزوفرنی و اختلال شخصیت اسکیزوئید وجود داشته باشد. علاوه بر این، برخی از ویژگی‌های اختلال طیف اوتیسم شبیه به اختلال شخصیت اسکیزوئید است، بنابراین محققان فکر می‌کنند ممکن است یک رابطه ژنتیکی بین این دو وجود داشته باشد.
    •  عوامل محیطی: برخی از مطالعات نشان می‌دهد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید اغلب از محیط‌هایی می‌آیند که در دوران کودکی والدین و یا مراقبانی داشته‌اند که از نظر عاطفی سرد، غافل و بی‌توجه بوده‌اند.

     تشخیص

     اختلال شخصیت اسکیزوئید چگونه تشخیص داده می‌شود؟

     شخصیت در دوران کودکی، نوجوانی و اوایل بزرگسالی به تکامل خود ادامه می‌دهد. به همین دلیل، روان‌شناسان و روان‌پزشکان معمولاً فرد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید را تا بعد از سن ۱۸ سالگی تشخیص نمی‌دهند.

     تشخیص اختلالات شخصیت، از جمله این اختلال شخصیت، می‌تواند دشوار باشد، زیرا اکثر افراد مبتلا به اختلال شخصیت فکر نمی‌کنند مشکلی در رفتار یا طرز تفکرشان وجود دارد و فکر نمی‌کنند که نیازی به تغییر رفتارشان دارند.

     هنگامی که آن‌ها به دنبال کمک هستند، اغلب به دلیل شرایطی است که هم‌زمان وجود دارد، مانند اضطراب یا افسردگی، نه خود اختلال.

     هنگامی که یک روان‌شناس یا روان‌پزشک، مشکوک به اختلال شخصیت اسکیزوئید است، اغلب سؤالاتی را در زمینه‌های زیر می‌پرسند

    •  دوران کودکی
    •  روابط
    •  تاریخچه کار

     ازآنجایی‌که فردی که مشکوک به این اختلال شخصیت است ممکن است بینشی نسبت به رفتارهای خود نداشته باشد، روان‌شناس یا روان‌پزشک با خانواده و دوستان فرد صحبت می‌کنند تا اطلاعات بیشتری در مورد رفتارها و تاریخچه او جمع‌آوری کنند.

     روان‌شناسان و روان‌پزشکان تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوئید را بر اساس معیارهای این بیماری در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روانپزشکی آمریکا قرار می‌دهند.

    اختلال شخصیت اسکیزوئید

     مدیریت و درمان

     اختلال شخصیت اسکیزوئید چگونه درمان می‌شود؟

     متأسفانه این اختلال شخصیت یکی از کم‌تحقیق‌ترین اختلالات شخصیتی است. به همین دلیل، گزینه‌های درمانی کمی وجود دارد و مطالعات کمی در مورد اثربخشی درمان وجود دارد.

     روان‌درمانی به‌طورکلی درمان انتخابی برای اختلالات شخصیت است، اما این ممکن است برای افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید دشوار باشد، زیرا آن‌ها تمایل به فاصله‌گرفتن از تجربیات عاطفی دارند. ازآنجایی‌که آن‌ها علاقه‌ای به صحبت با افراد دیگر ندارند، ممکن است انگیزه‌ای برای تغییر نداشته باشند.

     انواع روان‌درمانی که ممکن است برای افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید مفید باشد عبارت‌اند از:

    •  خانواده‌درمانی: اغلب افراد مبتلا به این اختلال شخصیت بنابه‌درخواست اعضای خانواده برای درمان مراجعه می‌کنند. در برخی موارد، خانواده‌درمانی ممکن است برای درک انتظارات خانواده از روابط و رسیدگی به هر گونه رفتاری از طرف خانواده که می‌تواند باعث بدتر شدن کناره‌گیری فرد شود، مفید باشد.
    •  گروه‌درمانی: این نوعی از روان‌درمانی است که در آن گروهی از افراد با هم ملاقات می‌کنند تا مشکلات خود را با هم زیر نظر یک درمان‌گر یا روان‌شناس شرح دهند و به بحث بگذارند. گروه‌درمانی ممکن است به فرد مبتلا به این اختلال شخصیت کمک کند تا مهارت‌های اجتماعی خود را افزایش دهد.
    •  درمان شناختی رفتاری (CBT): این یک نوع درمان ساختاریافته و هدف‌گرا است. یک درمان‌گر یا روان‌شناس به شخص کمک می‌کند تا نگاه دقیق‌تری به افکار و احساسات خود بیندازد تا بفهمد افکارش چگونه بر اعمالش تأثیر می‌گذارد. برای فردی که مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید است، یک درمان‌گر ممکن است انتظارات و ادراکات تحریف شده در مورد اهمیت و سودمندی روابط با دیگران را بررسی کند.

     پیش‌گیری

     آیا می‌توان از اختلال شخصیت اسکیزوئید پیش‌گیری کرد؟

     درحالی‌که این اختلال شخصیت به‌طورکلی قابل‌پیشگیری نیست، درمان می‌تواند به فردی که مستعد ابتلا به این بیماری است اجازه دهد تا راه‌های مؤثرتری برای تغییر رفتارها و افکار غیرمفید بیاموزد.

     چشم‌انداز / پیش‌آگهی

     پیش‌آگهی (چشم‌انداز) اختلال شخصیت اسکیزوئید چیست؟

     افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید (ScPD) به‌طورکلی زندگی تنظیم‌شده‌ای دارند. در مقایسه با افراد مبتلا به انواع دیگر اختلالات شخصیت، افراد مبتلا به ScPD کمتر دچار اضطراب یا افسردگی می‌شوند، به‌خصوص اگر در موقعیت‌های اجتماعی، تحصیلی یا شغلی نباشند که بر مهارت‌های اجتماعی محدود آن‌ها فشار وارد کند.

     مهم است که به یاد داشته باشید که این اختلال (ScPD) یک وضعیت سلامت روان است. مانند سایر شرایط سلامت روان، جستجوی کمک به‌محض ظاهرشدن علائم می‌تواند به کاهش اختلالات در زندگی افراد کمک کند. متخصصان سلامت روان می‌توانند طرح‌های درمانی ارائه دهند که می‌تواند به افراد مبتلا به ScPD در مدیریت افکار و رفتارهای خود کمک کند.

     اعضای خانواده افراد مبتلا به این اختلال اغلب استرس، افسردگی و انزوا را تجربه می‌کنند. مهم است که به‌عنوان یکی از اعضای خانواده، مراقب سلامت روان خود باشید و در صورت مشاهده این علائم از روان‌شناس یا روان‌پزشک کمک بخواهید.

  • بهترین درمان کمال گرایی چیست؟ + درمان شناختی رفتاری

    بهترین درمان کمال گرایی چیست؟ + درمان شناختی رفتاری

    بهترین درمان کمال گرایی درمان شناختی رفتاری است. کمال گرایی داشتن این باور است که هر کاری که انجام می‌دهید به‌هیچ‌وجه نباید خطا یا اشتباهی داشته باشد؛ حتی ممکن است وقتی اشتباه می‌کنید احساس بی‌لیاقتی، کمتر دوست‌داشتنی بودن یا شکست خوردن کنید. یک کمال گرا با این باور که داشتن نقص، غیرقابل قبول است، پیوسته برای رسیدن به کمال می‌کوشد. این طرز فکر می‌تواند برای سلامتی شما مضر باشد.

    داشتن استانداردهای بالا هیچ اشکالی ندارد، اما زمانی که این استانداردها بیش از حد بالا باشند، واقعاً می‌توانند مانع انجام کار در محیط کار یا مدرسه، روابط عاطفی و لذت بردن از زندگی شوند.

    درمان کمال گرایی

    نشانه‌های کمال گرایی

    اولین قدم در درمان کمال گرایی این است که مطمئن شویم کمال گرایی ناسالم داریم. بسیاری از افراد در زمینه‌های خاصی از زندگی خود کمال گرا هستند. اگر می‌بینید که می‌خواهید در بیشتر کارهایی که انجام می‌دهید به کمال برسید، ممکن است یک کمال‌گرای تمام‌عیار باشید. برخی از نشانه‌های واضح که ممکن است شما یک کمال گرا باشید عبارتند از:

    • شما نمی‌توانید یک کار را شروع کنید مگر اینکه مطمئن شوید که می‌توانید آن را بدون نقص انجام دهید (در انجام کارها تأخیر دارید).
    • شما خیلی بیشتر از دیگران طول می‌کشد تا همان کار را انجام دهید.
    • شما نتیجه یک کار را حیاتی‌ترین بخش یک کار می‌بینید.
    • شما فکر می‌کنید یک کار به‌درستی انجام نشده است مگر اینکه مطمئن شوید بی‌نقص است.

    بیشتر بخوانید: ۱۳ مورد از مهم‌ترین سؤالات مشاوره قبل از ازدواج

    اگر در تشخیص اینکه آیا مشکلی با کمال گرایی دارید یا خیر، مشکل دارید، ممکن است پاسخ به سوالات زیر برایتان مفید باشد:

    • آیا من در رعایت استانداردهای خودم مشکل دارم؟ (چون واقع‌بینانه و عملی نیستند)
    • آیا هنگام تلاش برای برآورده کردن استانداردهایم اغلب احساس ناامیدی، افسردگی، اضطراب یا عصبانیت می‌کنم؟
    • آیا به من گفته شده که استانداردهای من خیلی بالا است؟
    • آیا استانداردهای من برای من مشکل ایجاد می‌کنند؟ به عنوان مثال، آیا آن‌ها برای من در رسیدن به ضرب الاجل، پایان دادن به یک کار، اعتماد به دیگران یا انجام هر کاری خود به خود مشکل ایجاد می‌کنند؟

    اگر به هر یک از این سوالات پاسخ “بله” داده‌اید، ممکن است کمال گرایی برای شما مشکل درست کند.

    کمال گرایی بر نحوه تفکر، رفتار و احساس فرد تأثیر می‌گذارد. اگر با کمال گرایی مشکل دارید، مثال های زیر ممکن است برای شما آشنا باشد:

    نمونه‌هایی از احساسات یک کمال گرا

    کمال گرایی می‌تواند شما را افسرده، ناامید، مضطرب و حتی عصبانی کند، به خصوص اگر پس از صرف زمان و تلاش زیاد برای انجام یک کار، مدام از خودتان انتقاد کنید که به اندازه کافی خوب کارتان را انجام نداده‌اید.

    نمونه‌هایی از تفکرات یک کمال گرا

    ۱. تفکر سیاه و سفید

    • انجام هر چیزی که کامل و بهترین نباشد، شکست است.
    • اگر به کمک دیگران نیاز دارم، پس ضعیف هستم.

    ۲. تفکر فاجعه‌آمیز

    • اگر در مقابل همکارانم اشتباه کنم، نمی‌توانم از تحقیر جان سالم به در ببرم.
    • نمی‌توانم تحمل کنم که کسی از من ناراحت باشد.

    ۳. تخمین بیش از حد احتمالات

    • اگر چه من تمام شب را صرف آماده کردن برای یک سخنرانی کردم، باز هم می‌دانم که به اندازه کافی کار نمی‌کنم.
    • رئیس من فکر می‌کند که من تنبل هستم اگر چند روز بیمار باشم.

    ۴. بایدها و نبایدها

    • من هرگز نباید اشتباه کنم.
    • هرگز نباید عصبی یا مضطرب باشم.
    • همیشه باید بتوانم مشکلات را قبل از وقوع پیش‌بینی کنم.

    نمونه‌هایی از رفتار یک کمال گرا

    • اهمال کاری مزمن، مشکل در انجام وظایف و به پایان رساند آن‌ها دارد.
    • در انجام کارها بیش از حد محتاط و دقیق است؛ مثلاً صرف ۳ ساعت برای یک کار که انجام آن برای دیگران ۲۰ دقیقه طول می‌کشد.
    • بررسی دقیق؛ مثلاً برای اجتناب از اشتباهات املایی احتمالی ۳۰ دقیقه طول می‌کشد یک ایمیل کوتاه به رئیس خود بزند.
    • تلاش مداوم برای بهبود کارها با انجام مجدد آنها (مثلاً چندین بار بازنویسی یک سند کاری برای “عالی” کردن آن)
    • عدم توانایی در تصمیم گرفتن برای جزئیات کوچک (مثلاً چه فیلمی را اجاره کنیم)
    • تهیه فهرست‌های دقیق «کارها» (مانند زمان بیدار شدن، مسواک‌زدن، دوش‌گرفتن و غیره)
    • اجتناب از امتحان چیزهای جدید و اجتناب از اشتباه کردن
    درمان کمال گرایی

    انواع کمال گرایی

    سه نوع کمال گرایی وجود دارد. در حالی که این ۳ نوع شباهت دارند، بااین‌حال بین آن‌ها تفاوت‌های کلیدی نیز وجود دارد. این سه نوع کمال گرایی عبارتند از:

    کمال گرایی به دلیل استانداردهای شخصی

     این نوع کمال گرایی در درجه اول سالم است زیرا شما برای رسیدن به اهداف عالی شخصی خود انگیزه دارید. بنابراین، شانس کمتری برای فرسودگی شغلی یا استرس دارید. به دلیل استرس ناشی از تلاش‌ها برای رسیدن به کمال، ممکن است این استرس به شما آسیب بزند.

    کمال گرایی به دلیل خودانتقادی

    این نوع کمال گرایی ممکن است باعث شود که شما احساس ترس کنید یا اینکه هرگز به اهداف خود نرسید. ناامیدی ناشی از این کمال گرایی ممکن است منجر به مسائلی مانند اختلالات اضطرابی، استرس، سرزنش خود و اجتناب از انجام کارها شود.

    کمال گرایی به دلیل فشار از سمت اجتماع

    در اینجا، رسیدن به کمال توسط یک منبع بیرونی خواسته می‌شود. این می‌تواند ناشی از شغلی باشد که به حداکثر دقت نیاز دارد، مانند یک پزشک یا یک وکیل. افرادی که در این حرفه‌ها فعالیت می‌کنند بیشتر احتمال دارد افکار ناامیدی، استرس، آسیب رساندن به خود یا حتی خودکشی داشته باشند. افرادی که انتظارات اجتماعی یا فرهنگی بالایی از آن‌ها دارند نیز ممکن است در معرض کمال گرایی به دلیل فشار از سمت اجتماع قرار گیرند.

    پیامدهای کمال گرایی ناسالم

    تحقیقات نشان داده است که کمال گرایی با برخی از مشکلات سلامت روان مرتبط است. برخی از این شرایط روانی عبارتند از:

    • فرسودگی روانی
    • فشار روانی
    • افسردگی
    • اضطراب
    • افکار خودکشی
    • اختلال وسواس اجباری (OCD)
    • اختلالات اشتها

    سایر مسائل مربوط به سبک زندگی که ممکن است ایجاد شود عبارتند از:

    • عزت نفس پایین
    • ناامیدی
    • به تعویق انداختن کارها
    • مسائل مربوط به رابطه عاطفی

    علل کمال گرایی

    برخی از عوامل شناخته شده برای ایجاد کمال گرایی عبارتند از:

    • ترس از شکست
    • احساس نیاز به جلب رضایت والدین
    • تمایل به تحسین شدن یا دوست داشته شدن توسط دیگران
    • مشکلات سلامت روان مانند اضطراب و اختلال وسواس فکری اجباری
    • احساس ناامنی یا ناکافی بودن
    • مشکلات دلبستگی با والدین در دوران کودکی
    • داشتن یک موفقیت عالی قبلی

    بیشتر بخوانید: آیا اختلال شخصیت وابسته قابل درمان است؟

    درمان کمال گرایی

    مقابله با کمال گرایی ممکن است دشوار باشد، اما قابل درمان است. درمان کمال گرایی می تواند، مدیریت علت اصلی رفتار فرد کمال گرا باشد. یک متخصص سلامت روان قبل از اینکه وارد درمان شوید می‌تواند بفهمد که چه چیزی باعث کمال گرایی شما می‌شود.

    درمان کمال‌گرایی یک رویکرد درمانی است که برای افرادی که دچار کمال‌گرایی هستند استفاده می‌شود. افرادی که به کمال‌گرایی مبتلا هستند، ممکن است به طور مفرط به دنبال کمال و ایده‌آل‌های غیر واقعی بگردند و ناتوانی در قبول نقص‌ها و اشتباهات خود داشته باشند. درمان کمال‌گرایی از روش‌های مختلفی از جمله مشاوره روان‌شناختی، ترکیبی از روش‌های شناختی-رفتاری است. این درمان به افراد کمک می‌کند تا با نقص‌ها و اشتباهات خود بهتر مقابله کنند و به دنبال انعطاف و رضایت بیشتری در زندگی باشند.

    درمان کمال گرایی

    انواع درمان‌های مورد استفاده برای درمان کمال گرایی

    درمان شناختی- رفتاری

    این نوع درمان به فرد کمال گرا نشان می‌دهد که کامل و بی‌نقص بودن در هر کاری که انجام می‌دهد لازم نیست. به آ‌‌ن‌ها می‌آموزد که خطاها قابل قبول هستند و خطاها نباید آن‌ها را از دنبال کردن آنچه می‌خواهند باز دارد.

    در روش‌های شناختی-رفتاری برای درمان کمال‌گرایی، تمرکز بر روی شناخت‌ها (افکار و باورها) و رفتارهای ناسازگار با هدف اصلی درمان (کاهش کمال‌گرایی) قرار دارد. در این روش:

    ۱. شناخت: افراد کمال‌گرا به شناسایی و تغییر باورها و افکار منفی مرتبط با کمال‌گرایی خود می‌پردازند. آموزش مهارت‌های مدیریت استرس و افزایش خودآگاهی نیز برای مقابله با فکرهای منفی و وسواسی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

    ۲. رفتار: افراد کمال‌گرا به تمرکز بر رفتارهای مثبت و تطبیق‌پذیر برای کاهش کمال‌گرایی خود می‌پردازند. این شامل تمریناتی مانند مواجهه با وظایف ناتمام، تمرینات ارتقاء اعتماد به نفس و تقویت روابط اجتماعی می‌شود.

    به طور کلی، روش‌های شناختی-رفتاری در درمان کمال‌گرایی به افراد کمک می‌کند تا با افکار و عملکردهای منفی کمال‌گرایی خود مقابله کرده و رفتارهای سالم‌تر و موثرتری را جایگزین کنند.

    هیپنوتیزم درمانی

    هیپنوتیزم به مدیریت ذهنیت “همه یا هیچ” که در اکثر کمال گرایان وجود دارد کمک می‌کند.

    هیپنوتیزم درمانی یک روش درمانی است که با استفاده از وضعیت هیپنوتیک برای تغییر باورها، رفتارها و واکنش‌های ناسازگار با هدف درمانی استفاده می‌شود. درمان کمال‌گرایی با استفاده از هیپنوتیزم ممکن است به شکل‌دهی مجدد باورها و افکار منفی مرتبط با کمال‌گرایی کمک کند. این روش می‌تواند به کاهش نگرش‌های منفی نسبت به نقص‌ها و اشتباهات فرد کمک کرده و بهبود خودپذیرشی و اعتمادبهنفس را افزایش دهد. اما بهتر است همواره با یک متخصص و انتخاب روش مناسب برای درمان آن مشورت کنید.

    بیشتر بخوانید: ۹ نکته مؤثر برای افزایش اعتمادبه‌نفس

    نکاتی برای کمک به درمان کمال گرایی

    ابزارهایی برای درمان کمال گرایی

    ابزار شماره ۱: تغییر تفکر کمال گرا

    الف) داشتن تفکر واقع بینانه برای کمک به درمان کمال گرایی

    از آنجا که افراد مبتلا به کمال گرایی اغلب نسبت به خود بسیار انتقاد می‌کنند، یکی از مؤثرترین راه‌ها برای درمان کمال گرایی جایگزینی افکار خودانتقادی یا کمال گرا با اظهارات واقعی‌تر و مفیدتر است.

    این ایده خوبی است که این جملات مفید را به طور منظم تمرین کنید. حتی اگر فوراً آنها را باور نکنید، تکرار کافی، افکار واقع‌بینانه مثبت را به یک عادت تبدیل می‌کند و به از بین بردن خودگویی منفی کمک می‌کند.

    • چند نمونه از جملات واقع بینانه مثبت:
    • هیچکس بی‌عیب نیست!
    • تمام کاری که می‌توانم انجام دهم بهترین کاری است که می‌توانم انجام دهم!
    • اشتباه کردن به این معنی نیست که من احمق یا شکست خورده هستم. این فقط به این معنی است که من مثل بقیه هستم و یک انسان هستم. هرکسی اشتباه می کند!
    • اشکالی ندارد که همیشه خوب نباشیم. همه گاهی اوقات روز بدی دارند.
    • اشکالی ندارد اگر برخی از مردم من را دوست نداشته باشند. هیچ کس نیست که همه او را دوست داشته باشند!
    ب) بررسی دیدگاه دیگران در درمان کمال گرایی

    افراد دارای کمال گرایی نیز معمولاً برای دیدن چیزها از دیدگاه شخص دیگر مشکل دارند. به عنوان مثال، ممکن است فکر کنید که تنبل هستید زیرا به جای ۲ ساعت در روز فقط ۱ ساعت می‌توانید ورزش کنید. یادگیری نحوه مشاهده موقعیت‌ها به گونه‌ای که دیگران ممکن است آنها را ببینند می‌تواند به شما کمک کند تا برخی از این باورهای غیر مفید را تغییر دهید.

    با بازگشت به مثال “من تنبل هستم”، می توانید این فکر را با پرسیدن سوالات زیر به چالش بکشید:

    ممکن است شخص دیگری (مثلاً یک دوست صمیمی) این وضعیت را چگونه ببیند؟

    اگر مردم ۲ ساعت در روز ورزش نکند، احتمالاً اکثرا فکر نمی‌کنند که تنبل هستند. مثلا بهترین دوست من، فقط برای ۱ ساعت،۲ تا ۳ بار در هفته وقت دارد ورزش کند و احساس بسیار خوبی نسبت به آن دارد.

    آیا راه‌های دیگری برای بررسی این موضوع وجود دارد؟

    شاید با توجه به مشغله کاری، من نمی‌توانم ۲ ساعت در روز ورزش کنم. عدم رعایت این استاندارد به این معنی نیست که من تنبل هستم. اکثر مردم نمی‌توانند آن را انجام دهند.

    به یک دوست صمیمی که افکار مشابهی داشت چه بگویم؟

    اشکالی ندارد که فقط ۱ ساعت در روز یا کمتر ورزش کنید. ورزش منظم، مثلاً ۲ تا ۳ بار در هفته، خوب است.

    ج) داشتن نگاه کلی به اتفاقات برای درمان کمال گرایی

    بزرگسالان دارای کمال گرایی تمایل دارند در جزئیات غرق شوند و زمان زیادی را صرف نگرانی در مورد «چیزهای کوچک» می کنند (مثلاً از چه فونتی در ایمیل استفاده کنند). یکی از راهبردهای مفید برای نگرانی کمتر در مورد جزئیات این است که سوالات زیر را از خود بپرسید:

    • واقعا مهم است؟
    • بدترین چیزی که می‌تواند اتفاق بیوفتد چیست؟
    • اگر بدترین اتفاق بیفتد، آیا می‌توانم از آن جان سال درببرم؟
    • آیا این موضوع فردا همچنان اهمیت خواهد داشت؟ هفته بعد چطور؟ سال آینده؟
    د) نقش انعطاف‌پذیری در درمان کمال گرایی

    این یک ابزار مفید ویژه برای مقابله با تفکر سیاه و سفید است. سازش شامل تعیین استانداردهای واقعی‌تر یا انعطاف‌پذیری بیشتر با استانداردهای بسیار بالا است.

    به عنوان مثال، اگر فکر می‌کنید که اشتباه کردن در حین ارائه یک کنفرانس به این معنی است که شما احمق هستید، سعی کنید از خود بپرسید: “من حاضرم چه مقداری از نقص را تحمل کنم؟” از آنجا، می‌توانید سعی کنید استانداردهای معقول‌تری را انتخاب کنید. از آنجایی که وقتی برای اولین بار شروع به تلاش برای تنظیم مجدد یا کاهش استانداردهای خود می‌کنید کاملاً اضطراب آور است، می‌توانید این کار را به تدریج و در چند مرحله انجام دهید.

    • اولین گام برای استانداردهای معقول‌تر در این مثال ممکن است شامل صرف ۳ ساعت به جای ۵ ساعت آماده‌سازی برای یک ارائه کنفرانس باشد.
    • به خودتان اجازه دهید در ۱ از ۵ ارائه اشتباه کنید.
    • یا اینکه اگر کمتر از ۵ نفر شما را تحسین کنند، مشکلی ندارد.

    هنگامی که با کاهش مقدار کمی از استانداردهای خود راحت شدید، کمی دیگر آنها را پایین بیاورید.

    • به عنوان مثال، مرحله بعدی ممکن است شامل ۱ ساعت وقت گذاشتن برای آماده شدن برای ارائه کنفرانس باشد.
    • به خودتان اجازه دهید در طول ۱ از ۲ ارائه اشتباه کنید.
    • با این مسئله که نمی‌دانید دیگران در مورد عملکرد شما چه فکری می‌کنند، مشکلی ندارید.

    ابزار شماره ۲: تغییر رفتارهای کمال گرا برای درمان کمال گرایی

    داشتن مشکل با کمال گرایی بسیار شبیه به داشتن “فوبیا” از اشتباه کردن یا ناقص بودن است یعنی شما از اشتباه کردن خیلی می‌ترسید. مواجهه تدریجی و مداوم با ترس‌ها موثرترین راه برای غلبه بر فوبیا است. به عنوان مثال، بهترین راه برای غلبه بر فوبیای سگ این است که به تدریج با سگ‌ها وقت بگذرانید تا یاد بگیرید که آنها آنقدرها هم که در ابتدا فکر می‌کردید ترسناک و خطرناک نیستند.

    برای درمان کمال گرایی و غلبه بر فوبیا از اشتباه کردن یا ناقص بودن، مستلزم اشتباه کردن تدریجی و عمدی و ناقص بودن است. این تکنیک همچنین شامل قرار‌دادن تدریجی خود در موقعیت‌هایی است که معمولاً به دلیل ترس از اینکه اوضاع به خوبی پیش نمی‌رود از آنها اجتناب می‌کنید.

    درمان کمال گرایی

    در اینجا چند نمونه وجود دارد که به شما کمک می‌کند تا مواردی را برای تمرین غلبه بر فوبیا از اشتباه کردن و درمان کمال گرایی ایجاد کنید:

    • با ۱۵ دقیقه تأخیر برای قرار ملاقات حاضر شوید.
    • یک قسمت قابل مشاهده در خانه را کمی نامرتب بگذارید.
    • وقتی خسته هستید (یا سایر احساساتی که از نظر شما نقطه ضعف است) به مردم بگویید.
    • لباسی بپوشید که لکه قابل مشاهده‌ای داشته باشد.
    • عمداً اجازه دهید چندین سکوت ناراحت کننده در طول ناهار با یک همکار رخ دهد.
    • عمدا در حین ارائه کنفرانس تپق بزنید.
    • نامه یا ایمیلی ارسال کنید که حاوی چند اشتباه باشد.
    • در یک جلسه صحبت کنید بدون اینکه ابتدا آنچه را که قرار است بگویید، در ذهن خود تکرار کنید.
    • یک رستوران جدید را امتحان کنید بدون اینکه ابتدا در مورد میزان خوب بودن آن تحقیق کنید.

    تمرین مکرر و مکرر! قبل از اینکه با اشتباه کردن احساس راحتی کنید، باید تکنیکی را که انتخاب کرده اید چندین بار تمرین کنید. اگر اضطراب شما فوراً کاهش پیدا نکرد، ناامید نشوید، این طبیعی و قابل انتظار است. سعی کنید و تا جایی که می توانید این تمرین‌ها را تکرار کنید.

    ابزار شماره ۳: غلبه بر اهمال کاری برای درمان کمال گرایی

    بسیاری از افراد مبتلا به کمال گرایی، اغلب با به تعویق‌انداختن، با ترس خود از اشتباه‌کردن کنار می‌آیند. زمانی که استانداردهایی کامل و بدون نقص را برای خود تعیین می‌کنید، گاهی اوقات ممکن است با به تعویق انداختن انجام یک کار به جای صرف ساعت‌ها تلاش برای انجام آن، احساس راحتی کنید. برای مثال، ممکن است متوجه شوید که خانه شما معمولاً نامرتب است، حتی اگر استانداردهای تمیزی و سازماندهی بسیار بالایی دارید.

    ممکن است نوشتن گزارش کار را به تعویق بیندازید، زیرا می‌ترسید نتوانید آن را کامل و بدون نقص انجام دهید، به تعویق انداختن کار تنها یک راه حل موقتی است و به مرور زمان اضطراب شما را بدتر می‌کند. در اینجا چند راه برای کمک به شما برای غلبه بر اهمال کاری آورده شده است:

    ۱. ایجاد برنامه‌های واقعی برای غلبه بر اهمال‌کاری به‌منظور درمان کمال گرایی

    وظایف بزرگ‌تر را به مراحل قابل مدیریت تقسیم کنید. در نمودار یا تقویم، هدف یا ضرب الاجل را یادداشت کنید و برای رسیدن به آن تلاش کنید و در طول مسیر برای خود اهداف کوچکی تعیین کنید. فراموش نکنید که برای رسیدن به هر هدف به خودتان پاداش دهید. همچنین تصمیم‌گیری از قبل برای انجام یک کار مفید است. به یاد داشته باشید، هدف انجام کار است، نه انجام بدون نقص آن!

    ۲. تعیین اولویت‌ها برای غلبه بر اهمال‌کاری به‌منظور درمان کمال گرایی

    کمال‌گراها گاهی اوقات در تصمیم‌گیری در مورد اینکه کجا باید انرژی و تلاش خود را اختصاص دهند مشکل دارند. وظایف خود را با تصمیم‌گیری در مورد اینکه کدام مهم‌ترین و کدام کم اهمیت‌ترین هستند، اولویت‌بندی کنید. برای هر کاری ۱۰۰٪ خودتان را ارائه نکنید؛ شاید موضوع کم‌اهمیتی باشد.

    برای درمان کمال گرایی با هر موفقیت کوچکی به خود پاداش دهید

    از آنجایی که رویارویی با ترس‌هایتان و تغییر روش‌های قدیمی انجام کارها کار سختی است، مطمئن شوید که همیشه برای تمام کارهایی که انجام می‌دهید برای پاداش دادن به خودتان وقت بگذارید. این بسیار انگیزه‌بخش است که هر چند وقت یک‌بار به خودتان غذا بدهید. یک جایزه ممکن است شامل بیرون رفتن برای یک وعده غذایی خوب، پیاده روی، بیرون رفتن با دوستان، یا صرف کمی زمان برای استراحت یا نوازش خود باشد.

    نکاتی برای درمان کمال گرایی

    برخی از کارهایی که می‌توانید برای کمک به درمان کمال گرایی خود به تنهایی انجام دهید عبارتند از:

    • مزایا و معایب کمال گرا بودن را یادداشت کنید.
    • هر وقت متوجه شدید که دوباره به سمت کمال گرایی افتاده‌اید، دوباره به معایب آن نگاه کنید و ادامه دهید.
    • اهداف قابل دستیابی برای خود تعیین کنید.
    • تعیین اهداف دست‌یافتنی، شما را از دستیابی به کمالات دست‌نیافتنی باز می‌دارد. به این ترتیب می‌توانید با منابعی که در اختیار دارید به اهداف خود برسید.
    • محدودیت‌های زمانی برای وظایف تعیین کنید و مطمئن شوید که آنها را دنبال می‌کنید.
    • برای جلوگیری از صرف زمان اضافی برای انجام کامل یک کار، یک محدودیت زمانی واقع‌بینانه ایجاد کنید و به آن پایبند باشید.
    • برای درمان کمال گرایی از اهمال‌کاری و به تعویق انداختن کارها بپرهیزید.
    • به جای محصول نهایی، روی کار تمرکز کنید. اگر بتوانید کار خود را به بخش‌های کوچک‌تر و قابل مدیریت تقسیم کنید تا یک مرحله در یک زمان تکمیل کنید، ممکن است از کار بیش از حد اجتناب کنید.
    • برای درمان کمال گرایی به یاد داشته باشید که اشتباهات، بد نیستند.
    • چیزهای مختلفی را دنبال کنید که برایتان مهم است و شما را خوشحال می‌کند.
  •  ۱۳ مورد از مهم‌ترین سؤالات مشاوره قبل از ازدواج

     ۱۳ مورد از مهم‌ترین سؤالات مشاوره قبل از ازدواج

     نقش سؤالات مشاوره قبل از ازدواج و شناخت درست قبل از ازدواج پررنگ است؛ زیرا ازدواج همان قدر که می‌تواند زیبا و قشنگ باشد اگر به غلط انجام شود، می‌تواند سخت و دردناک باشد و مسیر زندگی شما را عوض کند.

     غلط نیست اگر بگوییم که ازدواج مهم‌ترین تصمیم زندگی است؛ تصمیمی سرنوشت‌ساز است.

     حالا مسئله این است که چگونه این تصمیم را به‌درستی بگیریم؟ می‌توانیم سؤالات مشاوره قبل از ازدواج را به دو قسمت تقسیم کنیم. سؤالات مشاوره قبل از ازدواج از خودتان و سؤالات مشاوره قبل از ازدواج از هر دو نفر.

    بیشتر بخوانید: افسردگی بعد از زایمان

     سؤالات مشاوره قبل از ازدواج از خودتان

     مهم‌تر از اینکه خواستگارتان را بشناسید این است که ابتدا خودتان را بشناسید. سؤالاتی که در ادامه آورده شده به شما کمک می‌کند ابتدا خودتان را بشناسید و ببینید آیا برای یک ازدواج موفق آماده هستید.

    ۱. آیا از وضعیت سلامت روان خود آگاه هستید؟

     سلامت روان می‌تواند به دودسته مشکلات تقسیم شوند.

    • مسائلی که درمان ندارند و فقط کنترل می‌شوند.
    • مسائلی که قابل‌درمان هستند.

     اگر اعتیاد دارید چاره شما ازدواج نیست. حتی اگر ترک کرده‌اید همسر آینده‌تان باید حتماً این موضوع را بداند و هر دو بدانید که شما تا آخر عمر باید مراقب باشید که دیگر به مصرف مواد برنگردید.

     همه افراد تا حدودی با افسردگی و اضطراب دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. اگر به روان‌شناس و روان‌پزشک مراجعه کرده‌اید و روی شما تشخیص اختلال شخصیت گذاشته شده حتماً برای ازدواج باید با روان‌شناس و روانپزشک خود مشورت کنید. ممکن است بشنوید که ازدواج به دلیل مسئولیت و استرسی که در پی این تغییر در شما به وجود می‌آید برای شما مناسب نیست و ممکن است حال روحی شما را بدتر کند. اگر پروسه درمان را طی کرده‌اید و حال روانی شما به کمک دارو و روان‌درمانی به ثبات رسیده است با پیشنهادهای درمانگر می‌توانید ازدواج کنید؛ ولی باید دائماً با او در ارتباط باشید و کمک بگیرید.

     اگر مبتلا به روان‌پریشی هستید بهتر است بچه‌دار نشوید. زیرا احتمال بیماری در فرزندان شما بیشتر است و این موضوع برای خود شما که درگیر با بیماری هستید اوضاع را سخت‌تر می‌کند. اولویت شما مدیریت خودتان است. روان‌پریشی به معنی داشتن توهم و هذیان است. اگر در میان اقوام خونی کسی مبتلا به روان‌پریشی و اسکیزوفرنی، اختلالات شخصیت جدی که منجر به بستری شده و خودکشی هستید بهتر است فرزند دار نشوید.

    اگر خانم هستید با حامله شدن هورمون‌های شما به هم می‌ریزد و ممکن است حال شما را بدتر می‌کند. برای شما که همیشه در حال دست‌وپنجه نرم کردن با سلامت روان خودتان هستید درگیری با فرزندی که سلامت روان ندارد برای شما بسیار سخت‌تر می‌شود.

     پس از مهم‌ترین سؤالات مشاوره قبل از ازدواج این است که از خودتان بپرسید آیا از سلامت روان لازم برخوردار هستید.

     اگر دچار افسردگی و اضطراب و وسواس هستید بهتر است قبل از ازدواج ابتدا خودتان را درمان کنید. این مسائل با کمک روانپزشک یا درمانگر به‌راحتی قابل‌درمان هستند.

    ۲. آیا خودتان را دوست دارید که بتوانید شخص دیگری را نیز دوست داشته باشید؟

     توانایی عشق‌ورزی در هر شخصی وجود ندارد. گاهی فکر می‌کنیم شخص دیگری را دوست داریم، حتی او را عاشقانه دوست داریم؛ ولی او به ما خیانت می‌کند، توهین می‌کند، تحقیر می‌کند، به‌عنوان یک انسان و یک همسر برای ما ارزش قائل نیست. توجیه ما این است من عاشقم و عاشق تحمل می‌کند. خبر بدی برایتان دارم. متأسفم که بگویم که خیلی عشق را درست متوجه نشده‌اید.

    کسی که خودش را دوست ندارد، مواظب خودش نیست که هر کسی او را اذیت نکند. در رابطه‌ای نیست که حرمت انسانی‌اش حفظ شود. به خودش احترام نمی‌گذارد چگونه می‌تواند ادعا کند که دیگری را دوست دارد؟ این یک بحث جدی روان‌کاوی است. اول‌ازهمه مطمئن شوید که توانایی عشق‌ورزی دارید و در اولین قدم خودتان را دوست دارید. البته نباید این موضوع را با خودشیفتگی اشتباه بگیرید. فرد خودشیفته نیز خودش را دوست ندارد فقط ادای این را درمی‌آورد که خودش را دوست دارد و خیلی خودش را قبول دارد. او یک طبل توخالی است که فقط صدای بلندی دارد.

    تفاوت خوددوستی و خودشیفتگی

     خوددوستی شامل دیدگاهی متعادل و مثبت نسبت به خود است که با همدلی، احترام به دیگران و روابط سالم همراه است. از سوی دیگر، اختلال شخصیت خودشیفته با خودمحوری مفرط، فقدان همدلی و تمرکز بر خودبزرگ‌بینی به قیمت ازدست‌دادن دیگران مشخص می‌شود.

    ۳. آیا در زندگی از لحاظ شخصیتی به ثبات رسیده‌اید؟

    یکی از سؤالات مشاوره قبل از ازدواج این است: آیا به ثبات شخصیت رسیده‌اید؟ زمانی به ثبات شخصیت می‌رسید که هویت‌تان را کسب کرده باشید. کسب هویت به چه معناست؟ هویت یعنی من کیستم؟ عقیده من چیست؟ نظام ارزش‌های من چگونه است؟ علائق من کدام‌اند؟ بایدها و نبایدهای من در زندگی چیست؟

     ممکن است تا اواخر نوجوانی، فرد جواب این سؤالات را همان چیزی بداند که پدر و مادر و مدرسه و جامعه به او گفته‌اند؛ ولی زمانی می‌رسد که او خودش بدون هیچ‌گونه فشاری جواب سؤالات بالا را پیدا می‌کند و هویت خود را کسب می‌کند. نه اینکه هویت خود را از خانواده‌اش و یا ارزش‌های جامعه تقلید کند.

     یکی از سؤالات مشاوره قبل از ازدواج می‌تواند این باشد که آیا من هویت خودم را به‌درستی کسب کرده‌ام؟ یعنی اینکه به ثبات رسیده‌ام که بتوانم برای تمام عمرم تصمیمی به اسم ازدواج بگیرم؟ اگر هویت خود را فقط تقلید کرده باشید امکان تغییر در شما بسیار زیاد است و وقتی تغییر می‌کنید شاید دیگر همسر فعلی شما با معیارهای شما سازگاری نداشته باشد. اگر این طور باشد ازدواج خوبی را نخواهید داشت؛ زیرا دیگر هم عقیده و هم‌سو نیستید و حتی ممکن است جدا شوید.

    ۴. یکی دیگر از سؤالات مشاوره قبل از ازدواج این است که آیا می‌دانید و می‌توانید همسرتان را نفر اول زندگی‌تان قرار دهید؟

     در یک ازدواج و زندگی زناشویی اولویت اول ما همسر ما است. پدر و مادر عزیز هستند و همیشه باید احترامشان حفظ شود. اما تنها کسی که با هم‌فکری او برای زندگی‌مان تصمیم می‌گیریم همسر ما است نه هیچ‌کس دیگری.

    سؤالات مشاوره قبل از ازدواج

    ۵. آیا استقلال فکری دارید؟

     استقلال فکری یعنی برای تصمیم‌گیری تحت‌تأثیر دیگران نیستیم. خودمان بر اساس ارزش‌ها و صلاح زندگی خودمان تصمیم می‌گیریم. کسی نمی‌تواند ما را تحت‌تأثیر قرار دهد و نظر ما را عوض کند.

    ۶. یکی دیگر از سؤالات مشاوره قبل از ازدواج این است که آیا استقلال مالی دارید؟

     استقلال مالی برای شروع یک زندگی مشترک لازم است. اگر قرار است بعد از ازدواج دیگران در تأمین مخارج زندگی به شما کمک کنند شما اصلاً آماده ازدواج نیستید. اگر کسی بعد از ازدواج در تأمین مخارج به شما کمک کند به طور غیرمستقیم به او اجازه می‌دهید در نحوه خرج‌کردن آن پول دخالت کند یا در سایر تصمیم‌گیری شما نظر داده و دخالت کنند.

    ۷. آیا توانایی دادن تعهد و مسئولیت‌پذیری را دارید؟

     ازدواج شروع یک تعهد و مسئولیت‌پذیری مادام‌العمر است. شما باید توانایی وفادار و متعهد بودن را داشته باشید. بعضی از افراد هستند که هنوز نمی‌توانند در روابطشان متعهد باشند و با خودشان می‌گویند ازدواج که کنم وفادار می‌مانم؛ اما ممکن است نتوانند. بعضی از تایپ‌های شخصیتی هستند که متعهد بودن و وفادار بودن برای آن‌ها سخت است. اگر این‌گونه هستید به درمانگر مراجعه کنید و تا زمانی که مطمئن نشدید توانایی وفاداری دارید سمت ازدواج نروید.

     ازدواج به معنای قبول یک مسئولیت‌پذیری است. خانم به‌عنوان زن خانه و آقا به‌عنوان مرد خانه وظایف بیرون و داخل خانه را به عهده می‌گیرند. امروزه اکثر خانم‌ها در بیرون از منزل کار می‌کنند و تمام مسئولیت‌های خانه بین زن و شوهر تقسیم می‌شود. باتوجه‌به توانایی و علایق وظایف را تقسیم می‌کنند. اگر خانم شام را پخته آقا ظرف‌ها را می‌شورد. اگر آقا خرید کرده خانم آن‌ها را جابه‌جا می‌کند.

     ۸. آیا هوش هیجانی کافی برای داشتن یک ارتباط سالم را دارید؟

     هوش هیجانی یعنی شناخت عواطف خودم و شناخت عواطف دیگری و پاسخ درست دادن به آن.

     کسی که هوش هیجانی کافی داشته باشد می‌تواند احساسات خود را بشناسد و آن‌ها را به‌درستی بروز دهد. غم، خشم، استرس و اضطراب خود را می‌شناسد و با بیانی درست و شیوا آن را ابراز می‌کند. نه اینکه همه آن‌ها را با پرخاشگری نشان دهد. غمگین می‌شود داد می‌زند، نگران می‌شود داد می‌زند، خشمگین می‌شود داد می‌زند یا در پاسخ به همه هیجان‌ها گریه می‌کند. نه این غلط است. وقتی احساسات و هیجان‌های خود را بشناسیم تازه می‌توانیم هیجان‌ها و عواطف دیگران را بشناسیم.

     ۹. یکی دیگر از سؤالات مشاوره قبل از ازدواج این است که آیا توانایی کنارآمدن با بقیه را دارید؟

    ازدواج و زندگی مشترک یعنی هم‌فکری، توانایی مشورت‌کردن، کوتاه‌آمدن و کنارآمدن (تاجایی که به شما آسیب نرساند). آیا به اندازه کافی صبور هستید؟ اگر بله! تبریک می‌گوییم شما در این مورد آمادگی ازدواج را دارید.

    ۱۰. آیا دید واقع‌بینانه به ازدواج دارید؟

    •  ازدواج استخدام‌کردن یک نوکر یا کلفت نیست. ازدواج این نیست که دستور بدهید تحقیر کنید و چشم بشنوید.
    •  ازدواج حلال مشکلات روانی شما نیست.
    •  ازدواج برطرف‌کننده کمبودهای شما نیست
    •  ازدواج یک مسئولیت و تعهد است.

    ۱۱. آیا احیانا نیاز ندارید که کسی شما را خوشبخت کند؟

     در یک ازدواج سالم و در دنیای امروز ما ازدواج نمی‌کنیم تا خوشبخت شویم. ما احساس خوشبختی را داریم. هدف ما از ازدواج برقراری رابطه جنسی در چهارچوب سالم خانواده است. ما ازدواج می‌کنیم تا برای فرزند دار شدن نهاد خانواده را تشکیل دهیم. ازدواج یعنی دوست‌داشتن و دوست داشته شدن به طور متعهدانه و در کنار یکدیگر زندگی‌کردن و تجربه همه جوانب و بالا و پایین‌های زندگی که منجر به رشد روانی و اجتماعی ما می‌شود.

    ۱۲. انگیزه شما از ازدواج که فرار از شرایط حال حاضر نیست؟

     اگر شرایط خوبی در حال حاضر ندارید، با پدر و مادر خود مشکل دارید و فکر می‌کنید که ازدواج راه‌حل شما است اشتباه می‌کنید. نباید دلیل شما برای ازدواج، فرار از شرایط حال حاضرتان باشد. به دنبال راه‌حل‌های دیگری باشید.

     ۱۳. یکی دیگر از سؤالات مشاوره قبل از ازدواج این است که آیا برای فراموشی شخص دیگری که نمی‌خواهید ازدواج کنید؟

     اگر تازه از یک رابطه عاطفی بیرون آمده‌اید احساس ترک‌شدن دارید یا برای سوزاندن دل آن طرف می‌خواهید ازدواج کنید سخت در اشتباه هستید. با ازدواج کسی را که دوست داشته‌اید فراموش نمی‌کنید. با کمک درمانگر، این مشکل را باید حل کنید.

     در این مطلب درباره سؤالات مشاوره قبل از ازدواج از خودتان صحبت کردیم. خودشناسی قدم اول موفقیت است. در مجله سلامتی نبض آرزومند سلامت جسم و روان برای همه شما هستیم.

  •  افسردگی بعد از زایمان

     افسردگی بعد از زایمان

     یکی از انواع افسردگی که شاید به گوشتان خورده باشد، افسردگی بعد از زایمان است. افسردگی بعد از زایمان ممکن است از ۲،۳ روز بعد از تولد نوزاد شروع شده و در صورت عدم درمان تا یک سال طول بکشد. در این مطلب از مجله سلامتی نبض می‌توانید با دلایل افسردگی پس از زایمان، علائم و درمان آن آشنا شوید.

     افسردگی بعد از زایمان یک نقص یا ضعف شخصیتی نیست. گاهی اوقات این فقط یک عارضه زایمان است. اگر افسردگی پس از زایمان دارید، درمان سریع می‌تواند به شما در مدیریت علائم کمک کند و به شما کمک کند با نوزاد خود ارتباط بهتری برقرار کنید.

     علائم افسردگی بعد از زایمان

     این علائم ممکن است در توانایی شما برای مراقبت از کودک و انجام سایر کارهای روزانه اختلال ایجاد کند. علائم معمولاً در چند هفته اول پس از زایمان ایجاد می‌شود. اما ممکن است زودتر – در دوران بارداری – یا دیرتر – تا یک سال پس از تولد شروع شوند.

    •  خلق افسرده یا نوسانات خلقی شدید
    •  گریه کردن
    •  مشکل در برقراری ارتباط با کودک
    •  کناره‌گیری از خانواده و دوستان
    •  ازدست‌دادن اشتها یا خوردن بسیار بیشتر از حد معمول
    •  ناتوانی در خواب که بی‌خوابی نامیده می‌شود، یا خواب زیاد
    •  خستگی شدید یا ازدست‌دادن انرژی
    •  علاقه و لذت کمتری نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً از آن لذت می‌بردید
    •  تحریک‌پذیری و عصبانیت شدید
    •  ترس از اینکه مادر خوبی نیستید
    •  ناامیدی
    •  احساس بی‌ارزشی، شرم، گناه یا بی‌کفایتی
    •  کاهش توانایی تفکر واضح، تمرکز یا تصمیم‌گیری
    •  بی‌قراری
    •  اضطراب شدید و حملات پانیک
    •  افکار آسیب رساندن به خود یا کودکتان
    •  افکار مکرر مرگ یا خودکشی

     اگر هر کدام از موارد بالا را در خودتان مشاهده کرده‌اید، لازم است خیلی زود از همسرتان یا یکی از اطرافیان خود کمک بخواهید یا بهتر است با پزشک خود تماس بگیرید تا برای درمان افسردگی پس از زایمان مورد بررسی قرار بگیرید.

     روان‌پریشی پس از زایمان

     روان‌پریشی بعد از زایمان یک وضعیت نادر است که معمولاً در هفته اول پس از زایمان ایجاد می‌شود – علائم شدید هستند. علائم ممکن است شامل موارد زیر باشد:

    •  احساس سردرگمی و گم‌شدن
    •  داشتن افکار وسواسی در مورد کودک
    •  توهم
    •  داشتن مشکلات خواب
    •  داشتن انرژی بیش از حد و احساس ناراحتی
    •  افکار پارانوئید
    •  تلاش برای آسیب رساندن به خود یا کودکتان

     روان‌پریشی بعد از زایمان ممکن است منجر به افکار یا رفتارهای تهدیدکننده زندگی شود و نیاز به درمان فوری دارد.

     افسردگی بعد از زایمان در پدر

     مطالعات نشان می‌دهد که پدران نیز می‌توانند افسردگی بعد از زایمان را تجربه کنند. آنها ممکن است احساس غمگینی، خستگی، گیجی، اضطراب و یا تغییراتی در الگوهای معمول غذاخوردن و خواب خود داشته باشند. اینها همان علائمی است که مادران مبتلا به افسردگی بعد از زایمان تجربه می‌کنند.

     پدرانی که جوان هستند، سابقه افسردگی دارند، مشکلات در روابط خود را تجربه می‌کنند و یا از نظر مالی دچار مشکل هستند، بیشترین خطر ابتلا به افسردگی بعد از زایمان را دارند.

     افسردگی بعد از زایمان در پدران – که گاهی اوقات افسردگی پس از زایمان پدر نامیده می‌شود – می‌تواند همان تأثیر منفی بر روابط همسر و رشد کودک داشته باشد که افسردگی بعد از زایمان در مادران می‌تواند.

    دلیل افسردگی بعد از زایمان چیست؟

     تحقیقات بیشتری برای تعیین ارتباط بین کاهش سریع هورمون‌ها پس از زایمان و افسردگی موردنیاز است. سطح استروژن و پروژسترون در دوران بارداری ده برابر افزایش می‌یابد؛ اما پس از زایمان به‌شدت کاهش می‌یابد. تا سه روز پس از زایمان، سطح این هورمون‌ها به سطح قبل از بارداری کاهش می‌یابد.

     علاوه بر این تغییرات شیمیایی، تغییرات اجتماعی و روانی مرتبط با بچه‌دارشدن خطر ابتلا به افسردگی پس از زایمان را افزایش می‌دهد. نمونه‌هایی از این تغییرات عبارت‌اند از تغییرات فیزیکی در بدن شما، کمبود خواب، نگرانی در مورد یک مادر خوب‌بودن یا تغییر در روابط شما با همسرتان.

     درمان افسردگی بعد از زایمان

     درمان افسردگی پس از زایمان بسته به نوع و شدت علائم شما متفاوت است. گزینه‌های درمانی شامل داروهای ضداضطراب یا ضدافسردگی و روان‌درمانی است.

     درمان روان‌پریشی پس از زایمان ممکن است شامل دارو برای درمان افسردگی، اضطراب و روان‌پریشی باشد. همچنین ممکن است برای چند روز در مرکز درمانی بستری شوید تا زمانی که به حالت پایدار برسید. اگر به این درمان پاسخ ندهید، الکتروشوک درمانی (ECT) می‌تواند مؤثر باشد.

     اگر به نوزادتان شیر خود را می‌دهید، تصور نکنید که نمی‌توانید برای افسردگی، اضطراب یا حتی روان‌پریشی دارو مصرف کنید. باید با دکتر روان‌پزشک خود مشورت کنید.

     برای افسردگی بعد از زایمان چه داروهایی مصرف کنیم؟

     دکتر روان‌پزشک شما ممکن است داروهای ضدافسردگی را برای مدیریت علائم افسردگی پس از زایمان تجویز کند. داروهای ضدافسردگی به تعادل مواد شیمیایی موجود در مغز کمک می‌کنند که بر خلق‌وخوی شما تأثیر می‌گذارد.

     اگر به نوزاد خود شیر می‌دهید، با پزشک خود در مورد خطرات و مزایای مصرف داروهای ضدافسردگی صحبت کنید. داروها می‌توانند از طریق شیر به کودک شما منتقل شوند. بااین‌حال، سطح انتقال به‌طورکلی پایین است و بسیاری از داروهای ضدافسردگی بی‌خطر در نظر گرفته می‌شوند. پزشک شما می‌تواند به شما کمک کند تا بر اساس علائم شما و اینکه آیا در حال شیردهی هستید یا خیر، تصمیم بگیرید که چه دارویی برای شما مناسب است،

     برخی از داروهای ضدافسردگی رایج برای افسردگی پس از زایمان عبارت‌اند از:

    •  مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) مانند سرترالین (Zoloft) و فلوکستین (Prozac).
    •  مهارکننده‌های بازجذب سروتونین و نوراپی‌نفرین (SNRIs) مانند دولوکستین (Cymbalta) و دسوونلافاکسین (Pristiq).
    •  بوپروپیون (Wellbutrin) یا (Zyban)
    •  داروهای ضدافسردگی سه حلقه‌ای (TCAs) مانند آمی‌تریپتیلین (Elavil) یا ایمی‌پرامین (Tofranil).

     به‌خاطر داشته باشید که حداقل سه یا چهار هفته طول می‌کشد تا داروهای ضدافسردگی عمل کنند. قبل از قطع دارو با روان‌پزشک خود صحبت کنید. قطع زودهنگام دارو می‌تواند باعث بازگشت علائم شود. توصیه می‌شود قبل از قطع کامل، دوز دارو را کاهش دهید.

     راه‌های مقابله با افسردگی پس از زایمان چیست؟

     مادر و پدر بودن پر از فراز و نشیب است و بچه‌دارشدن کار آسانی نیست. اگر افسردگی دارید، لازم نیست به‌تنهایی رنج بکشید. روان‌پزشک و روان‌شناس شما می‌تواند به یافتن درمانی مناسب برای شما کمک کند.

     در اینجا مواردی وجود دارد که می‌توانید برای کمک به مقابله با افسردگی پس از زایمان انجام دهید:

    •  کسی را پیدا کنید که با او صحبت کنید – درمانگر، دوست، عضو خانواده یا کسی که به شما گوش دهد و به شما کمک کند.
    •  سعی کنید سالم غذا بخورید و زمانی برای ورزش پیدا کنید.
    •  استراحت را برای خود در اولویت قرار دهید.
    •  با دوستان بیرون بروید یا تلفنی با آنها صحبت کنید.
    •  زمانی را برای مراقبت از خود و انجام کارهایی که از آن لذت می‌برید، مانند مطالعه یا سایر سرگرمی‌ها، پیدا کنید.
    •  در انجام کارهای خانه کمک بگیرید.

     پیشگیری از افسردگی پس از زایمان

     افسردگی پس از زایمان به طور کامل قابل‌پیشگیری نیست. دانستن علائم هشداردهنده این بیماری و اینکه چه عواملی باعث افزایش خطر می‌شوند کمک می‌کند. در اینجا چند نکته وجود دارد که می‌تواند به پیشگیری از افسردگی پس از زایمان کمک کند:

    •  در مورد انتظارات خود از خود و کودکتان واقع‌بین باشید.
    •  وقتی برای اولین‌بار پس از زایمان به خانه می‌روید تلاش کنید تا خانه خلوت باشد.
    •  کمک بخواهید – به دیگران بگویید چگونه می‌توانند به شما کمک کنند.
    •  زمانی که کودک شما می‌خوابد بخوابید یا استراحت کنید.
    •  ورزش کنید – پیاده‌روی کنید و برای استراحت از خانه خارج شوید.
    •  با خانواده و دوستان خود در تماس باشید – خود را منزوی نکنید.
    •  رابطه خود را با همسر خود تقویت کنید – برای یکدیگر وقت بگذارید.
  • معرفی ۷ نوع گرایش جنسی

    معرفی ۷ نوع گرایش جنسی

     گرایش جنسی شامل طیفی از تمایلات جنسی است. این گرایش‌ها فقط مختص میل جنسی به فرد دیگر نمی‌شود، بلکه برقراری رابطه عاطفی را نیز در برمی‌گیرد. عوامل زیادی بر تعیین گرایش جنسی مؤثر هستند.

    گرایش جنسی یا جهت‌گیری جنسی (sexual orientation)

    گرایش جنسی الگوی پایداری از تمایل جنسی و عاطفی، عشقی (و یا هر دو) است که شخص نسبت به افرادی از جنس مخالف، همجنس، هر دو جنس، یا بیش از یک جنس از خود نشان می‌دهد.

     گرایش جنسی انواع مختلفی دارد که در ادامه بررسی می‌کنیم.

    ۱. دگرجنس‌گرا (heterosexual)

     دگرجنس‌گرا فردی است که تمایل جنسی او به افراد غیرهمجنس خود باشد. چنین فردی نمی‌تواند با افراد همجنس خود رابطه جنسی یا عاطفی برقرار کند. در واقع مردان به زنان و زنان به مردان جذب می‌شوند. این گروه که نام دیگر آنان استریت (straight) است؛ اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند.

    ۲. همجنس‌گرا (homosexual)

     همجنس‌گرایی یکی دیگر از انواع گرایش‌های جنسی است که خود شامل دو دسته گی و لزبین می‌شود. افراد همجنس‌گرا از لحاظ فیزیکی و روانی و عاطفی، جذب افراد همجنس خود می‌شوند. کلمه‌ای که در گذشته برای نامیدن این گروه استفاده می‌شد؛ همجنس‌باز بود که امروزه به دلیل بار منفی این کلمه، منسوخ شده است و کاربرد آن توهین آمیز محسوب می‌شود.

    همجنس‌گرایی مردان یا گی (gay)

     به همجنس‌گرایی مردان، گی گفته می‌شود. گی یکی از زیرشاخه‌های گرایش‌های جنسی است که در آن مردان، فقط می‌توانند با مردان دیگر رابطه جنسی و عاطفی داشته باشند. شاید این گرایش‌ها برای عده‌ای عجیب به نظر برسد؛ اما این تمایل ارادی نبوده و به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند به دلیل تظاهر به چیزی باشد.

     واژه گی گاهی برای توصیف افراد همجنس‌گرا به‌طورکلی نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد، چه مرد باشند چه زن.

    همجنس‌گرایی زنان یا لزبین (Lesbian)

     زنانی که از نظر روابط عاشقانه، فیزیکی و روانی به زنان دیگر علاقه‌مند هستند لزبین نامیده می‌شوند.

    ۳. دوجنس‌گرا یا بایسکشوال (bisexual)

     افراد دوجنس‌گرا و یا بایسکشوال، با هر جنسیتی چه زن باشند و چه مرد، می‌توانند هم با مردان و هم زنان، رابطه برقرار کنند. برای مثال یک مرد بایسکشوال می‌تواند هم به زنان علاقه‌مند باشد و هم به مردان. همچنین باید این نکته را در نظر گرفت که آنان به طور هم‌زمان و یا به‌صورت یکسان، به هر دو جنس علاقه‌مند نیستند. برای مثال نمی‌توانند به‌طور‌هم‌زمان هم شریک عاطفی مرد و هم شریک عاطفی زن داشته باشند؛ درصورتی‌که در طول زندگی ممکن است رابطه با پارتنرهایی از هر دو جنس را تجربه کرده باشند.

    ۴. هرجنس‌گرا – همه‌جنس‌گرا (pansexual)

     همه‌جنس‌گرایی یا پنسکشوال برای توصیف فردی است که به هر جنسی علاقه نشان می‌دهد و از نظر عاطفی، عاشقانه و روانی جذب آن‌ها می‌شود. یعنی رابطه عاشقی یا گرایش عاطفی به افراد فارغ از هر نوع جنسیت است. همه‌جنس‌گرایان افرادی هستند که جنسیت افراد تأثیری در ایجاد رابطه ندارد. در برخی دسته‌بندی‌ها، همه‌جنس‌گرایی زیرشاخه‌ای از دوجنس‌گرایی است. 

    ۵. بدون گرایش جنسی (asexual)

     نداشتن گرایش جنسی به‌طورکلی و یا asexuality به افرادی گفته می‌شود که به هیچ جنسیتی جذب نمی‌شوند. این افراد میل جنسی بسیار کمی داشته و تمایلی به برقراری رابطه جنسی ندارند. تقریباً یک درصد جمعیت جهان هیچ‌گونه گرایش جنسی ندارند. این افراد نداشتن رابطه جنسی را انتخاب نمی‌کنند؛ بلکه به طور ذاتی نسبت به آن بی‌علاقه هستند.

     بی‌گرایش جنسی، آمیزش‌ناخواهی یا جنس‌ناگرایی یا آسکشوالیتی زمانی است که فرد جذابیت جنسی را تجربه نمی‌کند دارای هیچ‌گونه تمایلات جنسی نیست و هیچ علاقه‌ای به داشتن رابطه جنسی با هیچ‌یک از جنسیت‌های دیگر ندارد.

    ۶. کوییر (Queer) یا خارج از جنسیت

     کوییر تقریباً ۴ درصد از گرایش‌های جنسی را شامل می‌شود. این کلمه در لغت به معنای عجیب است و به افرادی گفته می‌شود که هنوز میل جنسی خود را کشف نکرده‌اند و یا در مورد آن مطمئن نیستند. معمولاً گرایش جنسی افراد بعد از دوران بلوغ تثبیت می‌شود. اما احتمال دارد که دچار تغییراتی نیز بشود. همچنین آنان پایبند به گرایش‌ها جنسی نیستند و شاید در زمان‌های مختلف، رفتارهای جنسی مختلفی از خود نشان دهند.

    کوییر افرادی هستند که معتقد یا پایبند به یک گرایش خاص نیستند و ممکن است در زمان‌های متفاوت، گرایش‌های متفاوتی داشته باشند. این کلمه در گذشته برای طعنه و تمسخر به افراد گفته می‌شده است.

    ۷. ترنس

     افراد ترنس، دچار ملال جنسیتی شده و از جنسیت خود راضی نیستند. این افراد علاقه دارند مانند جنس مخالف خود رفتار کنند و یا به نظر برسند. آنها فشار روانی زیادی را در این مسیر تحمل کرده و در نهایت عمل تغییر جنسیت را انجام می‌دهند.

    علت علمی ایجاد گرایش جنسی چیست؟

     در حال حاضر از لحاظ علمی علت ایجاد تمایلات مختلف جنسی شناخته نشده است. برخی دانشمندان صرفاً عوامل هورمونی، ژنتیکی و محیطی را در تغییر گرایش جنسی مؤثر می‌دانند؛ در مقابل بعضی دیگر از دانشمندان بر روی اهمیت عوامل زیست‌شناختی مانند محیط اولیه رحم مادر و ترکیبی از عوامل ژنتیکی و اجتماعی تأکید دارند.

     باوجوداینکه فرضیه دوم از لحاظ علمی مقبولیت بیشتری دارد؛ همه محققان بر روی غیرارادی بودن نوع گرایش جنسی فرد هم نظر هستند.

     بیشتر متخصصین بر این باور هستند که به طور عمومی، گرایش جنسی چیزی نیست که خود فرد داوطلبانه انتخاب کند. در عوض گفته می‌شود که گرایش و میل جنسی یک بخش طبیعی از شخصیت و هویت یک فرد است و به خواسته‌ها و تمایلات درونی وی برمی‌گردد.

    آیا گرایش جنسی به ارث می‌رسد یا حاصل تربیت جنسی است؟

     همان‌طور که گفته شد گرایش جنسی تحت‌تأثیر عواملی نظیر شرایط روحی روانی، هورمونی و عوامل محیطی و … است و بستگی به شیوه تربیت و پرورش نوزادان توسط والدین ندارد. علاوه بر این باید توجه داشت که داشتن گرایش‌های جنسی مختلف مثل همجنس‌گرایی یا دوجنس‌گرایی نشان از بیماری یا مشکل روانی نیستند. اما درصورتی‌که فرزند شما گرایش جنسی غیرمعمول دارد، بهتر است هرچه سریع‌تر با روان‌شناس مشورت کنید تا فرزند شما کمترین آسیب را ببیند. زیرا گاهی گرایش‌های جنسی حاصل بدفهمی است.

    بیشتر بخوانید: اختلال پدوفیلی یا همان میل جنسی به کودکان چیست؟

     تست تعیین گرایش جنسی

     برای تعیین گرایش جنسی یک سری تست‌های روان‌شناختی که شامل سؤالات متنوع است طراحی شده‌اند که به شما کمک می‌کنند به گرایش خود پی ببرید. نمونه این تست‌ها به‌صورت آنلاین و در فضای اینترنت در دسترس هستند. اما بهترین راه‌حل برای تعیین گرایش جنسی، مراجعه به روان‌شناس است.

     عوامل تعیین‌کننده گرایش جنسی

     معمولاً عوامل تعیین‌کننده جهت‌گیری جنسی از فردی به فرد دیگر متفاوت است. بااین‌حال می‌توان گفت گرایش‌های جنسی از ۲ بخش روانی (تمایل شهوانی فرد به افرادی از جنسیت‌های خاص) و رفتاری (انجام‌دادن عمل جنسی با فردی از جنسیت‌های خاص) تشکیل می‌شوند. از همین رو باید عوامل تعیین‌کننده گرایش‌های جنسی را با هویت جنسی فرد مرتبط دانست.

     محققان معتقدند گرایش‌های جنسی فرد می‌تواند ناشی از عوامل زیادی باشد که در ادامه معرفی می‌کنیم:

    • عوامل بیولوژیکی: عواملی مانند ژنتیک، هورمون‌ها و ساختارهای بیولوژیکی بدن بر جهت‌گیری جنسی اثرگذار هستند.
    • تجربیات زندگی: رویدادها و تجربیات زندگی به‌ویژه در دوران کودکی و نوجوانی می‌توانند بر گرایش جنسی فرد تأثیر بگذارد.
    • محیط فرهنگی و اجتماعی: سخت‌گیری‌های فرهنگی، اجتماعی دیگر عوامل تعیین‌کننده گرایش‌های جنسی به شمار می‌آیند.
    • فرهنگ‌شناسی و آموزش: تأثیر آموزش و فرهنگ‌شناختی اطرافیان و جامعه در شکل‌گیری گرایش جنسی حائز اهمیت است.
    • عوامل روانی: ویژگی‌های روانی فرد، از جمله شخصیت، احساسات و انگیزه‌ها می‌توانند دیگر موارد مهم در تعین گرایش‌های جنسی باشند.
  • 5 راه برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات

    5 راه برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات

    مدیریت سلامت روان در تعطیلات مهم است. گفته می‌شود روزهای شروع سال نو، شادترین زمان سال است. اما برای بسیاری از مردم، فصل تعطیلات در واقع غم‌انگیزترین یا تنهاترین زمان سال است. از فشار مالی گرفته تا اختلال در عملکرد خانواده. تعطیلات می‌تواند مشکلات موجود را تشدید کند. آنها همچنین می‌توانند مسائل جدیدی مانند فشار برای انتخاب هدیه عالی یا فشار برای میزبانی مجالس بزرگ تعطیلات را مطرح کنند.

    بنابراین جای تعجب نیست که تحقیقات نشان می‌دهد مشکلات سلامت روان در این فصل از سال افزایش می‌یابد. یک نظرسنجی در سال۲۰۱۴ توسط NAMI نشان داد که ۶۴٪ از افراد مبتلا به یک بیماری روانی می‌گویند علائم آنها در طول تعطیلات بدتر می‌شود.

    میزان درخواست مراجعان برای جلسات در درمان اغلب در این فصل از سال کاهش می‌یابد. شاید آن‌ها احساس می‌کنند بیش از حد خسته و پرمشغله هستند که نمی‌توانند برای خودشان وقت بگذارند تا بتوانند در جلسان روان‌درمانی حضور پیدا کنند، حتی وقتی می‌دانند که مشکلی دارند.

    استرس تعطیلات فقط برای آن دسته از افرادی نیست که قبلاً مبتلا به افسردگی، اضطراب یا سایر مسائل مربوط به سلامت روان تشخیص داده شده‌اند. بسته به اینکه کدام نتایج نظرسنجی را می‌خوانید، ادعاهای اینترنتی در جایی مدعی بود که بین ۳۸ تا ۷۰ درصد از مردم در طول تعطیلات گزارش می‌کنند که استرس بیشتری دارند.

    اما احتمالاً برای تأیید صحت آن، نیازی به مطالعه در مورد آن ندارید. این احتمال وجود دارد که استرس را احساس کنید و آن را در اطرافیان خود ببینید.

    خوشبختانه، کارهایی وجود دارد که می توانید برای مدیریت سلامت روان خود در شلوغ ترین فصول تعطیلات، انجام دهید. در اینجا پنج کار وجود دارد که می‌توانید برای حفظ سلامت روانی تا حد ممکن در این فصل از سال انجام دهید.

    بیشتر بخوانید: ۵ قدم برای اینکه دیگران با شما درست رفتار کنند

    ۱. برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات یک هدف برای تعطیلات ایجاد کنید

     قبل از اینکه خیلی عمیق به برنامه‌ریزی تعطیلات و جشن‌ها بپردازید، مکث کنید و از خود بپرسید که می‌خواهید تعطیلات امسال چگونه باشد.

    آیا می‌خواهید روی گذراندن وقت با خانواده خود تمرکز کنید؟

    آیا می خواهید یک مهمانی بزرگ در تعطیلات برگزار کنید که در آن همه را دور هم جمع کنید؟

    آیا می خواهید یک فصل تعطیلات آرام و کم استرس داشته باشید که در آن کار غیرعادی انجام ندهید؟

    داشتن این هدف به شما کمک می کند تصمیم بگیرید به چه چیزی بله بگویید و کدام دعوت و فرصت را رد کنید. اگر هدف شما گذراندن وقت باکیفیت با خانواده است، ممکن است کمتر نگران بی نقص بودن دکوراسیون باشید (مگر اینکه دکوراسیون به شما زمان با کیفیتی بدهد). اگر هدف شما میزبانی یک گردهمایی بزرگ است، ممکن است بسیاری از دعوت‌نامه‌های دیگر را رد کنید تا بتوانید روی آماده شدن برای مهمانی که قرار است برگزار کنید تمرکز کنید. هنگامی که یک هدف دارید، راحت‌تر می‌توانید بدانید که به کدام دعوت‌نامه‌ها باید بله بگویید و کدام فرصت‌ها را رد کنید.

    ۲. برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات محدودیت‌های زمانی را تعیین کنید

    بسیاری از استرس‌های تعطیلات از این احساس ناشی می‌شود که انگار زمان کافی برای انجام کارها وجود ندارد. یکی از راه‌های حل این مشکل، تعیین محدودیت‌های زمانی معقول برای خود است. اگر معمولاً ساعت‌های بی‌شماری را صرف خرید هدیه می‌کنید، برای مدت زمانی که می‌خواهید خرید کنید (آنلاین یا در فروشگاه) محدودیت زمانی تعیین کنید.

    وقتی ضرب الاجل داشته باشید، کارآمد خواهید بود. به مرکز خرید بروید یا وارد یک سایت شوید و فکر کنید: “من دو ساعت فرصت دارم برای شش نفر هدیه بخرم.” برای کارهایی که در زمان تمام شدن زمان انجام خواهید داد، برنامه‌ای داشته باشید. به عنوان مثال، ممکن است به خودتان بگویید که دو ساعت خرید می‌کنید و اگر همه هدایایی را که می‌خواهید پیدا نکردید، کارت هدیه می‌خرید.

    برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات شما می توانید این کار را برای سایر کارهای تعطیلات نیز انجام دهید. برای اینکه چند ساعت صرف پخت و پز، تزئین یا انجام کارهای دیگری کنید که دوست ندارید انجام دهید، اما زمان زیادی را می‌گیرند، محدودیتی تعیین کنید. در غیر این صورت، زمانی که فکر می‌کنید این کار فقط دو ساعت از وقت شما را می‌گیرد، ممکن است هشت ساعت صرف پختن خوراکی‌های تعطیلات کنید.

    ۳. برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات فعالیت‌هایی را برنامه‌ریزی کنید که برای سلامت روان شما مفید هستند

    در مورد برنامه خود فعال باشید تا از پر شدن تمام وقت شما با فعالیت‌های اضافی تعطیلات جلوگیری کنید. مواردی را در تقویم خود قرار دهید که امسال قدرت ذهنی شما را تقویت می‌کند. گاهی اوقات، چیزهای ساده – مانند تماشای فیلم مورد علاقه خود به تنهایی یا خواندن یک کتاب خوب – ممکن است به تقویت روحیه شما کمک کند. به آن فعالیت‌های سالم به عنوان یک سرمایه‌گذاری فکر کنید. اگر برای انجام کارهایی که برای سلامت روان شما مفید است وقت بگذارید، صبر، انرژی و شادی بیشتری برای مقابله با فعالیت‌های استرس زا خواهید داشت.

    ۴. برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات چیزهایی را که برای سلامت روان شما مفید نیستند محدود کنید

     تعطیلات وسوسه انگیز است که باعث می‌شود به طرق مختلف زیاده‌روی کنید. از خوردن یا نوشیدن بیش از حد، تا خرج کردن بیش از حد، زیاده‌روی بر سلامتی شما تأثیر می‌گذارد. تله‌های شخصی خود را شناسایی کنید.

    شاید دوست داشته باشید زمانی که برای دیگران خرید می‌کنید، مقدار زیادی خوراکی برای خود نیز بخرید. تنها برای یک دقیقه احساس خوبی در شما ایجاد می‌کند و وقتی صورت حساب‌ها را می‌بینید استرس بیشتری به زندگی شما می‌افزاید.

    یا شاید شما عاشق خوردن شکلات، کلوچه و آب نبات در تعطیلات هستید. اما، زمانی که بعداً به دلیل افت قند احساس سستی می‌کنید، از تصمیمات خود پشیمان می‌شوید.

    شاید شما زمان زیادی را صرف نگاه کردن به کارهایی که دیگران در رسانه‌های اجتماعی انجام می‌دهند می‌کنید. برای چند دقیقه از احساس بی‌حوصلگی شما جلوگیری می‌کند، اما ممکن است شما را به این باور برساند که بقیه تعطیلات پر از شادی را با دوستان و خانواده سپری می‌کنند در حالی که شما تنها کسی هستید که در خانه نشسته‌اید و در رسانه‌های اجتماعی وقت می‌گذرانید.

    بنابراین مراقب چیزهایی باشید که در کوتاه مدت شما را وسوسه می‌کنند اما در دراز مدت باعث می‌شوند احساس بدتری داشته باشید. و در مورد محدود کردن آنها هوشمندانه عمل کنید. این ممکن است به این معنی باشد که اگر با خوراکی‌های شیرین وسوسه می‌شوید، مقدار مشخصی از هزینه‌ها را تعیین کنید یا استفاده از رسانه‌های اجتماعی خود را زیر نظر بگیرید.

    ۵. برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات با “آزمون سال گذشته” همه چیز را در چشم انداز قرار دهید

    استرس تعطیلات می‌تواند بر طرز فکر شما در مورد خود، شرایط و سایر افراد تأثیر بگذارد. ممکن است فکر کنید بعضی چیزها خیلی بیشتر از آنها اهمیت دارند، که می‌تواند سطح استرس شما را حتی بیشتر افزایش دهد و یک چرخه معیوب ایجاد کند.

    وقتی به چیزهایی مانند “من باید هدیه عالی را پیدا کنم” فکر می‌کنید، مکث کنید و “آزمون سال گذشته” را اعمال کنید. از خود بپرسید که در سال گذشته چند هدیه را به خاطر می آورید؟ شاید هیچ هدیه‌ای را از یک سال پیش به یاد نیاورید. سپس، به آینده فکر کنید. چقدر محتمل است که این شخص هدیه‌ای را که سال آینده گرفتید به خاطر بیاورد؟ اصلا محتمل نیست.

    این استراتژی را برای سایر موارد تعطیلات نیز اعمال کنید. اگر به خودتان فشار می آورید که به زیبایی تزئین کنید، از خود بپرسید که دکوراسیون دیگران در سال گذشته چگونه به نظر می‌رسید. احتمالاً نمی توانید به یاد بیاورید بنابراین به خود یادآوری کنید، هیچ کس به یاد نخواهد آورد که دکوراسیون شما در سال آینده چگونه به نظر می‌رسد. هر زمان که به خود فشار می‌آورید تا کارهای بیشتری انجام دهید یا دیگران را تحت تاثیر قرار دهید، از “آزمون سال گذشته” برای در نظر گرفتن همه چیز استفاده کنید. این می‌تواند به شما یادآوری کند که بسیاری از کارهایی که احساس می‌کنید موظف به انجام آنها هستید، آنقدر که فکر می کنید اهمیتی ندارند.

    برای مدیریت سلامت روان در تعطیلات بدانید که اگر تعطیلات شادترین زمان سال شما نیست، اشکالی ندارد. شما مجبور نیستید وانمود کنید که شاد هستید. در واقع، اگر با کسی که به او اعتماد دارید در مورد برخی از چالش‌هایی که تجربه می‌کنید صحبت کنید، ممکن است متوجه شوید که او نیز کمی آزادانه‌تر در مورد چالش تعطیلات خود صحبت می‌کند. اگر امسال دچار پریشانی زیادی در تعطیلات هستید، با پزشک خود قرار ملاقات بگذارید یا در صورت امکان با یک درمانگر صحبت کنید تا بتوانید ابزارهای مورد نیاز برای احساس بهتر را دریافت کنید.

  • ۱۰ نشانه که نشان می‌دهد در تعیین حد و مرز مشکل دارید

    ۱۰ نشانه که نشان می‌دهد در تعیین حد و مرز مشکل دارید

    آیا تا به حال پیش آمده است که با این حال که کار اشتباهی نکرده باشید از دیگران عذرخواهی کنید؟

    آیا همیشه نیاز و خواسته دیگران را نسبت به احتیاجات خودتان در اولویت قرار می‌دهید؟

    آیا اگر کسی در اطرافیانتان حال خوبی ندارد؛ شما نیز حالتان بد می‌شود و انرژی‌تان پایین می‌آید؟

    اینها همگی زمانی اتفاق می‌افتند که ما برای خودمان حدومرز سالمی مشخص نکرده‌ایم.

    حدومرز در معنای اصلی آن به این معنی است که متوجه باشیم چه زمانی متوقف شویم در حالی که بقیه شروع می‌کنند. اینها محدودیت‌هایی هستند که سلامت کلی ما و کسانی که با آنها در ارتباط هستیم را حفظ می‌کنند.

    این محدودیت‌ها راجع به به عهده گرفتن مسئولیت و کنترل رفتارها و واکنش‌های ما است. عملا حد و مرزها چگونگی تعامل ما با دیگران را مشخص می‌کند.

    از آنجایی که ما نمی‌توانیم دیگران را کنترل کنیم، پس حد و مرزها چیزی نیستند که به دیگران بگوییم نمی‌توانند انجام دهند. با این حال اینکه به دیگران بگوییم چه چیزی ما را ناراحت کرده مفید است. اما به جای آن حد و مرزها صحبت درباره این است که ما چه کاری خواهیم کرد و چه کاری نخواهیم کرد. مثلا اگر جلو دیگران باز هم سر من داد بزنی؛ دیگر با تو بیرون نخواهم آمد. خب با داشتن این مطالب در ذهن به سراغ 10 نشانه که نشان می‌دهد شما با تعیین حد و مرز مشکل دارید؛ می‌رویم.

    ۱. در تصمیم گیری مشکل داریم.

    دلایل مختلفی وجود دارد که ما در تصمیم گیری مشکل داریم. برای مثال انقدر که در کل زندگیمان انرژی زیادی را صرف خوشحال کردن بقیه کرده‌ایم و آنها را در اولویت قرار داده‌ایم، واقعا نمی‌دانیم از چه چیزی خوشمان می‌آید و از چه چیزی خوشمان نمی‌آید.

    بنابراین زمانی که به ما فرصتی داده می‌شود که تصمیم بگیریم ذهن ما به جایی قد نمی‌دهد و ما واقعا نمی‌دانیم چه کار می‌خواهیم بکنیم.

    دلیل دیگر می‌تواند این باشد که ما اصلا نمی‌دانیم چه چیزی درست و چه چیزی غلط است. ممکن است بین چیزی که خودمان می‌خواهیم و چیزی که دیگری می‌خواهد گیر کرده باشیم. ممکن است نگران این باشیم که اگر کاری که خودمان می‌خواهیم را انجام دهیم خودخواه هستیم یا دیگری را ناراحت می‌کنیم.

    ۲. اگر نه بگوییم حس عذاب وجدان، یا حس خودخواه بودن پیدا می‌کنیم.

    زمانی که در تعیین حد و مرز مشکل داریم، همه چیز را سیاه و سفید می‌بینیم و فکر می کنیم حد و مرز یعنی یا کلا نظر من، یا کلا نظر بقیه. در حالی که در واقعیت، تعیین حد و مرز ما را به طور سالمی در حد وسط قرار می‌دهد. ترس ما از خودخواه بودن یا عادت ما به اولویت قرار دادن بقیه باعث می‌شود همیشه به درخواست‌های دیگران جواب مثبت بدهیم.

    ۳. برای چیزهایی که حتی در آنها نقشی نداشته‌ایم عذرخواهی می‌کنیم.

    این کار را انجام می‌دهیم زیرا نمی‌خواهیم هیچ کس را ناراحت کنیم و متاسفانه ترجیح می‌دهیم خودمان را ناراحت کنیم. ممکن است حسی داشته باشیم که همیشه مقصریم یا اشتباه کرده‌ایم. به جای اینکه تلاش کنیم تا بفهمیم چرا انقدر برای مهم است که همه از ما خوششان بیاید دائم عذرخواهی می‌کنیم. شاید تلاش می‌کنیم تا دیگران را راضی نگه داریم تا اضطراب خود را کاهش دهیم.

    ۴. مقدار درست درمیان گذاشتن را با دیگران، نمی‌دانیم.

    یا همه چیزهای خصوصی خود را به دیگران می‌گوییم یا هیچ چیزی از خودمان نمی‌گوییم. هیچ کدام از این رفتارها سالم نیستند. همانطور که اعتماد کم کم در رابطه ساخته می‌شود ما نیز کم کم در طول زمان از خودمان صحبت می‌کنیم.

    ۵. منفعل پرخاشگرانه رفتار می‌کنیم.

    کسانی که منفعل پرخاشگر هستند قادر نیستند که از ناراحتی‌ها و خشمشان و انتظاراتشان صحبت کنند. به جای آن توقع داریم دیگران ذهن ما را بخوانند. به جای اینکه به دیگران بگوییم من نمی خواهم در این مهمانی شرکت کنم از قصد دیر می‌رویم. یا می خواهیم برای شام بیرون برویم ولی به همسرمان نمی‌گوییم چون می‌خواهیم این پیشنهاد او باشد.

    شاید دلیلش این باشد که هیچ حقی را برای خودمان قائل نیستیم که چیزی را بخواهیم یا تصمیمی بگیریم. یا این حق را به خودمان نمی‌دهیم که خواسته ما مهم باشد. یا اینکه از تضاد و کشمکش خوشمان نمی‌آید، تصور می‌کنیم اینکه حرف خود را بزنیم یک دعوا را شروع کرده‌ایم.

    ۶. خودمان را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم دقیقا چه کسی هستیم.

    زمانی که دیگران، احتیاجات و خواسته‌هایشان را در اولویت قرار می‌دهیم؛ در دیگران ذوب می‌شویم. روزهای بد آنها تبدیل به روزهای بد ما می‌شود. اهداف و امیال آنها، اهداف و امیال ما می‌شود. این اتفاق در میان والدین و ارتباطات عاطفی دیده می‌شود. والدین همه انرژی خود را روی فرزندانشان می‌گذارند ولی فرزندان بزرگ می‌شوند و زندگی خود را شروع می‌کنند. به مدت طولانی پدری و مادری آنها را تعریف کرده و وقتی بچه‌ها زندگی خود را شروع می‌کنند آنها دیگر نمی‌دانند چه کسی هستند. در روابط عاطفی ممکن است پارتنر خود را در اولویت قرار دهیم. سرگرمی و اهداف و دوستان خود را فراموش کنیم. اگر این رابطه تمام شود ما دیگر نمی‌دانیم بدون او چه کسی هستیم.

    ۷. نمی‌توانیم تحمل کنیم دیگران ما را دوست نداشته باشند.

    بنابراین کاری را انجام می‌دهیم تا خوشایند آنها باشد تا آنها از ما ناراحت نباشند. ما را دوست داشته باشند، با ما وقت بگذرانند. این نشان می دهد که ما انگار احتیاج زیادی به تایید و تعریف بیرونی داریم. برخی از این افراد احتیاج دارند که کسی دقیقا به آنها بگوید چه کاری درست است دقیقا مثل مدرسه یا سرکار که تکالیف را تنهایی و مستقل نمی‌توانستیم انجام دهیم. ریشه آن ترس شدید از ترک شدن و رها شدن است. اگر کسی ما را رها کند ما قادر نخواهیم بود ب درستی عمل کنیم. پس هرکاری می‌کنیم که بقیه را اطراف خودمان نگه داریم.

    ۸. از اینکه هر کاری دیگران می‌خواهند انجام می‌دهیم و سعی می‌کنیم آنها را خوشحال کنیم دلخور هستیم.

    ممکن است متوجه نباشیم که دلیل این دلخوری خودمان هستیم و حد و مرز درستی نداریم. حتی ممکن است از کسانی که حد و مرز سالمی دارند ناراحت شویم. مثلا از دوستتان بخواهید شما را به جایی ببرد و او بگوید نه کار دارم یا وقت ندارم و از دست او ناراحت شویم که به ما نه گفته است.

    ۹. همیشه احساس خستگی می‌کنیم.

    همیشه احساس خستگی می‌کنیم زیرا خیلی برای دیگران کارهایی را انجام می‌دهیم. چونکه خودمان و سلامت روان خودمان را در اولویت قرار نمی‌دهیم احساس خستگی می‌کنیم. این خستگی می‌تواند جسمی و روانی باشد. مثلا اگر از والدین پیر خود مراقبت می‌کنیم از دیگران و خواهر و برادر خود کمک نمی‌گیریم زیرا سلامت خود را در اولویت قرار نمی‌دهیم.

    ۱۰. روابط خوبی را در زندگی تجربه نمی‌کنیم. با دوستانمان به مشکل می‌خوریم یا دعوایمان می‌شود.

    نمی‌دانیم چه چیزی درست و چه چیزی غلط است. ما خودمان مسئول زندگی خودمان هستیم و باید خود و دیگران را مدیریت کنیم. برای داشتن روابط سالم و شاد باید حد  مرز تعیین کنیم.

  • 5 قدم برای اینکه دیگران با شما درست رفتار کنند!

    5 قدم برای اینکه دیگران با شما درست رفتار کنند!

    در این مطلب در مورد حد و مرز با دیگران و اینکه چه کار کنیم تا با ما درست رفتار کنند؛ صحبت می‌کنیم. خیلی از ما در تعیین حد و مرز سالم با افرادی که در زندگی ما هستند مشکل داریم. اصلا ما چرا به حد و مرز در زندگی نیاز داریم؟ تا با شما درست رفتار کنند؟

    افرادی در زندگی خیلی از ما هستند که با ما درست رفتار نمی‌کنند. طوری با صحبت می‌کنند که انگار ما به اندازه آنها باهوش و مهم نیستیم، برای ما رئیس بازی درمی‌آورند، خیلی گستاخ و پرخاشگر هستند. و ما درگیر پیدا کردن راهی هستیم که جلوی این رفتارهای آنها را بگیریم.

    امروز در مورد 5 روش صحبت می‌کنیم که به شما کمک می‌کند تا سایرین با شما خوب رفتار کنند.

    زمانی بود که خیلی خام و جوان یا نوجوان بودیم و کنترلی روی شرایط زندگی‌مان نداشتیم. بنابراین هیچ چاره‌ای نداشتیم جز اینکه به دیگران اجازه دهیم با ما بد رفتار کنند. اما حالا ما بزرگ شده‌ایم، حتی اگر نوجوان هستید به اندازه کافی بزرگ شده‌اید که به دیگران یاد بدهید چگونه با شما درست رفتار کنند.

    یکی از چیزهایی که ما اکثرا متوجه نمی‌شویم این است که خود ما رفتارهای بد بقیه را تقویت می‌کنیم، یعنی واکنشی نشان می‌دهیم و با آن به آنها اجازه داده که آنها باز هم رفتار بد را با ما تکرار کنند.

    برای مثال، مثلا کسی در زندگی ما است که خیلی رئیس بازی درمی‌آورد و ما را مجبور می‌کنه به حرفهایش گوش دهیم، معمولا خیلی پرخاشگر هستند و دائما دستور می‌دهند. تا اینکه، ما خسته می‌شویم و نمی‌خواهیم با آنها مقابله کنیم و حوصله نداریم که بجنگیم و در نهایت کوتاه می‌آییم و آنها به خواسته‌شان می‌رسند. همانطور که می‌بینید این واکنش ما باعث تقویت رفتار آنها می‌شود و آنها رفتار بد خود را تکرار می‌کنند زیرا شما به آنها نشان دادید که با زورگویی به هدف خود رسیدند.

    بیشتر بخوانید: ۱۰ نشانه رابطه سمی + چگونه رابطه سمی خود را مدیریت کنید

    قدم اول برای اینکه دیگران با شما درست رفتار کنند

    اولین مرحله برای یاد دادن به دیگران که با ما درست رفتار کنند این است که، به دفعاتی که ممکن است رفتارهای بد آنها را تقویت کنیم توجه کنیم زیرا ما حتی ممکن است متوجه این رفتار خود نشویم. بنابراین اگر کمی وقت بگذارید و به زمان‌هایی که در برابر اصرار  بقیه کوتاه می‌آیید متوجه می‌شوید بله‌ای که به آنها گفتید در حقیقت نه بوده است.

    قدم دوم برای اینکه دیگران با شما درست رفتار کنند

    بدانید که شما این حق را دارید که اگر کسی با شما گستاخانه صحبت کرد، مکالمه را قطع کرده و از او دور شوید. گاهی احساس می‌کنیم که مجبوریم مکالمه را ادامه دهیم ولی واقعا مجبوریم به حرف‌های کسی گوش دهیم که به ما احساس ناکافی بودن می‌دهد؟ شما این حق را دارید که تلفن را روی او قطع کنید و یا از او دور شوید. اینکه متوجه شویم این حق را داریم، ما را یک قدم به احترام به خود نزدیک‌تر می‌کند. احترام به خود، شالوده چیزی است که ما هستیم و همه ما لایق احترام هستیم.

    قدم سوم برای اینکه دیگران با شما درست رفتار کنند

    بدانید که همیشه این حق را دارید که به دیگران نه بگویید. اگر خواسته آنها به صلاح شما نیست و یا حتی چون فقط آن را دوست ندارید. مثلا اگر دوست و یا اقوامی از شهر یا کشوری به شهر شما بیاید و از شما بخواهد که به دنبال او بروید و او را به هتل برسانید، اگر برای شما سخت است . نمی‌خواهید این کار را بکنید به‌راحتی بگویید نه. نه گفتن به این معنی نیست که شما خودخواه یا بی‌ادب یا انسان بدی هستین. این نه گفتن به این معنی است که به خودمان، راحتی خودمان احترام می‌گذاریم.

    قدم چهارم برای اینکه دیگران با شما درست رفتار کنند

    پیدا کردن بینش و تشخیص موقعیت‌ها و روابط ناسالم و سمی است. و اینکه ما می‌توانیم از این افراد فاصله بگیریم. ممکن است خیلی‌ها هنوز با والدین سمی خود زندگی کنند و بگویند فاصله گرفتن از آنها به دلیل زندگی در یک خانه ممکن نیست. مت هنوز هم می توانیم با این حال از آنها فاصله بگیریم.

    • در موقعیت‌های سمی سعی کنید اطراف آنها نباشید.
    • وارد بحث با آنها نشویم
    • اصلا شرایطی را به وجود نیاوریم که بتوانند در مورد موضوعاتی که ما نمی‌خواهیم درگیر آن شویم، هم صحبت شویم.
    • برای حفاظت از احترام به خود باید از نظر عاطفی از آنها فاصله بگیریم.

    در نتیجه در این روابط ناسالم و سمی کشیده نمی‌شویم، جایی که آدمها به حریم خصوصی ما تجاوز می‌کنند، مسائل خصوصی ما را به دیگران می‌گویند، خیلی متعصب و محدودکننده هستند. این به ما این قدرت را می‌دهد که بگوییم نمی خواهم در این مکالمه شرکت کنم. کار دارم. باید بروم. ما می‌توانیم اینگونه از آنها فاصله بگیریم.

    قدم پنجم برای اینکه دیگران با شما درست رفتار کنند

    این قدم از سایر قدم‌ها مهم‌تر است.

    همیشه 4 قدم بالا را در پیش بگیرید و در هر شرایطی آنها را رعایت کنید. اگر منصرف شوید، اگر احساس کنید انسان بدی هستید، اگر فکر کنید آنها از شما متنفر خواهند شد، اگر فکر کنید با این روش هیچ وقت هیچ دوستی پیدا نخواهید کرد؛ به این موضوع فکر کنید:

    مهم است که بقیه مردم من را دوست داشته باشند؟ یا خودم، خودم را دوست داشته باشم؟

    اگر به دیگران نگاه کنیم تا عزت نفس خود را بسازیم، زمانی احساس خوبی دارم که چگونه به نظر می‌رسیم؟ یا دیگران چقدر ما را تایید و یا از ما تعریف می‌کنند. اینگونه احترام به خود را فراموش می‌کنیم. احترام به خود جایی است که منشا همراهی حقیقی، عشق حقیقی و زندگی حقیقی است. احترام به آنچه که هستید، شناخت نقاط قوت خود است. باید بدانید چه کسی هستید و چرا ما عاشق خودمان هستیم؟ اگر جواب این دو سئوال را ندانید باید شروع کنید به پیدا کردن نکاتی در مورد خودتان. اینکه جه خوبی هایی دارید. شما لایق این هستید که خود را دوست داشته باشید و به خود احترام بگذارید.

    امیدواریم این مطلب برای شما مفید واقع شده باشد.

    منبع: کانال یوتوب Kati Morton

  • 10 نشانه ارتباط سمی + چگونه ارتباط سمی خود را مدیریت کنید!

    10 نشانه ارتباط سمی + چگونه ارتباط سمی خود را مدیریت کنید!

    می خواهیم در مورد 10 نشانه صحبت کنیم که نشان می‌دهد شما در یک ارتباط سمی هستید. البته بعد از آن 4 راهکار ارائه خواهیم داد. دوستی یک بخش مهم از سیستم حمایتی است و برای سلامت روان ما ضروری است. ما به بقیه انسان‌ها نیاز داریم که با گفتگوی با آنها به ما یادآوری شود که تنها نیستیم. حالا اگر دوستان ما منبع حمایتی ما نباشند چه؟ و همیشه چیزی را از ما بگیرند؟ اگر تولد ما را فراموش کردند چه؟ و یا بدتر، اینکه متوجه شویم پشت سر ما حرف می‌زنند؟ اگر ببینیم دفعات زیادی ما را با این رفتارهایشان ناامید می‌کنند، شاید این ارتباط سمی باشد.

    خیلی واضح است که ما همه انسان هستیم و اشتباه می‌کنیم ولی چیزی که می‌خواهیم در مورد آن صحبت کنیم یک الگوی تکرار شونده رفتارهای سمی است که باعث می‌شود این دوستی و ارتباط سمی باشد و ارزش ادامه دادن نداشته باشد.

    اولین نشانه ارتباط سمی

    اولین نشانه‌ای که شاید در یک ارتباط سمی باشید این است که بعد از گذراندن وقت با دوستتان احساس اضطراب می‌کنید. این دوست ممکن است همیشه از شما تقاضاهایی داشته باشد، می‌توانیم به این افراد لقب خون‌آشام عاطفی یا سیاه‌چاله‌های انرژی بدهیم چون بعد از دیدن آنها احساس می‌کنید همه انرژی شما تخلیه شده است.

    برای فهمیدن این نکته ممکن است مدتی از ارتباطتان بگذرد تا متوجه این اتفاق شوید. اما به این نکته دقت کنید. بعد از گذراندن وقت با دوستتان حالتان چطور است؟ آیا احساس می‌کنید شاداب‌تر و سرحال‌تر و پرانرژی‌تر می‌شوید؟ یا اینکه حس می‌کنید انرژی شما تخلیه شده است؟

    نشانه دوم ارتباط سمی

    دومین نشانه یک ارتباط سمی این است که آنها هرگز عذرخواهی نمی‌کنند. یا یک عذرخواهی الکی می‌کنند و می‌گویند ببخشید که اینجوری احساس کردی! اما تو چطور میتوانی برای جوری که من احساس می‌کنم عذرخواهی کنی؟ یا مثلا می‌گویند ببخشید اگر کاری که کردم ناراحتت کرد! خب خودم دارم می‌گویم کاری که کردی ناراحتم کرد. این اصلا منطقی نیست. یاد بگیرید فقط خیلی روشن و واضح عذرخواهی کنید. اگر دوستی دارید که نمی‌تواند مستقیما عذرخواهی کند و شما را هم ناراحت می‌کند و به او می‌گویید که شما را ناراحت کرده و معذرت خواهی نمی‌کند، … آینده این دوستی روشن نیست.

    نشانه سوم ارتباط سمی

    سومین نشانه ارتباط سمی این است که به شما احساس گناه و عذاب وجدان می‌دهد تا کاری که می‌خواهد را برایش انجام دهید. در رابطه‌های این مدلی شما اگر به او لطفی می‌کنید از سر لذت و شادی و عشق نیست بلکه برای انجام این کار احساس فشار و اجبار می‌کنید. فکر می‌کنید که باید این کار را انجام دهید. باید به او کمک کنم. من باید برای دیدن او زمان بگذارم. اگر آنها چیزی می‌گویند که دل شما برای آنها بسوزد و به شما حس بد می‌دهند این یعنی این ارتباط سمی است.

    مثلا اگر به شما احساس بدی می‌دهند که چرا در ۷ شبانه‌روز هفته و هر ۲۴ ساعت روز در دسترس نیستید و جواب تلفنتان را نمی‌دهید این دوستی و ارتباط سمی است. این خواسته آنها رد کردن مرز شما است. او باید متوجه باشد که شما نیز زندگی خودتان را دارید.

    نشانه چهارم: اعتماد در ارتباط سمی وجود ندارد

    در ارتباط سمی شما به او دیگر اعتماد ندارید. او قول و حرفش را یادش می‌رود، می‌گوید به شما کمک خواهد کرد ولی در وقت نیاز جواب تلفن نمی‌دهد و روی حرف او نمی‌توانید حساب کنید. ممکن است برای هر کسی پیش بیاید که حرف و قولش را فراموش کند ولی در مورد ارتباط سمی گفتیم که این کارها به صورت یک الگوی تکرار شونده درآمده است.

    نشانه پنجم ارتباط سمی

    پنجمین نشانه ارتباط سمی این است که شما تنها طرف این دوستی هستید. یعنی شما تنها کسی هستید که برای این رابطه تلاش می‌کنید، وقت و انرژی می‌گذارید ولی درمقابل وقت و انرژی دریافت نمی‌کنید.

    دوست سمی فقط زمانی با شما تماس می‌گیرد که اتفاق بدی برایش افتاده و یا با شما کار دارد و شما همیشه جواب تلفن او را می‌دهید و وقتی به شما نیاز دارد در کنارش هستید در حالی که اگر شما به چیزی احتیاج داشته باشید حتی اگر فقط از او می‌خواهید که شنونده احساسات شما باشد یا کمک می‌خواهید یا هر چیز دیگری، او هیچ وقت در کنار شما نیست.

    ممکن است پیش بیاید که هرکسی نتواند در هر شرایطی به دوستش کمک کند ولی همان طور که گفتیم یک الگوی تکرار شونده از رفتارهای سمی وجود دارد.

    نشانه ششم ارتباط سمی

    ششمین نشانه ارتباط سمی این است که هر موقعی که با شما تماس می‌گیرد یا پیام می‌دهد شما مضطرب و نگران می‌شوید. اگر ما اشتیاقی برای تماس و صحبت کردن و پیام و ارتباط با شخصی را نداریم این رابطه برای ما خوب نیست. این اضطراب با دیدن اسم آنها روی گوشی به این معنی است که مغز ما در حال دادن هشدار به ما است که این ارتباط خوب نیست و آن چیزی نیست که ما به دنبال آن هستیم.

    هفتمین نشانه ارتباط سمی

    نشانه بعدی ارتباط سمی این است که شما دائما باید پوشاندن کارهای آنها باید دروغ بگویید و بهانه بیاورید. مثلا اگر همیشه دوست شما بدقولی می‌کند و سر قرار حاضر نمی‌شود و دیگران از شما می‌پرسند که کجاست؟ شما باید دروغ بگویید که در ترافیک مانده در حالی که فراموش کرده همچین قراری وجود دارد.

    نشانه هشتم ارتباط سمی

    هشتمین نشانه ارتباط سمی این است که شما را پایین می‌کشند و خیلی از شما انتقاد می‌کنند. از ظاهر شما، مدل مو، مدل حرف زدنتان انتقاد می‌کنند. می‌دانیم که انتقاد سازنده بسیار مناسب و ضروری است. شما باید به راحتی بتوانید به دوست خود بگویید وقتی این حرف را میزنی من را ناراحت می‌کنی. این یک انتقاد سازنده است.

    انتقاد سازنده در مورد حرف یا رفتاری بین دو طرف گفتگو است که یکی آن را انجام داده و دیگری را ناراحت کرده و با بیان آن از طرف مقابل می‌خواهیم از ما عذرخواهی کرده و دیگر آن حرف یا رفتار را تکرار نکند تا رابطه به سمت بهتری پیش برود.ولی یک دوست سمی با بهانه اینکه من خیر تو را می‌خواهم و برای خودت می‌گویم یا تو خیلی حساسی واکنش نشان می‌دهد! فقط عذرخواهی کن و دیگر آن حرف یا رفتار را تکرار نکن! همین!

    ولی اگر دوستی داریم که دائما با ما بد صحبت می‌کند و از ما انتقاد می‌کند حالا چه در روی خودمان یا پشت سرمان، نشانه خوبی نیست. قرار است ما آدمهای عزیز زندگیمان را ساپورت و پشتیبانی کنیم نه اینکه سعی کنیم آنها را پایین بکشیم.

    نهمین نشانه ارتباط سمی

    نشانه بعدی این است که او پشت سر ما حرف می‌زند و رازها یا مسائل شخصی ما را به دیگران می‌گوید. این اتفاق زیاد در دوستی‌ها رخ می‌دهد. اگر ما نمی‌توانیم به کسی که او را دوست خود می‌نامیم اطمینان کنیم این ارتباط را اصلا نمی‌توانیم دوستی بنامیم.

    آخرین نشانه ارتباط سمی

    و در آخر، نشانه شماره ده این است که آنها به حد و مرز ما احترام نمی‌گذارند. آنها باید توانایی شنیدن نه از ما را داشته باشند. مثلا نه گفتن به بیرون رفتن، یا گفتن اینکه دوست دارید کاری را تنهایی انجام دهید و نه با او، یا اگر به آنها گفته‌اید انجام کاری برای شما سخت است ولی شما را مجبور به انجام آن می‌کنند، یا اطلاعات شخصی شما را به دیگران می‌گویند.

    بیشتر بخوانید: دلیل شماره یک فروپاشی روابط

    نحوه مدیریت یک ارتباط سمی

    اولین راهکار این است که می‌توانید با آنها صحبت کنید و بگویید چه چیزی شما را ناراحت کرده است. قسمت مهم این راهکار این است که به آنها فرصتی برای تغییر بدهید. ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که همه کامل باشند. در همه ارتباطات زمانی پیش می‌آید که شما باید در مورد احساساتتان و چیزی که شما را ناراحت کرده صحبت کنید. فقط توجه کنید که حتما این مکالمه کوتاه و شفاف باشد.

    برای مثال می‌توانید از این جمله‌ها استفاده کنید: من حس می‌کنم جدیدا به دلیل کوتاهی‌های تو، برای دیگران، خیلی بهانه آورده‌ام و برای پوشاندن اشتباهاتت تلاش کرده‌ام. من این کار را دوست ندارم. می‌شود لطفا تلاش کنی تا من را در همچین شرایطی قرار ندهی؟

    درست است که گفتن چنین جملاتی سخت است. می‌توانیم ابتدا جملاتی که می‌خواهیم بگوییم را روی کاغذ بنویسیم و با صدای بلند آن را بیان کنیم. اگر می‌خواهیم روابطمان را نجات دهیم باید یاد بگیریم که چگونه این مکالمه‌ها درباره ناراحتی‌هایمان را انجام دهیم. ممکن است فکر کنید این مکالمه حالت پرخاشگری یا دعوا پیدا کند. بله درست است همه از کشمکش متنفر هستند اما در رابطه‌ها باید یاد بگیریم که چگونه در مورد ناراحتی‌هایمان صحبت کنیم.

    می‌توانیم مانند مثال بالا طوری صحبت کنیم که حالت پرخاشگرانه نداشته باشد و باعث شروع کشمکش نشود. این فقط یک مکالمه شفاف و مستقیم است. می‌دانیم که خیلی انجام دادن این مکالمه راحت نیست ولی بسیار مهم است. ممکن است فکر کنید طرف مقابل شما ناراحت شود. اما ما حداقل می‌توانیم تلاش کنیم.

     اگر آنها قادر به انجام چنین مکالمه‌ای نیستند ما می‌توانیم ادامه ندهیم، مثلا بگوییم الان هر دو ناراحتیم زمان بهتری در موردش صحبت خواهیم کرد. می‌توانیم مکالمه را پایان داده یا به زمان دیگری موکول کنیم، اشکالی ندارد.

    راهکار شماره ۲: حد و مرز تعیین کنید.

    همه می‌دانیم که تعیین حد و مرز برای همه سخت و دشوار است. اما با تعیین این حد و مرزها دیگران متوجه می‌شوند که نمی‌توانند جوری با ما صحبت کنند که ما را ناراحت کنند.

    می‌توانیم رک و مستقیم به آنها بگوییم:

    دوست ندارم همچین چیزهایی را به من بگویی.

    خیلی اذیت کنندس که درست در لحظه آخر جا می‌زنی و به قولت عمل نمی‌کنی و دست من را توی پوست گردو میزاری.

    یا می‌توانیم، اگر کارهایی که برایشان انجام می‌دادیم و مثلا اشتباهاتشان را کاور می‌کردیم، ناگهان دیگر این کار را نکنیم. این حتما خیلی سخت است که به طور ناگهانی نقش قبلی خود را ایفا نکنیم.

    مثلا اگر همکاری داریم که همیشه دیر می‌رسد چون خواب مانده یا وقت شناسی برایش اهمیتی ندارد و از ما می‌خواهد بگوییم در ترافیک مانده، یا مثلا بدون مرخصی سفر می‌رود و از ما می‌خواهد به همکاران بگوییم او مریض بوده و نیامده و از این رفتار سمی او خسته شده‌ایم، بعد از اینکه ناراحتی‌مان را با او در میان گذاشتیم و او تغییری در رفتارش ایجاد نکرد، می‌توانیم ناگهان آن کارها را متوقف کنیم و دیگر دیر آمدن و غیبت او از سرکار را توجیه نکنیم.

    این کار سخت است چون این احتمال وجود دارد که ما این نقش را در دوران کودکی تجربه کرده باشیم. مادر از ما خواسته تا به پدر دروغ بگوییم و نگوییم مامان چون داشت با تلفن حرف می‌زد وقت نکرد غذا بپزد و بگوییم سرش درد می‌کرد و خواب بود. یا این نقش را برای خواهر و برادر داشتیم و چون می‌خواستیم او را در برابر کتک خوردن از پدر حفظ کنیم دروغ می‌گفتیم و اشتباه او را می‌پوشاندیم. حالا هم این نقش را در دوستی‌هایمان ادامه می‌دهیم. برای همین متوقف کردن بازی این نقش برای ما سخت است.

    وقتی یک رابطه یا ارتباط سمی است؛ به این معنی نیست که یکی اشتباه می‌کند و دیگری حق دارد، بلکه به این معنی است که به هر دلیلی ترکیب دو نفر، سمی شده است. اگر فکر می‌کنیم که آنها با ما بد رفتار می‌کنند باید بپذیریم که ما نیز به آنها اجازه چنین رفتاری را داده‌ایم. رابطه مانند رقص است، هر دو طرف باید حرکاتی را انجام دهند، اگر یک طرف حرکت دست یا پا را متوقف کند دیگری نمی‌تواند رقص را ادامه دهد.

    راهکار شماره ۳: به‌آرامی از آنها فاصله بگیرید.

    مثل قبل در دسترس نباشیم. مجبور نیستیم همیشه سریع جواب تلفن یا پیامشان را دهیم. تنها زمانی می‌توانید از این راهکار استفاده کنید که حتما راهکار شماره ۱ را انجام داده و با آنها صحبت کرده باشید. خیلی‌ها در رابطه ناگهان غیب می‌شوند ولی بهتر است قبل از رفتن یا فاصله گرفتن در مورد آنچه ما را ناراحت کرده صحبت کنیم. اگر پرسیدند که چرا مثل قبل نیستی؟ می‌توانیم پاسخ دهیم قبلا گفته بودم که چه چیزی من را ناراحت کرده و تو تغییری ایجاد نکردی و به روند قبلی ادامه دادی. اینکه همه ما موبایل داریم دلیل نمی‌شود ۲۴ ساعت شبانه‌روز در دسترس باشیم.

    راهکار شماره 4: آنها را کامل و سریع از زندگی‌مان حذف کنیم.

    زمانی این راهکار درست است که از نظر روانی و جسمی ادامه ارتباط امن نباشد. مثلا عصبانی شود یا پرخاش کند یا از لحاظ کلامی توهین کند.

    نباید از این راهکار استفاده کنید فقط به این دلیل که حرف زدن در مورد ناراحتی‌تان سخت است. معلوم است که این مکالمه دشوار است. ولی برای یاد گرفتن حل مشکلات در رابطه باید یاد بگیرید صحبت کنید. اگر در این ارتباط و دوستی صحبت نکردید و آن را تمام کردید، در رابطه بعدی حتما مجبور خواهید بود که صحبت کنید پس الان تمرین کنید وگرنه هیچ وقت ارتباط سالمی نخواهید داشت.

    همانطور که دوستی‌ها می‌توانند منبع فوق‌العاده‌ای از ساپورت و پشتیبانی باشند، اما اگر مفید و کمک کننده نباشند و آسیب‌زننده بشوند هیچ دلیلی ندارد که در این روابط بمانیم. همه ما لایق این هستیم که در روابطمان شنیده و فهمیده شویم و ممکن است چند ارتباط را تمام کنیم تا دوست مناسب خود را پیدا کنیم. باید بدانیم زمانی که سن ما بیشتر می‌شود، دوستی‌های ما نیز تغییر می‌کند چون هم خود ما تغییر کرده‌ایم و هم نیازهایمان تغییر می‌کند.

    منبع: کانال یوتوب ‌Kati Morton

  • ​۵ قدم برای ایجاد اعتماد به نفس

    ​۵ قدم برای ایجاد اعتماد به نفس

    امروز می خواهیم پنج قدم آسان برای ایجاد اعتماد به نفس به شما ارائه دهیم. پس با ما همراه باشید.

    می‌خواهیم چند قدم آسان برای ایجاد اعتماد به نفس به شما ارائه دهیم. زیرا وقتی به خودمان ایمان داشته باشیم و بدانیم که می‌توانیم کارها را انجام دهیم و می‌توانیم به چیزهایی که می‌خواهیم برسیم، در واقع انجام می‌دهیم و به هدف‌هایمان می‌رسیم.

    در حقیقت خیلی راه‌های دیگری برای ایجاد اعتماد به نفس وجود دارد، امروز فقط در مورد پنج مورد آن صحبت خواهیم کرد، اما راه‌های بسیار دیگری وجود دارد که می‌توانیم اعتماد به نفس خود را تقویت کنیم.

    بیشتر بخوانید: ۹ نکته موثر برای افزایش اعتماد به نفس

    قدم اول ایجاد اعتماد به نفس

    به خودتان برسید.

    نیازی نیست بهترین و گران‌ترین لباس‌ها را بپوشید. ولی مرتب باشید، زیبا بپوشید. وقتی دوش می‌گیریم، وقتی لباسی می‌پوشیم که احساس خوبی به آن داریم نسبت به خودمان نیز احساس بهتری پیدا می‌کنیم. چیزی در مورد لباس پوشیدن زیبا، تمیز و آراسته بودن وجود دارد که باعث می‌شود احساس بسیار بهتری نسبت به خود داشته باشیم و این چیزی است که در واقع رعایت آن بسیار آسان است. دوش گرفتن، استفاده از لباس تمیز و اتو کشیده و خوشبو برای هر کسی ممکن و آسان است.

    می‌توانیم از عطر خوشبویی نیز استفاده کنیم. بهترین نوع آرایش مو و صورت آن چیزی نیست که مد شده است بلکه آن چیزی است که به شما می‌آید و برای رنگ پوست و مدل صورت شما مناسب است.

    قدم دوم ایجاد اعتماد به نفس

    مثبت فکر کنید.

    همیشه در ذهن ما صدای مثبت و صدای منفی وجود دارد. صدای منفی نا امید است، سرزنش می‌کند، فقط نکات منفی را می‌بیند. ما باید این افکار منفی را از بین ببریم. ما نمی‌توانیم اجازه دهیم آنها همیشه در زندگی ما باقی بمانند. چند وقت یک بار به افکار خود توجه کنید. دفعات تکرار افکاری مانند من نمی‌توانم این کار را انجام دهم وحشتناک است.

    هر چه بیشتر احساس بدی نسبت به خود داشته باشیم بیشتر احساس ناتوانی پیدا می‌کنیم و کمتر موفق می‌شویم. پس بس کنید! مثبت فکر کنید! افکار مثبتی مانند من می‌توانم. من شگفت انگیزم. این اتفاق خواهد افتاد، زیرا من می‌خواهم. اگر بتوانیم آن افکار منفی را دور بزنیم و بتوانیم آنها را له کنیم، از شر آنها خلاص شویم و آنها را به افکار مثبت تبدیل کنیم نه تنها احساس بهتری خواهیم داشت و نسبت به خودمان اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنیم، بلکه به موفقیت‌های بیشتری نیز دست خواهیم یافت و ما در واقع دستیابی به اهداف خود را آغاز خواهیم کرد.

    قدم سوم ایجاد اعتماد به نفس

    مثبت عمل کنید.

    در قدم دوم گفتیم چگونه مثبت فکر کنیم و حالا در مورد این صحبت می‌کنیم که چگونه مثبت عمل کنیم. ممکن است شنیده باشید fake it till you make it که یعنی تقلیدش کن تا انجامش بدی. گاهی اوقات انجام عمل مثبت به تفکر مثبت نیز ختم می‌شود. مثلا افکار منفی می‌گویند امروز روز بدی خواهد بود. اتفاق بدی خواهد افتاد. دیر به جلسه می‌رسم و هزاران افکار منفی دیگر. گاهی اوقات یک راه ساده برای از بین بردن این افکار منفی، انجام چند عمل مثبت است.

    مثلا اگر در مترو یا اتوبوس نشسته‌اید صندلی خود را به کسی بدهید که نیاز دارد. مثلا معلولیتی دارد یا مسن است و یا حامله است. این عمل مثبت ناگهان بر روی افکار منفی شما اثر می‌گذارد و آنها ناپدید می‌شوند. یا مثلا در هنگام ورود به یک کافه، یا باشگاه در ابتدای صبح، یا ساختمان محل کار لبخند بزنید و با لبخند به دیگران سلام کنید. می‌بینید که افکار مثبت جایگزین افکار منفی می‌شوند.

    قدم چهارم

    خود را آماده کنید.

    شما دوست ندارید به جایی بروید، در یک آزمون یا مصاحبه شرکت کنید یا با افراد جدید ملاقات کنید بدون اینکه برای آن آمادگی داشته باشید. این می‌تواند هر چیزی باشد. اغلب اوقات در تصورمان ما تقریباً خودمان را در شرایطی قرار می‌دهیم که احساس بدی داشته باشیم. مثل اینکه وارد مصاحبه خواهیم شد و در مورد آن استرس خواهیم داشت.ولی حتی کاری برای آماده شدن برای آن انجام نمی‌دهیم. سپس همان جا می‌نشینیم و از ما سؤال می‌پرسند و ما نمی‌دانیم چه بگوییم.این فقط آن تفکر منفی را خلاصه می‌کند و بنابراین ما به این فکر خواهیم کرد که “بله، ببین من یک احمق هستم.” اما تو احمق نیستی. تو فقط آماده نبودی.

    بنابراین، هر کاری که قرار است انجام دهید، حتی اگر به خانه یکی از دوستانتان می‌روید، و می‌دانید که ممکن است آن شب بیرون بروید، چند دست لباس که در آنها احساس خوبی دارید را بیاورید. مطمئن شوید که به اندازه کافی بخوابید، زیرا تا دیروقت بیرون خواهید بود. شاید، می‌دانید، کارهایی وجود دارد که می‌توانیم انجام دهیم تا خود را برای موفقیت آماده کنیم و هر چه بیشتر آماده باشیم، احساس بهتری نسبت به خود خواهیم داشت.

    قدم پنجم

    آخرین نکته نهایی برای ایجاد اعتماد به نفس بهتر، تعیین اهداف کوچک و دستیابی به آنها است. حالا این به این معنی نیست که در امتحان نمره ۲۰ بگیرید. یا شغل جدیدی را پیدا کنید. اینها اهداف کوچکی نیستند، بلکه اهداف بزرگ و مهمی هستند. اهداف کوچک تعیین کنید، آنها را انجام دهید و هر کدام از آنها را به یک عادت تبدیل کنید: این هفته 3 روز دوش می‌گیرم و لباس‌های زیبا می‌پوشم. امروز می‌خواهم مطمئن شوم که حداقل یک نفر از همکارانم، هم‌کلاسی‌هایم، خانواده یا دوستانم، یا حتی یک فرد غریبه در اتوبوس یا مترو را حتی با یک جمله قشنگ و مثبت خوشحال کنم.

    اینها اهداف کوچکی هستند، وقتی به آن اهداف کوچک دست می‌یابیم، احساس بهتری نسبت به خودمان داریم ​.بنابراین هر هفته شما را تشویق می‌کنم که اهداف کوچکی را برای کارهایی که قبلاً ذکر کردم تعیین کنید. به ظاهرتان اهمیت دهید. زیبا لباس بپوشید. ما می‌توانیم هر کاری که بخواهیم انجام دهیم.

    امروزه برای افزایش آگاهی و افزایش سلامت روان منابع زیادی وجود دارد. کتاب، برنامه‌های تلویزیونی، پادکست، ویدئو در پلتفرم‌های مختلف مانند اینستاگرام و یوتوب، از منابع بی‌شمار حوزه سلامت روان هستند. مطلب بالا از کانال یوتوب یکی از بهترین روانشناسان فعال حوزه تولید محتوا در زمینه روانشناسی در شبکه‌های اجتماعی است.

    منبع: Kati Morton

  • اختلال پدوفیلی یا همان میل جنسی به کودکان چیست؟

    اختلال پدوفیلی یا همان میل جنسی به کودکان چیست؟

    اختلال پدوفیلی یکی از اختلالات جنسی است. وقتی تمایلات جنسی مطرح می‌شوند، تصمیم‌گیری در مورد اینکه کدام رفتارها بیانگر اختلالات روانی هستند، شاید بیشتر از زمینه‌های دیگر رفتار انسان، پیچیده می‌شود. هنگام ارزیابی بهنجار بودن رفتار جنسی، بررسی موقعیت و همین‌طور آداب و رسوم و فرهنگ که با گذشت زمان تغییر می‌کنند، بسیار اهمیت دارد.

    اختلالات جنسی

    اصطلاح اختلال جنسی به معنی دقیق کلمه یعنی انحرافی که هدف جذابیت جنسی فرد را شامل می‌شود. نابهنجاری‌های جنسی رفتارهایی هستند که به موجب آنها، فرد خیالپردازی‌های مکرر و شدید تحریک جنسی، امیال جنسی، یا رفتارهایی دارد که اشیای غیر انسان، کودکان یا اشخاص ناراضی دیگر یا عذاب دادن یا تحقیر خویش یا همسر را شامل می‌شوند. متخصصان بالینی در صورتی اختلال جنسی را تشخیص می‌دهند که نابهنجاری جنسی ناراحتی یا اختلال شدیدی ایجاد کند.

    ویژگی اصلی اختلال جنسی این است که افراد مبتلا به یکی از این اختلالات، از لحاظ روان‌شناختی به قدری به هدف میل خود وابسته هستند که نمی‌توانند تحریک جنسی شوند، مگر اینکه این هدف به نوعی وجود داشته باشد. مثلا در اختلال پدوفیلی، فرد فقط با کودکان از لحاظ جنسی تحریک می‌شود. اختلال جنسی ممکن است در طول دوره‌هایی که فرد احساس می‌کند خیلی تحت استرس قرار دارد، تشدید شود. با این حال، اختلالات جنسی هوس‌های زودگذر یا خیالپردازی نیستند. هر یک بیانگر اختلالی است که فرد حداقل به مدت 6 ماه تجربه کرده است.

    افراد مبتلا به این اختلالات به طور مکرر مجبور می‌شوند در مورد رفتار غیرعادی خود فکر کنند یا آن را انجام دهند. حتی اگر آنها عملا امیال یا خیالپردازی‌های خود را برآورده نکنند، دلمشغول افکاری درباره انجام دادن آنها هستند. کشش آنها می‌تواند به قدری نیرومند و وادارکننده شود که هرگونه هدف‌هایی را به جز دستیابی به ارضای جنسی نادیده بگیرند. بنابر تعریف، اختلالات جنسی موجب ناراحتی یا اختلال شخصی شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی و زمینه‌های دیگر زندگی می‌شوند.

    اختلالات جنسی در نوجوانی شروع شده و مزمن می‌شوند، هرچند در افراد 60 ساله و بالاتر کاهش می‌یابند. داده‌های بسیار کمی در مورد شیوع این اختلالات وجود دارند، زیرا افراد به صورت داوطلبانه گزارش نمی‌دهند که به آنها مبتلا هستند. از این گذشته، گرچه داشتن اختلال جنسی غیرقانونی نیست، ولی عمل کردن بر طبق امیال نابهنجاری جنسی غیرقانونی است و می‌تواند موجب دستگیری فرد شود و بعد از آزاد شدن، به عنوان خلافکار جنسی ثبت شود. اکثر خلافکاران جنسی ثبت شده علیه افراد زیر 14 سال مرتکب جرم شده‌اند و تقریبا تمام قربانیان 18 ساله یا کمتر هستند.

    ما ملاک‌های تشخیصی خاص را همراه با نوشته‌های کنونی درباره اختلالات جنسی بررسی خواهیم کرد. به علاوه، این اختلالات در مردان شایع‌تر از زنان هستند.

    اختلال پدوفیلی یا میل جنسی به کودکان

    اینکه آیا علاقه جنسی یا درگیری بین دو نفر به عنوان اختلال پدوفیلی در نظر گرفته می‌شود به سن افراد درگیر بستگی دارد. در جوامع غربی، تشخیص اختلال پدوفیلی مستلزم آن است که فرد 16 سال یا بزرگتر باشد و حداقل 5 سال بزرگتر از کودکی باشد که هدف تخیلات یا فعالیت جنسی است. با این حال، درگیری جنسی یک نوجوان بزرگتر (17 تا 18 ساله) با یک نوجوان 12 یا 13 ساله ممکن است به عنوان یک اختلال در نظر گرفته نشود. معیارهای سنی مورد استفاده برای شناسایی زمانی که چنین فعالیتی جرم تلقی می شود ممکن است در فرهنگ‌ها متفاوت باشد.

     اگرچه قوانین ایالتی در ایالات متحده متفاوت است، اما قانون به طور کلی افراد بالای 18 سال را در صورتی که قربانی 16 سال یا کمتر باشد، مرتکب تجاوز قانونی می‌داند. موارد قانونی تجاوز جنسی اغلب با تعریف اختلال پدوفیلی مطابقت ندارند و ماهیت تا حدودی خودسرانه انتخاب یک نقطه محدود سنی خاص در یک تعریف پزشکی یا قانونی را برجسته می کند. در بسیاری از کشورها (از جمله در برخی از ایالت‌های ایالات متحده)، کودکان 12 تا 14 ساله می‌توانند به طور قانونی ازدواج کنند، که بیشتر تعریف اختلال پدوفیلی و تجاوز جنسی قانونی را پیچیده‌تر می‌کند.

     اختلال پدوفیلی در بین مردان بسیار بیشتر از زنان است.

     پدوفیل‌ها ممکن است جذب پسران جوان، دختران جوان یا هر دو شوند. اینکه دختران یا پسران بیشتر قربانی پدوفیل‌ها می‌شوند مشخص نیست، اگرچه به نظر می‌رسد که دختران به طور کلی بیشتر قربانی آزار جنسی می‌شوند.

    معمولاً بزرگسال متجاوز برای کودک آشنا و شناخته شده است و ممکن است یکی از اعضای خانواده، والدین ناتنی یا فردی با اقتدار (مانند معلم یا مربی) باشد. برخی فقط جذب فرزندان خانواده خود می شوند (محارم).

     به نظر می‌رسد که نگاه کردن یا لمس کردن عمومی نسبت به لمس اندام تناسلی یا آمیزش جنسی رایج‌تر است.

     پدوفیل‌های وحشی ممکن است از زور یا اجبار برای درگیری جنسی کودکان استفاده کنند و اگر کودک به کسی بگوید ممکن است تهدید کنند که به کودک یا حیوانات خانگی او آسیب خواهند رساند. بسیاری از این پدوفیل‌ها دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند.

     بسیاری از پدوفیل‌ها اختلال مصرف مواد یا وابستگی و افسردگی دارند یا دچار آن می‌شوند. آنها اغلب از خانواده‌های ناکارآمد هستند و تعارضات زناشویی در بین آنها رایج است. بسیاری از آنها در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفتند.

    تشخیص اختلال پدوفیلی

    پزشکان اختلال پدوفیلی را زمانی تشخیص می‌دهند که:

    • افراد تخیلات، یا رفتارهای مکرر و شدید برانگیختگی جنسی شامل یک کودک یا کودکان (معمولاً 13 سال یا کمتر) داشته‌اند.
    •  افراد به شدت احساس ناراحتی می‌کنند یا کمتر قادر به عملکرد خوب (در محل کار، خانواده، یا در تعامل با دوستان) می‌شوند، یا به خواسته خود عمل کرده‌اند.
    • افراد 16 ساله یا بزرگتر هستند و 5 سال یا بیشتر از کودکی که موضوع تخیلات یا رفتارها است بزرگتر هستند. (یک استثناء یک نوجوان بزرگتر است که رابطه مستمری با یک نوجوان 12 یا 13 ساله دارد.)
    • آنها 6 ماه یا بیشتر به این بیماری مبتلا بوده‌اند.

    درمان اختلال پدوفیلی

    درمان در اختلال پدوفیلی به سه صورت انجام می‌شود:

    • روان درمانی فردی و/یا گروهی
    • درمان سایر اختلالات
    • داروها

    اختلال پدوفیلی را می‌توان با روان‌درمانی فردی یا گروهی طولانی‌مدت و داروهایی که سطح تستوسترون را کاهش می‌دهد و در نتیجه میل جنسی را کاهش می‌دهد، درمان کرد. این داروها شامل لوپرولید و مدروکسی پروژسترون استات است. افراد باید رضایت آگاهانه خود را برای استفاده از این داروها اعلام کنند و پزشکان به طور دوره‌ای آزمایش خون را برای نظارت بر اثرات دارو بر عملکرد کبد و همچنین آزمایشات دیگر (از جمله آزمایش تراکم استخوان و آزمایش خون برای اندازه گیری سطح تستوسترون) انجام می‌دهند.

     نتایج درمان متفاوت است. بهترین نتیجه زمانی است که مشارکت داوطلبانه باشد و فرد در زمینه مهارت‌های اجتماعی و درمان سایر مشکلات، مانند سوءمصرف موادمخدر یا افسردگی، آموزش ببیند. درمانی که تنها پس از دستگیری کیفری و اقدامات قانونی انجام می‌شود ممکن است کمتر موثر باشد.

     صرفاً قرار دادن پدوفیل‌ها در زندان یا مؤسسات دیگر، حتی برای مدت طولانی، امیال و خیالات پدوفیلیک را تغییر نمی‌دهد. با این حال، برخی از پدوفیل‌های زندانی که متعهد به درمان طولانی‌مدت تحت نظارت (معمولاً شامل داروها) هستند، می‌توانند از فعالیت‌های پدوفیلیک خودداری کنند و دوباره در جامعه ظاهر شوند.

     داروها

    پزشکان در ایالات متحده معمولاً از داروهای زیر استفاده می کنند:

    •  مدروکسی پروژسترون استات که به عضله تزریق می‌شود. مدروکسی پروژسترون (یک پروژسترون) شبیه هورمون زنانه پروژسترون است.
    •  یک داروی دیگر که می‌توان استفاده کرد، لوپرولاید است.

     مدروکسی پروژسترون و لوپرولید مانع از سیگنال‌دهی غده هیپوفیز به بیضه‌ها برای تولید تستوسترون می‌شوند. بنابراین سطح تستوسترون و میل جنسی را کاهش می‌دهند. سیپروترون استات داروی دیگری است که سطح تستوسترون را کاهش می‌دهد، اما در ایالات متحده موجود نیست. پزشکان به طور دوره‌ای آزمایش‌های خونی را برای نظارت بر اثرات این داروها بر عملکرد کبد و همچنین آزمایش‌های دیگر (از جمله آزمایش‌های تراکم استخوان و آزمایش خون برای اندازه‌گیری سطح تستوسترون) انجام می‌دهند. مشخص نیست که این داروها در زنان پدوفیل چقدر مفید هستند.

     داروهای ضد افسردگی به نام مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) نیز ممکن است مفید باشند. آنها ممکن است به کنترل تمایلات و تخیلات جنسی کمک کنند. آنها همچنین میل جنسی را کاهش می‌دهند و ممکن است باعث اختلال نعوظ شوند.

     برای درمان اختلال پدوفیلی درمان دارویی زمانی موثرتر است که با روان درمانی (به ویژه درمان شناختی-رفتاری) و آموزش مهارت های اجتماعی ترکیب شود.

  • اختلال چند شخصیتی چیست؟ علائم و درمان

    اختلال چند شخصیتی چیست؟ علائم و درمان

    ما عموما این عقیده را داریم که هر فردی یک شخصیت و خودپنداره دارد. با این حال، به نظر می‌رسد که در اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) فرد بیش از یک شخصیت را با خودپنداره مربوط به خودش پرورش داده است.

    اختلال هویت تجزیه‌ای قبلا به عنوان اختلال چند شخصیتی شناخته می‌شد.

    به نظر می‌رسد که هر شخصیت مجزا، شیوه درک کردن، ارتباط برقرار کردن و فکر کردن مخصوص خودش را دارد. بنا بر تعریف، افراد مبتلا به اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی)، حداقل دو هویت مجزا دارند و وقتی در یک هویت هستند، نمی‌دانند هویت دیگری نیز دارند. در نتیجه، تجربیات آنها فاقد تداوم است. آنها در مورد خود و زندگی خویش، شکاف‌های بزرگی در خاطرات مهم دارند. امکان دارد که آنها وقایع عادی روزمره را فراموش کنند، اما تجربیاتی که ماهیت آسیب‌زا داشته‌اند، مانند قربانی شدن یا مورد بهره‌کشی قرار گرفتن را نیز فراموش می‌کنند.

    ملاک‌های DSM-5 برای اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی)

    اختلال هویت که با دو یا تعداد بیشتری از حالت‌های شخصیت مجزا مشخص می‌شود، که ممکن است در برخی فرهنگ‌ها به صورت تجربه تسخیر توصیف شده باشند. این اختلال هویت، ناپیوستگی محسوس در خودپنداره و درک عاملیت همراه با تغییرات مربوط در عاطفه، رفتار، هشیاری، حافظه، ادراک، شناخت و یا عملکرد حسی – حرکتی را شامل می‌شود. این علائم و نشانه‌ها ممکن است توسط دیگران مشاهده یا توسط فرد گزارش شوند.

    شکاف‌های عودکننده در یادآوری وقایع روزمره، اطلاعات شخصی مهم و یا رویدادهای آسیب‌زا که با فراموشی عادی ناهماهنگ هستند.

    نشانه‌ها ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه‌های مهم دیگر عملکرد ایجاد می‌کنند.

    این اختلال بخش طبیعی روال معمول فرهنگی یا مذهبی که وسیعا پذیرفته شده باشد، نیست.

    توجه: در کودکان، نشانه‌ها با همبازی‌های خیالی یا بازی خیالی دیگر بهتر توجیه نمی‌شوند.

    نشانه‌ها ناشی از تاثیرات فیزیولوژیکی مواد (مثل بیهوشی‌های موقت یا رفتار آشفته هنگام مسمومیت با الکل) یا بیماری جسمانی دیگر (مثل حملات صرعی ناحیه‌ای مرکب) نیستند.

    مثالی برای اختلال هویت تجزیه‌ای یا همان اختلال چند شخصیتی

     میرا خانم جوان مجرد و کارمند یک کتاب فروشی بزرگ است. او تنها زندگی می‌کند، به جز دیدن خویشاوندان با کسی معاشرت ندارد، به شیوه محافظه کارانه لباس می‌پوشد، که همکاران او به عنوان خشکه مقدس آن را مسخره می‌کنند. او در اوایل نوجوانی درگیر یک رابطه صمیمانه با مرد میانسال شد که از او سوءاستفاده می‌کرد. گرچه دیگران این رابطه مشکل‌ساز را به میرا یادآوری کردند، اما او ادعا می‌کند که خاطره‌ای از آن فرد ندارد و حتی گاهی از خود می‌پرسد چرا دیگران این داستان را از خود درآورده‌اند تا او را آزار دهند.

    میرا در 25 سالگی می‌گوید که خود را از لحاظ جنسی برای ازدواج محفوظ نگه داشته است، ولی به نظر می‌رسد که کاملا به دنبال کردن هر گونه روابط نزدیک با مردان بی‌علاقه است. تا اینجا، این شرح، میرا را به صورتی که همکاران و خانواده از او می‌دانند، توصیف می‌کند.

    اما شخصیت‌های دیگر درون بدن میرا به سر می‌برند و اسامی دیگری دارند و به شیوه‌ای رفتار می‌کنند که کاملا با شخصیت میرا ناهمخوان است. ریتا در هوس‌های جنسی او خودنما، معاشرتی، و بازداری نشده است. او به روابط عشقی متعدد با انواع شخصیت‌های ناخوشایند که در کلوب‌ها و دیسکوها تور کرده پرداخته است. ریتا از میرا آگاه است و او را خیلی حقیر می‌داند. شخصیت سوم، جو، گاهی از آپارتمان میرا خارج می‌شود. جو که لباس مردانه بر تن دارد، به مرکز شهر می‌رود تا مقداری خرید کند. از نظر جو ریتا چیزی جز یک زن هرزه نیست که یک روزی با دردسر زیادی مواجه خواهد شد. شخصیت‌های میرا از جزئیات زندگی او بی‌خبر هستند.

    اختلال چند شخصیتی

    نظریه‌ها و درمان اختلال چند شخصیتی

    افراد مبتلا به اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) یاد گرفته‌اند با ایجاد کردن شخصیت‌های دیگر که وقتی آنها دچار استرس می‌شوند به صورت ناهشیار تفکر و رفتار آنها را کنترل می‌کنند، با شرایط زندگی بسیار استرس‌زا مقابله کنند.

    با این حال، متخصصان بالینی هنگام تشخیص و درمان افراد مبتلا به نشانه‌های تجزیه‌ای با تکلیف دشواری مواجه هستند. آنها ابتدا باید معلوم کنند که آیا این اختلال، واقعی است یا جعلی. افراد ممکن است عمدا اختلال تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) را وانمود کنند تا توجه جلب کرده یا از تنبیه اجتناب ورزند.

    در موارد واقعی اختلال تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) که به نظر نمی‌رسد نشانه‌ها وانمود شده باشند، اتفاق نظر کنونی این است که این افراد در معرض آسیب هیجانی یا جسمانی قرار گرفته‌اند. یک تحقیق روان‌پزشکی بزرگ ثابت کرد که افراد مبتلا به نشانه‌های تجزیه‌ای میزان شیوع بالای بدرفتاری جسمانی و جنسی در کودکی داشته‌اند. با این حال، خیلی از افراد بدون اختلال تجزیه‌ای می‌توانند به وقایع آسیب‌زای اوایل زندگی خود فکر کنند. در همین راستا، تجربیات آسیب‌زای دوران کودکی می‌توانند به انواع دیگر اختلالات منجر شوند، بنابراین، چرا برخی افراد که با آسیب مواجه شده‌اند دچار اختلال تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) می‌شوند در حالی که دیگران دچار آن نمی‌شوند؟

    به فرض اینکه افراد مبتلا به اختلالات تجزیه‌ای با نشانه‌های تجزیه‌ای به آسیب واکنش نشان می‌دهند، هدف درمان، عمدتا یکپارچه کردن قسمت‌های مجزا در هشیاری فرد از خود، حافظه و زمان می‌شود. امکان دارد متخصصان بالینی از هیپنوتراپی استفاده کنند تا درمانجویان تجربیات آسیب‌زایی را که به نظر می‌رسد موجب تجزیه شده‌اند، به یاد آورند. درمانجویان به تدریج از طریق تلقین‌های پس‌هیپنوتیزم ممکن است بتوانند آن تجربیات را به آگاهی هشیار خود برگردانند.

    از سوی دیگر، متخصصان بالینی برای اینکه به درمانجویان کمک کنند خودپنداره یکپارچه‌ای را پرورش دهند، می‌توانند از فنون شناختی – رفتاری استفاده کنند. درمانجویانی که تجربیات آسیب‌زا را تجزیه می‌کنند ممکن است بتوانند از زیر سئوال بردن فرض‌های اساسی خود در مورد خودشان که به نشانه‌های آنها کمک می‌کنند، بهره مند شوند. برای مثال امکان دارد آنها باور داشته باشند که خودشان مسئول سوءاستفاده هستند، یا اشتباه است که به سوءاستفاده‌کنندگان از خودشان خشم نشان دهند، یا اینکه نمی توانند از عهده خاطرات عذاب‌آور برآیند.

    درمان اختلالات تجزیه‌ای اغلب نه تنها این اختلالات، بلکه همچنین اختلالات مرتبط مانند خلقی، اضطرابی و استرس پس از آسیب را شامل می‌شود.

    وقتی اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) دارید، دو یا چند هویت و شخصیت مجزا به نام «آلتر» alter دارید. آنها رفتار شما را در زمان‌های مختلف کنترل می‌کنند. هر هویت زندگی مربوط به خود را دارد.

    علل اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی)

     علت اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) احتمالاً یک پاسخ روانشناختی به استرس‌های بین فردی و محیطی است، به ویژه در سال‌های اولیه کودکی که غفلت عاطفی یا سوءاستفاده ممکن است با رشد شخصیت تداخل داشته باشد. تقریباً 99 درصد از افرادی که به اختلالات تجزیه‌ای مبتلا می‌شوند، سابقه شخصی اختلالات یا تروماهای مکرر، شدید و غالباً تهدید کننده زندگی را در مرحله حساس رشد کودکی (معمولاً قبل از 6 سالگی) داشته‌اند.

    همچنین ممکن است زمانی این اتفاق بیفتد که غفلت مداوم یا سوء استفاده عاطفی وجود داشته باشد، حتی زمانی که سوء استفاده آشکار فیزیکی یا جنسی وجود نداشته باشد. یافته‌ها نشان می‌دهد در خانواده‌هایی که والدین ترسناک و غیرقابل پیش‌بینی هستند، فرزندان ممکن است دچار گسستگی شوند.

    اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) نادر است. حدود 1 درصد از جمعیت به این اختلال مبتلا می‌شوند و زنان بیشتر از مردان مبتلا می‌شوند.

    علائم اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی)

    اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) با دو یا چند هویت یا حالت شخصیتی متمایز یا دو پارچه مشخص می‌شود که به طور مداوم رفتار شما را کنترل می‌کنند.

     همه افراد مبتلا به اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) آن را به یک شکل تجربه نمی‌کنند. برای برخی، هر کدام از شخصیت‌ها، سن، جنس یا نژاد خاص خود را دارد – به علاوه حالت‌ها، حرکات و روش‌های متفاوت صحبت کردن دارند.

    ماندن در شخصیت‌ها می‌تواند چند ثانیه، چند دقیقه یا چند روز طول بکشد.

    سایر علائم اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) می‌تواند شامل سردرد، فراموشی، از دست دادن زمان، خلسه و “تجارب خارج از بدن” باشد. برخی از افراد مبتلا به اختلالات تجزیه‌ای گرایش به آزار و اذیت خود و خشونت (هم خودآزاری و هم برای دیگران) دارند.

     اگر اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) دارید، ممکن است متوجه شوید که کارهایی را انجام می‌دهید که معمولاً انجام نمی‌دادید، مانند سرعت زیاد و رانندگی بی‌احتیاط، یا سرقت پول از کارفرما یا دوست خود. اما شما فکر می‌کنید که مجبور به انجام این کارها هستید.

    برخی از افراد مبتلا به اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) احساس می‌کنند که در بدن خود مانند یک مسافر هستند تا راننده. به عبارت دیگر، آنها معتقدند که چاره‌ای ندارند.

     برخی از راه‌های اصلی که اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) شیوه زندگی شما را تغییر می‌دهد عبارتند از:

    • احساس می‌کنید از بدن خود جدا شده‌اید. اغلب از آن به عنوان یک تجربه “خارج از بدن” یاد می‌شود. به این می‌گویند مسخ شخصیت.
    •  شما احساس می‌کنید که دنیا واقعی نیست، یا مه آلود یا دور به نظر می‌رسد.
    •  شما دچار فراموشی هستید که در آن نمی‌توانید اطلاعات شخصی مهمی را به خاطر بیاورید که نمی‌توان آن را فراموشی معمولی دانست.
    • شما یک احساس سردرگمی در مورد اینکه چه کسی هستید دارید. به این حالت سردرگمی هویت می‌گویند. نمونه‌ای از سردرگمی هویت زمانی است که در تعریف چیزهایی که در زندگی به آنها علاقه دارید، دیدگاه‌های سیاسی، مذهبی یا اجتماعی، گرایش جنسی یا جاه‌طلبی‌های حرفه‌ای خود مشکل دارید. علاوه بر این، ممکن است دچار تحریف در تشخیص گذران زمان، مکان و موقعیت شوید.
    • معمولاً یک شخصیت “میزبان” وجود دارد که با نام واقعی شما شناسایی می‌شود. شخصیت میزبان شما معمولا از شخصیت‌های دیگر شما بی‌خبر است.

    تشخیص

    فهرست علائمی که باعث می‌شود فرد مبتلا به اختلال تجزیه‌ای به دنبال درمان باشد، بسیار شبیه به بسیاری از تشخیص‌های روان‌پزشکی دیگر است. در واقع، بسیاری از افرادی که دارای اختلالات تجزیه ای هستند، دارای تشخیص‌های همزیستی از اختلالات شخصیتی مرزی یا سایر اختلالات شخصیت، افسردگی و اضطراب هستند.

     زمانی که بیمار در ابتدا تشخیص داده می‌شود، به طور متوسط دو تا چهار شخصیت وجود دارد. سپس به طور متوسط 13 تا 15 شخصیت وجود دارد که می‌توانند در طول درمان شناخته شوند. محرک‌های محیطی یا رویدادهای زندگی باعث تغییر ناگهانی از یک تغییر یا شخصیت به دیگری می‌شود.

    چه شرایط سلامت روان دیگری می تواند با اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) رخ دهد؟

    همراه با گسستگی و شخصیت‌های متعدد، افراد مبتلا به اختلالات تجزیه‌ای ممکن است تعدادی دیگر از مشکلات روانپزشکی داشته باشند، از جمله علائمی مانند:

    • افسردگی
    • نوسانات خلقی
    •  تمایلات خودکشی
    •  اختلالات خواب (بی‌خوابی، وحشت شبانه و راه‌رفتن در خواب)
    •  اضطراب، حملات پانیک و فوبیا
    •  سوءمصرف الکل و مواد مخدر
    •  اجبار و وسواس
    •  علائم شبه روان‌پریشی (از جمله توهمات شنیداری و بینایی)
    •  اختلالات اشتها

    کدام افراد مشهور اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) دارند؟

    از افراد مشهور مبتلا به اختلال هویت تجزیه‌ای می‌توان به مرلین مونرو، روزان بار، آدام دوریتز و هرشل واکر اشاره کرد.

    درمان اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی)

    هیچ دستورالعمل رسمی و مبتنی بر شواهد برای درمان اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال چند شخصیتی) وجود ندارد.

     اگر چه هیچ درمانی برای اختلال هویت تجزیه‌ای وجود ندارد، اما اگر بیمار متعهد بماند، درمان طولانی‌مدت می‌تواند مفید باشد. درمان موثر شامل:

    روان درمانی: هدف این است که به «ادغام» ویژگی‌های شخصیتی جداگانه‌تان در یک شخصیت تلفیقی کمک کنید که بتواند شما را کنترل کند. این درمان اغلب شامل مشارکت اعضای خانواده شما است.

    درمان شناختی رفتاری (CBT): این یک نوع روان درمانی ساختار یافته و هدف گرا است. CBT به شما کمک می‌کند افکار و رفتارهای منفی را بیاموزید و الگوها و عادات فکری سالم‌تری را اتخاذ کنید.

     رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT): هدف تعادل بین اعتبار (پذیرش) شخصیت شما، چالش‌های شما و مزایای تغییر است. درمانگر به شما کمک می‌کند تا مهارت‌های تنظیم هیجان را بیاموزید.

    هیپنوتیزم درمانی: هیپنوتیزم بالینی که همراه با روان‌درمانی استفاده می‌شود، می‌تواند برای کمک به دسترسی به خاطرات سرکوب شده، کنترل برخی از رفتارهای مشکل‌ساز و همچنین کمک به ادغام شخصیت‌ها در یک شخصیت مورد استفاده قرار می‌گیرد.

    درمان کمکی: نشان داده شده است که درمان‌هایی مانند هنر یا حرکت درمانی به افراد کمک می‌کند تا با بخش‌هایی از ذهن خود ارتباط برقرار کنند که برای مقابله با تروما خاموش کرده‌اند.

    هیچ درمان دارویی ثابتی برای اختلال هویت تجزیه‌ای وجود ندارد، که رویکردهای مبتنی بر روانشناختی را به اصلی‌ترین درمان تبدیل می‌کند. درمان اختلالات همزمان، مانند افسردگی یا اختلالات مصرف مواد، برای بهبود کلی ضروری است. از آنجایی که علائم اختلالات تجزیه‌ای اغلب همراه با سایر اختلالات مانند اضطراب و افسردگی رخ می دهد، داروهایی برای درمان آن مشکلات هم زمان در کنار روان درمانی استفاده می شود.

     درمان می تواند دشوار و دردناک باشد، اما می تواند به طور قابل توجهی به علائم شما در طولانی مدت کمک کند.

     آیا واقعا می‌توان اختلال هویت تجزیه‌ای را درمان کرد؟

     هیچ درمانی وجود ندارد. باید تا آخر عمر این اختلال را مدیریت کنید. اما درمان‌ها می‌توانند علائم شما را کاهش دهند و به عملکرد بهتر در محل کار، خانه و جامعه کمک کنند.

  • دلیل شماره یک فروپاشی روابط

    دلیل شماره یک فروپاشی روابط

    افرادی که ازدواج می‌کنند و وارد روابط عاطفی می‌شوند هیچ‌گاه در ابتدای آشنایی به فروپاشی روابط خود فکر نمی‌کنند ولی گاهی اوقات این فروپاشی روابط اتفاق می‌افتد. بهتر است قبل از خراب شدن رابطه نکاتی را درباره رابطه عاشقانه موفق بدانیم و سعی کنیم اطلاعات خود را افزایش دهیم و آگاه‌تر شویم و روندی را در رابطه پیش بگیریم که سعی کنیم از بزرگ شدن مشکلات جلوگیری کنیم. چرا که مشکلات بعد از مدتی دیگر حل نخواهند شد. پس بهتر است از بروز مشکلات تا جایی که می توانیم جلوگیری کنیم.

    اگر یکی از دو نفر رابطه، در حال رشد یا تغییر نباشد، و طرف دیگر رابطه در حال تغییر و رشد در زمینه‌های شخصی، تحصیلی، کاری، ورزشی و سلامت روان باشد، دیگر زوجین هم‌‌اندازه و مناسب و هم‌کفو یکدیگر نیستند. و این منجر به فروپاشی روابط خواهد شد.

    نکات کلیدی برای جلوگیری از فروپاشی روابط

    • با شریک زندگی خود در مورد خواسته‌ها، اهداف و آرزوهای خود صحبت کنید
    • به عنوان یک زوج، متعهد به یادگیری در زمینه‌های گوناگون به‌صورت مادام العمر باشید
    • شریک خود را برای رشد و تغییر برای بهتر شدن تشویق و حمایت کنید.

    در یک رابطه، رشد و تغییر برای هر دو فرد برای شکوفایی و رسیدن به پتانسیل کامل خود ضروری است. وقتی یکی از طرفین در رابطه به‌طور فعال رشد نمی‌کند یا تغییر نمی‌کند در حالی که دیگری در حال تغییر است، می‌تواند یک تفاوت بسیار بزرگ بین آنها ایجاد کند که در آن یک نفر احساس می‌کند بیشتر شبیه نقش والد در رابطه را دارد و دیگری احساس کودکی بیشتری می‌کند. این پویایی برای یک رابطه عاشقانه سالم لازم است و باعث تکامل هر دو فرد و دستیابی به پتانسیل کامل با هم می‌شود.

    عدم رشد و عدم تغییر یکی از زوجین در رابطه می‌تواند به عدم آگاهی از خود و ناتوانی در درک اینکه چگونه افکار و اعمال او بر دیگران تأثیر می‌گذارد منجر شود. این عدم آگاهی می‌تواند یک رابطه نامناسب با سقف محدود برای رشد ایجاد کند. رابطه راکد می‌شود و فرد در حال رشد ممکن است در نهایت از شریک زندگی خود پیشی بگیرد.

    بدون خودآگاهی و مالکیت بر اعمال خود، در رابطه رنجش از یکدیگر و مشکل ایجاد می‌شود. زمانی که افراد مسئولیت رفتار خود را به عهده نمی‌گیرند، شکاف‌هایی در رابطه ایجاد می‌شود که در نهایت می‌تواند آن را غیر قابل اصلاح کند.

    از سوی دیگر، وقتی هر دو فرد در یک رابطه به‌طور فعال درگیر رشد و تغییر شخصی می‌شوند، امکان یک شراکت سالم را فراهم می‌کنند و از فروپاشی روابط جلوگیری می‌کنند. هر دو طرف می‌توانند به یکدیگر تکیه کنند و نقاط ضعف یکدیگر را با نقاط قوت خود تکمیل کنند. آنها به یک تیم تبدیل می‌شوند، شانه به شانه می‌ایستند و از رشد و تکامل یکدیگر حمایت می‌کنند.

    با هدف جلوگیری از فروپاشی روابط چگونه رشد و تغییر کنیم

    توجه به این نکته مهم است که رشد و تغییر بخش‌های طبیعی زندگی هستند. همانطور که تجربیات جدید را پشت سر می‌گذاریم و بیشتر در مورد خود می‌آموزیم، دیدگاه‌ها و اولویت‌های ما ممکن است تغییر کند. اگر این سفرهای درونی با شریک زندگی ما به اشتراک گذاشته نشود، می‌توانیم از هم دور شویم.

    در نهایت، برای پیشرفت یک رابطه، هر دو فرد باید مایل به رشد، تغییر و تکامل با هم باشند. این یک سفر مستمر و دائمی شامل خودیابی و ارتباط با یکدیگر است. با پذیرش رشد شخصی و دعوت از شریک زندگی خود برای پیوستن به ما در این سفر، می‌توانیم یک رابطه قوی و رضایت بخش ایجاد کنیم که در طول زمان دوام بیاورد.

    برای جلوگیری از فروپاشی روابط، مهم است که رشد، تغییر و تکامل را به صورت فردی و زوجی در اولویت قرار دهید. در اینجا چند پیشنهاد وجود دارد که به شما کمک می‌کند تا با هم این سفر را طی کنید:

    1. ارتباط باز و صادقانه: برای جلوگیری از فروپاشی روابط به‌طور منظم با شریک زندگی خود در مورد خواسته‌ها، اهداف و آرزوهای خود صحبت کنید. تجربیات رشد شخصی خود را به اشتراک بگذارید و او را تشویق کنید که همین کار را انجام دهد. این یک محیط امن، اعتماد و تفاهم ایجاد می‌کند و به هر دوی شما اجازه می‌دهد از رشد یکدیگر حمایت کنید.
    2. علایق و تجربیات مشترک: علایق و فعالیت‌های مشترکی را پیدا کنید که می‌توانید با هم از آنها لذت ببرید. درگیر شدن در تجربیات جدید به عنوان یک زوج می‌تواند به رشد و تکامل شما کمک کند. این می‌تواند سرگرمی‌های جدید، کاوش در مکان‌های جدید یا یادگیری چیزهای جدید به عنوان یک تیم باشد.
    3. رشد فردی را جدی بگیرید: تلاش های مربوط به رشد یکدیگر را تشویق و حمایت کنید. درک کنید که رشد شخصی تهدیدی برای رابطه نیست، بلکه فرصتی برای هر دوی شماست تا نسخه‌های بهتری از خود بسازید و از فروپاشی روابط جلوگیری کنید. دستاوردهای یکدیگر را جشن بگیرید.
    4. یادگیری مستمر: به عنوان یک زوج متعهد به یادگیری مادام العمر باشید. کتاب بخوانید، در کارگاه‌های آموزشی شرکت کنید یا دوره‌هایی را با هم بگذرانید که با علایق و اهداف شما همسو باشد. این پیگیری مشترک دانش و توسعه شخصی می‌تواند ارتباط شما را عمیق‌تر کند و شما را درگیر رشد یکدیگر نگه دارد.
    5. بررسی‌های منظم: برای بررسی وضعیت رابطه و جلوگیری از فروپاشی روابط و رشد فردی خود زمانی را برای بررسی و صحبت‌های منظم اختصاص دهید. در مورد هر گونه نگرانی یا چالشی که ممکن است با آن روبرو شوید بحث کنید و برای یافتن راه حل با یکدیگر همکاری کنید. این رویکرد پیشگیرانه به حل مسائل قبل از تبدیل شدن به موانع بزرگ کمک می‌کند.
    6. انعطاف پذیری و سازگاری: درک کنید که رشد و تغییر فرآیندهای خطی نیستند. برای تطبیق و تعدیل انتظارات خود با تکامل خود و شریک زندگی خود باز باشید. این ایده را بپذیرید که رابطه شما مراحل مختلفی را طی خواهد کرد و باید مایل باشید با هم آنها را طی کنید.

    به یاد داشته باشید که رشد بخشی طبیعی از زندگی است و پذیرش آن به‌صورت فردی و زوجی ضروری است. با تقویت ارتباطات صادقانه، تجربیات مشترک و یک محیط حمایتی، می‌توانید رابطه‌ای ایجاد کنید که به هر دوی شما اجازه می‌دهد با هم رشد کرده و تکامل پیدا کنید و یک مشارکت قوی و رضایت‌بخش را تضمین کنید و از فروپاشی روابط جلوگیری کنید.

  • آیا اختلال شخصیت وابسته قابل درمان است؟

    آیا اختلال شخصیت وابسته قابل درمان است؟

    اختلال شخصیت وابسته (DPD) نوعی اختلال شخصیت مرتبط با اضطرب است. افراد مبتلا به DPD اغلب احساس درماندگی، تسلیم و ناتوانی در مراقبت از خود می‌کنند. آنها ممکن است در تصمیم‌گیری‌های ساده دچار مشکل شوند. این بیماری با روان درمانی قابل درمان است. دارو نیز ممکن است کمک کند.

    اختلال شخصیت وابسته چیست؟

    اختلال شخصیت وابسته (DPD) یک وضعیت سلامت روان است که شامل نیاز بیش از حد فرد به مراقبت توسط دیگران است. فرد مبتلا به DPD برای نیازهای عاطفی یا فیزیکی خود به افراد نزدیک خود متکی است. دیگران ممکن است آنها را نیازمند یا چسبنده توصیف کنند.

    افراد مبتلا به DPD معتقدند که نمی‌توانند از خود مراقبت کنند. آن‌ها ممکن است در تصمیم‌گیری‌های روزمره، مانند اینکه چه بپوشند یا چه غذایی بخورند، بدون اینکه از  دیگران نظر بپرسند، مشکل داشته باشند. آنها معمولاً متوجه نمی‌شوند که افکار و رفتارهایشان مشکل ساز است.

    DPD یکی از اختلالات شخصیت خوشه C است. اختلالات این کلاستر شامل احساس اضطراب و ترس هستند. اختلالات شخصیت، الگوهای رفتاری پایداری هستند که با هنجارهای فرهنگی (نحوه رفتاری که از ما انتظار می‌رود) خارج از ارتباط هستند. آنها قبل از بزرگسالی – در دوران کودکی یا نوجوانی – شروع می‌شوند. اختلالات شخصیت باعث ناراحتی فرد مبتلا و یا اطرافیانش می‌شود.

    تفاوت بین DPD و BPD چیست؟

    اختلال شخصیت وابسته (DPD) و اختلال شخصیت مرزی (BPD) هر دو شامل مشکلات بین فردی و ترس از رها شدن هستند، اما آنها اختلالات شخصیتی متفاوتی هستند.

    BPD شامل نوسانات شدید خلق و خو، بی‌ثباتی در روابط و تکانشگری است. افراد مبتلا به BPD ترس شدیدی از رها شدن دارند و در تنظیم احساسات خود به ویژه خشم، مشکل دارند.

    DPD معمولاً شامل نوسانات خلقی و تکانشگری نیست. افراد مبتلا به DPD معمولاً منفعل و مطیع هستند زیرا نمی‌خواهند در روابط خود درگیری ایجاد کنند.

    اختلال شخصیت وابسته چقدر شایع است؟

    کمتر از 1٪ از بزرگسالان در ایالات متحده معیارهای DPD را دارند. این بیماری در زنان کمی بیشتر وجود دارد.

    علل و علائم

    علائم DPD عبارتند از ترس از رها شدن، مشکل تنها ماندن، انفعال در روابط و حساسیت به انتقاد.

    علائم اختلال شخصیت وابسته چیست؟

    فرد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته ممکن است چندین نشانه رفتاری داشته باشد، از جمله:

    • مشکل در تصمیم‌گیری‌های روزمره، مانند لباس پوشیدن، بدون اطمینان و توصیه مداوم از سوی دیگران
    • مشکل در شروع کار به تنهایی
    • ترس شدید از ناتوانی در مراقبت از خود
    • انجام یا داوطلب شدن برای کارهای ناراحت‌کننده برای دریافت حمایت از دیگران
    • نیاز به اینکه دیگران مسئولیت جنبه‌های مختلف زندگی او را بر عهده بگیرند
    • پرهیز از ابراز اختلاف یا ایجاد تعارض در روابط به دلیل ترس از دست دادن رابطه
    • احساس ناراحتی در هنگام تنهایی
    • داشتن ترس از رها شدن و احساس درماندگی در پایان روابط

    افراد مبتلا به DPD تمایل دارند تنها با افراد معدودی که به آنها وابسته هستند تعامل داشته باشند. آنها همچنین به احتمال زیاد آزار جسمی، جنسی یا عاطفی را تحمل می‌کنند زیرا نمی‌خواهند رابطه خود را از دست بدهند.

    چه چیزی باعث اختلال شخصیت وابسته می‌شود؟

    اختلالات شخصیت، از جمله DPD، یکی از ناشناخته‌ترین شرایط سلامت روان است. اما محققان فکر می‌کنند DPD به دلیل عوامل متعددی ایجاد می‌شود، از جمله:

    • تجربه سوء استفاده: افرادی که سابقه روابط توهین آمیز دارند در معرض خطر بیشتری برای تشخیص DPD هستند.
    • ترومای دوران کودکی: کودکانی که تجربه کودک آزاری (از جمله آزار کلامی) یا بی توجهی داشته‌اند ممکن است دچار DPD شوند. همچنین ممکن است افرادی را که در دوران کودکی یک بیماری تهدید کننده زندگی مانند سرطان را تجربه کرده‌اند، تحت تاثیر قرار دهد‌.
    • ژنتیک: فردی با یکی از اعضای خانواده بیولوژیکی که دارای DPD است، ممکن است احتمال بیشتری برای ابتلا به DPD داشته باشد.
    • برخی رفتارهای فرهنگی، مذهبی یا خانوادگی: برخی از افراد ممکن است به دلیل اعمال فرهنگی یا مذهبی که بر تکیه بر اقتدار تأکید دارند، دچار DPD شوند.

    تشخیص و تست‌های روانی

     اختلال شخصیت وابسته چگونه تشخیص داده می‌شود؟

    شخصیت در طول رشد کودک و نوجوان به تکامل خود ادامه می‌دهد. به همین دلیل، ارائه دهندگان مراقبت‌های بهداشتی معمولاً فرد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته را تا سن 18 سالگی تشخیص نمی‌دهند. ارائه دهندگان به شواهدی نیاز دارند که این الگوهای رفتاری طولانی مدت هستند و واقعاً با گذشت زمان تغییر نکرده اند.

    تشخیص اختلالات شخصیت، از جمله DPD، می‌تواند دشوار باشد. این به این دلیل است که اکثر افراد مبتلا به این بیماری فکر نمی‌کنند مشکلی در رفتار یا طرز فکرشان وجود دارد.

    هنگامی که آنها به دنبال کمک هستند، اغلب به دلیل شرایطی مانند اضطراب یا افسردگی ناشی از مشکلات ایجاد شده توسط اختلال شخصیت آنها مانند مشکلات روابط یا کار است.

    فردی که مشکوک به DPD است ممکن است بینشی درباره رفتارها و الگوهای فکری خود نداشته باشد. بنابراین، متخصصان سلامت روان اغلب با خانواده و دوستان فرد کار می‌کنند تا اطلاعات بیشتری در مورد رفتارها و تاریخچه آنها جمع آوری کنند.

    معیارهای تشخیصی DSM-5 برای اختلال شخصیت وابسته

    ارائه دهندگان سلامت روان، تشخیص اختلال شخصیت وابسته را بر اساس معیارهای این بیماری در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روانپزشکی آمریکا قرار می‌دهند.

    معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت وابسته شامل یک الگوی پایدار از حداقل پنج مورد از رفتارهای زیر است:

    • مشکل در تصمیم‌گیری روزانه بدون توصیه و اطمینان بیش از حد از طرف دیگران
    • نیاز به دیگران برای پذیرفتن مسئولیت مهم‌ترین جنبه‌های زندگی آنها
    • مشکل در مخالفت با دیگران به دلیل ترس از دست دادن حمایت یا تایید آنها
    • پروژ‌ه‌ها را به تنهایی شروع نمی‌کنند، زیرا به قضاوت و توانایی‌های خود اطمینان ندارند
    • تمایل به انجام کارهای زیاد (مانند انجام کارهای ناخوشایند) برای جلب حمایت دیگران
    • وقتی تنها هستند احساس ناراحتی یا درماندگی می‌کنند زیرا می‌ترسند نتوانند از خود مراقبت کنند
    • نیاز فوری به ایجاد یک رابطه جدید با کسی که در صورت پایان یافتن یک رابطه نزدیک، مراقبت و حمایت را ارائه دهد
    • نگرانی غیر واقعی از اینکه نکند به حال خود رها شوند و مجبور شوند از خودشان مراقبت کنند

    مدیریت و درمان

    درمان اختلال شخصیت وابسته چیست؟

    درمان اختلالات شخصیتی دشوار است، زیرا افراد مبتلا به این بیماری‌ها دارای الگوهای ریشه‌ای عمیقی از تفکر و رفتار هستند که سال‌ها است وجود داشته است.

    درمان افراد مبتلا به DPD با مشارکت و حمایت عزیزان مؤثرتر است. درمان آنها معمولاً شامل روان‌درمانی و به طور بالقوه دارو می‌شود.

    روان درمانی برای DPD

    روان درمانی درمان انتخابی برای اختلالات شخصیت است. هدف درمان، کمک به شما برای کشف انگیزه‌ها و ترس‌های مرتبط با افکار و رفتارتان است. علاوه بر این، می‌توانید یاد بگیرید که با دیگران ارتباط مثبت‌تری برقرار کنید.

    دو نوع روان درمانی خاص که می‌تواند به افراد مبتلا به DPD کمک کند عبارتند از:

    • درمان روان پویشی: این نوع درمان بر ریشه‌های روانی رنج عاطفی تمرکز دارد. از طریق خود بازتابی، به روابط مشکل ساز و الگوهای رفتاری در زندگی خود نگاه می‌کنید. این به شما کمک می‌کند خودتان را بهتر درک کنید. می‌تواند به شما کمک کند تا نحوه ارتباط خود با افراد دیگر و محیط خود را تغییر دهید.
    • درمان شناختی رفتاری (CBT): این یک نوع درمان ساختاریافته و هدف‌گرا است. یک درمانگر یا روانشناس به شما کمک می‌کند تا افکار و احساسات خود را از نزدیک ببینید. متوجه خواهید شد که افکار شما چگونه بر اعمال شما تأثیر می‌گذارد. از طریق CBT می‌توانید افکار و رفتارهای منفی را بیاموزید. شما یاد خواهید گرفت که الگوها و عادات فکری سالم‌تری اتخاذ کنید. درمان DPD ممکن است به ویژه بر بررسی ترس از استقلال و مشکلات شما با قاطعیت تمرکز کند.

    دارو

    در حال حاضر هیچ دارویی وجود ندارد که بتواند اختلالات شخصیت را درمان کند. اما داروهایی برای افسردگی و اضطراب وجود دارد که برای  افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته نیز ممکن است تجویز شود. درمان دارویی می‌تواند درمان DPD را آسان‌تر کند.

    اما برای بهترین نتیجه، باید دارو را همراه با روان درمانی مصرف کنید.

    آیا می‌توان از اختلال شخصیت وابسته پیشگیری کرد؟

    شما نمی‌توانید از اختلال شخصیت وابسته پیشگیری کنید. اما درمان می‌تواند به کاهش مشکلات ناشی از آن کمک کند. جستجوی کمک به محض ظاهر شدن علائم می‌تواند به کاهش اختلال در زندگی، خانواده و دوستی فرد کمک کند.

    پیش آگهی اختلال شخصیت وابسته چیست؟

    پیش آگهی (چشم انداز) اختلال شخصیت وابسته به درمان یا عدم درمان آن بستگی دارد.

     در صورت عدم درمان، DPD ممکن است منجر به موارد زیر شود:

    • افسردگی و اختلال مصرف مواد
    • مشکلاتی در رابطه
    • افزایش احتمال تجربه آزار جسمی، عاطفی یا جنسی
    • افراد مبتلا به DPD همچنین میزان بیشتری از افکار خودکشی و اقدام به خودکشی را تجربه می‌کنند که در صورت داشتن افکار خودکشی باید سریعا اقدام کنید و به دکتر یا اورژانس مراجعه کنید.

    مهم است که به یاد داشته باشید که اختلال شخصیت وابسته (DPD) یک وضعیت سلامت روان است. مانند همه شرایط سلامت روان، جستجوی کمک به محض ظاهر شدن علائم می تواند به کاهش اختلالات زندگی شما کمک کند. متخصصان سلامت روان می‌توانند طرح‌های درمانی ارائه دهند که می‌تواند به شما در مدیریت افکار و رفتارهایتان کمک کند.

    افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته اغلب استرس، افسردگی و انزوا را تجربه می‌کنند. مهم است که از سلامت روان خود مراقبت کنید و در صورت مشاهده این علائم کمک بگیرید.