دسته: روانشناسی

  • 9 نکته موثر برای افزایش اعتماد به نفس

    9 نکته موثر برای افزایش اعتماد به نفس

    اعتماد به نفس، احساس اعتماد به توانایی‌ها، کیفیت کارها و درستی قضاوت‌های خودمان است.

    انجمن روانشناسی آمریکا اعتماد به نفس را این گونه تعریف می‌کند: اعتقاد به اینکه فرد قادر است با موفقیت خواسته‌های یک کار را برآورده کند. این می‌تواند به یک حس کلی اعتماد در توانایی شما برای کنترل زندگی اشاره داشته باشد، یا ممکن است بیشتر در مورد یک موقعیت خاص باشد. به عنوان مثال، ممکن است در زمینه خاصی از تخصص اعتماد به نفس بالایی داشته باشید اما در زمینه‌های دیگر اعتماد به نفس کمتری داشته باشید.

    تحقیقات نشان می‌دهد که افزایش اعتماد به نفس برای سلامتی و رفاه روانی مهم است. داشتن سطح سالم اعتماد به نفس می‌تواند به شما کمک کند تا در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود موفق‌تر شوید. به عنوان مثال، تحقیقات نشان داده است که افراد با اعتماد به نفس، بیشتر تمایل به موفقیت‌های تحصیلی بیشتری دارند. سطح اعتماد به نفس شما حتی بر نحوه ارائه خود به دیگران نیز تأثیر می‌گذارد.

    راه‌هایی برای افزایش اعتماد به نفس

    خوشبختانه راه‌های مختلفی برای افزایش اعتماد به نفس وجود دارد. اگر در یک زمینه خاص اعتماد به نفس ندارید یا در تلاش هستید که در مورد هر چیزی احساس اطمینان کنید، این 9 نکته می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس شما کمک کند.

    1.برای افزایش اعتماد به نفس از مقایسه خود با دیگران دست بردارید

    آیا ظاهر خود را با افرادی که در اینستاگرام دنبال می‌کنید مقایسه می‌کنید؟ یا شاید حقوق خود را با آنچه دوستتان می‌گیرد مقایسه کنید. نظریه مقایسه اجتماعی توضیح می‌دهد که انجام مقایسه، طبیعی است. اما به احتمال زیاد به افزایش اعتماد به نفس شما کمکی نمی‌کند. حتی ممکن است اثر معکوس داشته باشد.

    یک مطالعه در سال 2018 ارتباط مستقیمی بین حسادت و احساس ما نسبت به خودمان پیدا کرد. به طور خاص، محققان خاطرنشان کردند که وقتی افراد خود را با دیگران مقایسه می‌کنند، حسادت را تجربه می‌کنند و هر چه حسادت بیشتری داشته باشند، احساس بدتری نسبت به خود دارند.

    وقتی متوجه می‌شوید که در حال مقایسه کردن هستید، چگونه اعتماد به نفس خود را حفظ کنید؟ ابتدا به خود یادآوری کنید که انجام این کار مفید نیست. هر کس مسابقه خود را می‌دود و زندگی یک رقابت نیست. اگر نسبت به زندگی شخص دیگری حسادت می‌کنید، یادآوری نقاط قوت و موفقیت‌های خود نیز مفید است. برای یادآوری بهتر زمینه‌هایی در زندگی که در آن موفقتی دارید، یک دفتر خاطرات سپاسگزاری داشته باشید. این می‌تواند به شما کمک کند تا به جای تمرکز بر زندگی دیگران بر زندگی خود تمرکز کنید.

    2.اطراف خود را با افراد مثبت احاطه کنید

    لحظه‌ای وقت بگذارید و به این فکر کنید که دوستانتان چه احساسی در شما ایجاد می‌کنند. آیا شما را بالا می‌برند یا پایین می‌آورند؟ آیا آنها دائماً شما را قضاوت می‌کنند یا شما را همانطور که هستید می‌پذیرند؟ افرادی که با آنها وقت می‌گذرانید می‌توانند بر افکار و نگرش‌های شما در مورد خودتان تأثیر بگذارند، شاید بیش از آنچه که تصور می‌کنید.

    بنابراین، به احساسی که دیگران در شما به‌وجود می‌آورند توجه کنید. اگر بعد از معاشرت با شخص خاصی احساس بدی نسبت به خود پیدا کردید، ممکن است زمان خداحافظی فرا رسیده باشد. در عوض، اطراف خود را با افرادی احاطه کنید که شما را دوست دارند و بهترین‌ها را برای شما می‌خواهند. به دنبال افرادی باشید که مثبت اندیش هستند و می‌توانند به افزایش اعتماد به نفس شما کمک کنند. اعتماد به نفس و نگرش مثبت دست به دست هم می‌دهند.

    3.افزایش اعتماد به نفس از طریق مراقبت از بدن خود

    اگر از بدن خود سوء استفاده می‌کنید، داشتن احساس خوب نسبت به خودتان سخت است. وقتی مراقبت از خود را تمرین می‌کنید، می‌دانید که برای ذهن، بدن و روح خود کار مثبتی انجام می‌دهید و به طور طبیعی باعث افزایش اعتماد به نفس شما خواهد شد.

    در اینجا چند روش مراقبت از خود برای افزایش اعتماد به نفس آورده شده است

    رژیم غذایی

    تغذیه سالم فواید زیادی از جمله افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس دارد. هنگامی که بدن خود را با غذاهای غنی از مواد مغذی تغذیه می‌کنید، احساس سلامتی، قوی‌تر و پرانرژی‌تر بودن می‌کنید، که می‌تواند منجر به احساس بهتر در مورد خودتان شود.

    ورزش

    مطالعات به طور مداوم نشان می‌دهد که ورزش، باعث افزایش اعتماد به نفس می‌شود. به عنوان مثال، یک مطالعه در سال 2016 نشان داد که فعالیت بدنی منظم، باعث شده بود که شرکت‌کنندگان تصور بهتری از بدن خود داشته باشند و هنگامی که تصور آنها از بدن خود بهبود یافت، آنها احساس اعتماد به نفس بیشتری داشتند.

    مدیتیشن

    مدیتیشن بیش از اینکه یک تمرین آرامش بخش باشد، می‌تواند به چندین روش به افزایش اعتماد به نفس کمک کند. اول اینکه به شما کمک می‌کند خود را بشناسید و بپذیرید. مدیتیشن همچنین به شما می‌آموزد که خودگویی منفی را متوقف کنید و از صحبت‌های ذهنی غیرمفید که در اعتماد به نفس شما اختلال ایجاد می‌کند، دور شوید.

    خواب

    کم خوابی می‌تواند بر احساسات شما تأثیر بگذارد. برعکس، خواب باکیفیت با ویژگی‌های شخصیتی مثبت از جمله خوش بینی و عزت نفس مرتبط است.

    4.با خودت مهربان باش

    شفقت به خود مستلزم این است که وقتی اشتباه می‌کنید یا شکست می‌خورید، با مهربانی با خود رفتار کنید. این به شما امکان می‌دهد از نظر عاطفی انعطاف پذیرتر شوید و به شما کمک می‌کند تا احساسات چالش برانگیز را بهتر مدیریت کنید و ارتباط خود را با خود و دیگران تقویت کنید.

    یک مطالعه در سال 2015 شفقت به خود را با اعتماد به نفس مرتبط می‌کند. بنابراین دفعه بعد که در یک موقعیت چالش برانگیز قرار گرفتید، متوجه شوید که ناقص بودن یا کوتاه آمدن در برخی مواقع بخشی از انسان بودن است. تمام تلاش خود را بکنید تا این تجربیات را با دلسوزی نسبت به خودتان مرور کنید.

    5.خودگویی مثبت را تمرین کنید

    خودگویی منفی می‌تواند توانایی‌های شما را محدود کند و اعتماد به نفس شما را با متقاعد کردن ناخودآگاه شما به اینکه “نمی توانید از عهده چیزی برآیید” یا “خیلی سخت است” و “حتی نباید تلاش کنید” را کاهش دهد. از سوی دیگر، خود گویی مثبت می‌تواند شفقت به خود را تقویت کند و به شما کمک کند بر شک و تردید خود غلبه کنید و چالش‌های جدیدی را تحمل کنید.

    دفعه بعد که فکر می‌کنید کاری ندارید که در یک جلسه صحبت کنید یا آنقدر ناتوان هستید که نمی‌توانید کار کنید، به خود یادآوری کنید که افکار شما همیشه دقیق نیستند. سپس راهی برای تبدیل این افکار به خودگویی مثبت پیدا کنید. در اینجا چند نمونه از راه‌های به چالش کشیدن خودگویی بدبینانه و اصلاح افکارتان به شیوه‌ای مثبت‌تر و افزایش اعتماد به نفس در طول مسیر آورده شده است.

    • “من نمی توانم با این کار کنار بیایم” یا “این غیرممکن است” به “من می توانم این کار را انجام دهم” یا “تنها کاری که باید انجام دهم این است که تلاش کنم” می شود.
    • “من نمی‌توانم هیچ کاری را درست انجام دهم” به “من می‌توانم دفعه بعد بهتر انجام دهم” یا “حداقل چیزی یاد گرفتم” می شود.
    • “من از سخنرانی در جمع متنفرم” به “من سخنرانی در جمع را دوست ندارم” و “همه نقاط قوت و ضعفی دارند” تبدیل می‌شود.

    6.با ترس های خود روبرو شوید

    برای افزایش اعتماد به نفس از به تعویق انداختن کارها تا زمانی که احساس اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنید خودداری کنید. مانند درخواست از کسی برای قرار ملاقات یا درخواست برای ترفیع. یکی از بهترین راه‌ها برای افزایش اعتماد به نفس در این موقعیت‌ها، روبه‌رو شدن با ترس‌هایتان است. رویارویی با برخی از ترس های خود را که ناشی از کمبود اعتماد به نفس است، تمرین کنید.

    کمی شک به خود حتی می تواند به بهبود عملکرد کمک کند. به خود بگویید که این فقط یک آزمایش است و ببینید چه اتفاقی می‌افتد. ممکن است یاد بگیرید که کمی مضطرب بودن یا انجام چند اشتباه آنقدرها هم که فکر می‌کردید بد نیست و هر بار که به جلو حرکت می‌کنید، اعتماد به نفس بیشتری نسبت به خودتان پیدا می‌کنید. در پایان، این می‌تواند به شما کمک کند از ریسک‌هایی که منجر به عواقب منفی بزرگی می‌شود جلوگیری کنید.

    7.کارهایی را انجام دهید که در آنها مهارت دارید

    وقتی کارهایی را انجام می‌دهید که در آن مهارت دارید چه اتفاقی می‌افتد؟ اعتماد به نفس شما شروع به افزایش می‌کند. نقاط قوت شما حتی قوی‌تر می‌شوند، که به بهبود باور شما نسبت به خودتان کمک می‌کند.

    اتخاذ این رویکرد یک مزیت دیگر نیز دارد، می‌تواند میزان رضایت شما را از زندگی خود افزایش دهد. یک مطالعه نشان داد که باور به توانایی شما برای ایجاد نقاط قوت شخصی به میزان متوسطی با سطح رضایت از زندگی مرتبط است. این با شناسایی این نقاط قوت شروع می‌شود. سپس، با درگیر شدن منظم با آنها، سعی کنید آنها را قوی‌تر کنید.

    به عنوان مثال، اگر در ورزش خاصی مهارت دارید، حداقل یک بار در هفته تمرین کنید یا بازی کنید. اگر در کار خاصی مهارت دارید، سعی کنید آن کار را بیشتر انجام دهید. تمرکز بر روی نقاط قوت خود نیز می‌تواند به شما در افزایش اعتماد به نفس کمک کند.

    به همان اندازه نیز مهم است که موقعیت‌هایی را بشناسید که می‌توانند باعث کاهش اعتماد به نفس شما شوند. شاید متوجه شوید که هر بار که در یک فعالیت خاص شرکت می‌کنید، به جای بهتر شدن، احساس بدتری نسبت به خودتان دارید. نه گفتن به فعالیت‌هایی که باعث از بین رفتن اعتماد به نفس شما می‌شود، اشکالی ندارد. مطمئناً نمی‌خواهید از انجام کاری که باعث ناراحتی شما می‌شود اجتناب کنید، زیرا ناراحتی اغلب بخشی از فرآیند رشد شخصی است. در عین حال، هیچ اشکالی ندارد که مرزهای خود را بشناسید و به آنها پایبند باشید.

    8.تعیین مرزهای اجتماعی و عاطفی

    تعیین مرز شما را قادر می‌سازد از نظر روانی احساس امنیت بیشتری کنید. همچنین می‌تواند به شما کمک کند که کنترل بیشتری بر زندگی خود داشته باشید. اعتماد به نفس تا حدی این است که احساس کنید بر زندگی خود کنترل دارید. مرزها به ایجاد این احساس کنترل، کمک می‌کنند. دفعه بعد که کسی انجام کاری را پیشنهاد کرد که می‌دانید اعتماد به نفس شما را کاهش می‌دهد، با احترام پیشنهاد او را رد کنید. همچنین لازم نیست برای همیشه از آن فعالیت اجتناب کنید. هنگامی که یاد گرفتید چگونه اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید، ممکن است آنقدر قوی باشید که دوباره آن را امتحان کنید، بدون اینکه به اعتماد به نفس شما آسیبی وارد شود.

    9.اهداف واقع بینانه تعیین کنید

    مشخص شده است که تعیین اهداف بلندمدت و ناتوانی در دستیابی به آنها به سطح اعتماد به نفس آسیب می‌رساند. برعکس، اهداف واقع بینانه قابل دستیابی هستند و هرچه بیشتر به اهداف خود دست یابید، باعث افزایش اعتماد به نفس شما می‌شوند.

    برای تعیین اهداف واقع بینانه، آنچه را که می‌خواهید به دست آورید بنویسید. بعد از خود بپرسید چه شانسی برای رسیدن به آن دارید. (با خود صادق باشید!) اگر پاسخ به شانس کمی باشد، ممکن است هدف کمی بیش از حد بلند پروازانه باشد. آن را دوباره تعیین کنید تا واقع بینانه‌تر و دست یافتنی‌تر باشد. این ممکن است نیاز به انجام کمی تحقیق از جانب شما داشته باشد.

    به عنوان مثال، اگر هدفی برای کاهش وزن دارید، کارشناسان کاهش 800 گرم تا یک کیلو در هفته را برای کاهش وزن سالم و طولانی مدت توصیه می‌کنند. دانستن این موضوع به شما کمک می‌کند تا هدفی را مطابق با این دستورالعمل تعیین کنید. وقتی به آن هدف می‌رسید، نتیجه، افزایش اعتماد به نفس شماست.

    اعتماد به نفس در مقابل ناامنی

    فرد دارای با اعتماد به نفسفرد ناامن
    موفقیت دیگران را جشن می‌گیرد.
    روشنفکر و خوشبین است.
    تمایل به ریسک کردن دارد.
    می‌تواند به اشتباهات خود بخندد.
    تعیین کننده است و منفعل نیست.
    همیشه در حال یادگیری و رشد است.
    می‌تواند به اشتباهات خود اعتراف کند.
    مسئولیت پذیر است.  
    قضاوت می‌کند.
    به دیگران حسادت می‌کند.
    بدبین و کوته فکر است.
    ترس از تغییر دارد.
    عیوب خود را پنهان می کند.
    بلاتکلیف و منفعل است.
    مانند فردی که همه چیز را می‌داند رفتار می‌کند.
    بهانه می‌آورد.
    دیگران را سرزنش می‌کند.  

    مزایای افزایش اعتماد به نفس

    اعتماد به نفس داشتن خیلی احساس خوبی دارد. گفته می‌شود، داشتن اعتماد به نفس می‌تواند مزایای بیشتری را در خانه، محل کار و در روابط شما به همراه داشته باشد. در اینجا نگاهی به برخی از تأثیرات مثبت یادگیری نحوه اعتماد به نفس می اندازیم.

    عملکرد بهتر

    به جای هدر دادن زمان و انرژی با نگرانی از اینکه به اندازه کافی خوب نیستید، می‌توانید انرژی خود را صرف تلاش‌های خود کنید. در نهایت، با افزایش اعتماد به نفس، عملکرد بهتری خواهید داشت.

    روابط سالم‌تر

    افزایش اعتماد به نفس نه تنها بر احساس شما نسبت به خود تأثیر می‌گذارد، بلکه به شما کمک می‌کند دیگران را بهتر درک کنید و دوست داشته باشید. همچنین به شما این قدرت را می‌دهد که از رابطه شغلی که شما را آزار می‌دهد و در شان شما نیست دور شوید.

    گشودگی برای آزمایش چیزهای جدید

    وقتی به خود ایمان دارید، تمایل بیشتری به امتحان چیزهای جدید دارید. چه برای ارتقای شغلی درخواست دهید یا در یک کلاس آشپزی ثبت نام کنید، زمانی که به خود و توانایی های خود اطمینان داشته باشید، قرار دادن خود در موقعیت جدید بسیار آسان‌تر است.

    تاب‌آوری

    افزایش اعتماد به نفس می‌تواند انعطاف‌پذیری یا توانایی شما را برای غلبه بر چالش‌ها یا ناملایماتی که در زندگی با آن روبرو می‌شوید افزایش دهد.

  • علائم ابتلا به اختلال شخصیت نمایشی

    علائم ابتلا به اختلال شخصیت نمایشی

    اختلال شخصیت هیستریونیک که معمولاً به عنوان اختلال شخصیت نمایشی شناخته می‌شود، یک اختلال روانپزشکی است که با الگوی رفتارهای هیجانی اغراق آمیز و توجه طلبی متمایز می‌شود. اختلال شخصیت هیستریونیک در خوشه B اختلالات شخصیت طبقه بندی می‌شود.

    اختلالات شخصیت خوشه B شامل اختلالاتی مانند اختلال شخصیت خودشیفته، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت ضد اجتماعی است. این اختلالات شخصیتی معمولاً به عنوان دراماتیک، تحریک پذیر، نامنظم توصیف می‌شوند. به طور خاص، افراد مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک معمولاً به عنوان معاشقه‌گر، اغواگر، جذاب، بازی‌دهنده، تکانشی و سرزنده شناخته می‌شوند.

    مقدمه

    شخصیت، مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری تثبیت شده است که به وسیله آن، فرد با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می‌کند و آن را درک می‌کند. اختلال شخصیت زمانی به وجود می‌آید که فرد یک الگوی انعطاف ناپذیر و ناسازگار از تفکر و رفتار ناسازگار ایجاد کند که به طور قابل توجهی عملکرد اجتماعی یا شغلی را مختل می‌کند و می‌تواند باعث ناراحتی بین فردی شود.

    الگوهای تفکر و رفتار باید به طور قابل توجهی از هنجارهای فرهنگی منحرف شوند تا معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت را برآورده کنند. انحراف از انتظارات فرهنگی به صورت اختلال در تأثیرپذیری، شناخت (درک نامناسب از خود، دیگران یا رویدادها)، کنترل تکانه یا عملکرد بین فردی ظاهر می‌شود. این اختلالات به دلیل اختلال روانی دیگر، سوء مصرف مواد یا سایر شرایط پزشکی نیست.

    ویژگی‌های افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی

    افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی ممکن است زمانی که در مرکز توجه نیستند احساس کنند مورد توجه قرار نگرفته‌اند. آنها ممکن است در برابر بسیاری از افرادی که ملاقات می‌کنند، پر جنب و جوش، مسحورکننده، بیش از حد اغوا کننده یا دارای رفتار جنسی نامناسب و زننده باشند، حتی زمانی که از نظر جنسی جذب آنها نشده‌اند.

    افرادی که با اختلال شخصیت نمایشی به درمانگر مراجعه می‌کنند ممکن است احساساتی به سرعت در حال تغییر و سطحی نشان دهند که دیگران ممکن است آن را غیرصادقانه تلقی کنند. ظاهر فیزیکی ممکن است با پوشیدن لباس‌های رنگارنگ یا لباس‌های آشکار برای جلب توجه به خود استفاده شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی ممکن است به سبکی مبهم صحبت کنند که جزئیاتی ندارد. علاوه بر این، آنها ممکن است نمایشی و از نظر احساسی بسیار بروزدهنده باشند، حتی دوستان و خانواده را با نمایش عمومی احساسات خود، شرمنده کنند.

    آنها ممکن است تأثیرپذیر، ساده لوح، تلقین پذیر باشند و به‌راحتی تحت تأثیر قرار بگیرند، به ویژه از افرادی که آنها را تحسین می‌کنند. علاوه بر این، آنها تمایل دارند روابط را نزدیکتر از آنچه که معمولاً هست در نظر بگیرند.

    سبب شناسی اختلال شخصیت نمایشی

    در حالی که مشخص نیست که چه چیزی به وضوح باعث اختلال شخصیت نمایشی می‌شود، احتمالاً این اختلالی است که منشأ آن چند عاملی است. اختلال شخصیت هیستریونیک احتمالاً به صورت مجموعه‌ای از عوامل آموخته شده و ارثی ایجاد می‌شود.

    یک فرضیه این است که اختلال شخصیت نمایشی ممکن است در نتیجه ترومای تجربه شده در دوران کودکی ایجاد شود. کودکان ممکن است آسیب‌های خود را با کنار آمدن با محیط خود به گونه‌ای تحمل کنند که در نهایت منجر به اختلال شخصیت شود. اختلالات شخصیت در دوران کودکی ممکن است به عنوان یک راه حل سازگارانه برای رویارویی با یک موقعیت آسیب زا یا محیط آسیب زا به وجود بیایند.

    سبک‌های فرزندپروری نیز ممکن است بر احتمال ابتلا به اختلال شخصیت نمایشی تأثیر بگذارد. والدینی که فاقد حد و مرز هستند، بیش از حد خوش گذران یا ناسازگار هستند، ممکن است کودکان را مستعد ابتلا به اختلال شخصیت نمایشی کنند. علاوه بر این، والدینی که الگوی رفتار جنسی نمایشی، نامنظم یا نامناسب دارند، فرزندان خود را در معرض خطر بالایی برای ابتلا به این اختلال شخصیت قرار می‌دهند.

    برخی از مطالعات نشان می‌دهد که استعداد ژنتیکی برای این اختلال وجود دارد. مانند بسیاری از اختلالات روانپزشکی، داشتن سابقه خانوادگی اختلالات شخصیت، بیماری روانپزشکی یا اختلالات مصرف مواد یک عامل خطر برای اختلال شخصیت نمایشی است.

    مقدار ابتلا به اختلال شخصیت نمایشی

    در حالی که تقریباً 9 درصد از جمعیت عمومی حداقل یک اختلال شخصیت دارند، شیوع اختلال شخصیت نمایشی در جمعیت عمومی حدود 2 تا 3 درصد است. ممکن است افراد بیش از یک اختلال شخصیت داشته باشند. زنان چهار برابر بیشتر از مردان در معرض ابتلا به اختلال شخصیت نمایشی هستند. با این حال، تحقیقات نشان می‌دهد که زنان ممکن است بیش از حد در مقایسه با مردان به این اختلال مبتلا شوند، زیرا پیشروی جنسی برای زنان از نظر اجتماعی کمتر قابل قبول است.

    علاوه بر این، مردان ممکن است کمتر علائم خود را گزارش کنند و در نتیجه کمتر تشخیص داده شوند. اختلال شخصیت نمایشی تمایل به خود-سنتونیک دارد، به این معنی که افراد مبتلا به این اختلال معمولاً رفتار خود را عادی می‌دانند و برای شناسایی مشکل تلاش می‌کنند. این فقدان بینش ممکن است تا زمانی که الگوهای رفتاری به طور قابل توجهی در روابط، کار یا سلامت بین فردی تداخل داشته باشد، به تشخیص نادرست این اختلال شخصیت کمک کند.

    متخصصان مراقبت از سلامت روان پس از ارزیابی الگوهای رفتاری و نشانه‌شناسی، اختلال شخصیت نمایشی را تشخیص خواهند داد. شخصیت در طول رشد به تکامل خود ادامه می‌دهد. بنابراین، اختلالات شخصیت نمایشی معمولاً تا بعد از 18 سالگی تشخیص داده نمی‌شود.

    ارزیابی اختلال شخصیت نمایشی

    بر اساس معیارهای DSM-5، تشخیص اختلال شخصیت نمایشی به یک الگوی فراگیر از رفتارهای توجه جویانه مداوم و اختلال در تنظیم عاطفی نیاز دارد که توسط تظاهرات خاص مشخص شده است. تشخیص نیاز به رعایت پنج (یا بیشتر) از معیارهای زیر دارد

    • وقتی در مرکز توجه نیست ناراحت است.
    • رفتار اغوا کننده یا تحریک آمیز دارد.
    • احساسات متحرک و کم عمق دارد.
    • از ظاهر برای جلب توجه استفاده می‌کند.
    • گفتار مبهم دارد.
    • احساسات دراماتیک یا اغراق آمیز دارد.
    • پیشنهادپذیر است. (به راحتی تحت تاثیر دیگران قرار می‌گیرد و بازی می‌خورد.)
    • روابط را صمیمانه‌تر از آنچه هستند می‌داند.
    • این بیماران سرکوب و تفکیک را به عنوان شکل مهمی از مکانیسم دفاعی در نظر می‌گیرند.

    درمان اختلال شخصیت نمایشی

    درمان انتخابی اختلال شخصیت نمایشی، روان درمانی است. روان درمانی حمایتی یک روش درمانی توصیه شده برای بیماران مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی است، زیرا این رویکرد تشویق کننده، اطمینان بخش و غیرتهدیدکننده است. هدف روان درمانی حمایتی کاهش پریشانی عاطفی، بهبود عزت نفس، و تقویت مهارت‌های مقابله‌ای بیمار، همه از طریق گوش دادن با دقت و همدردی است.

    روان درمانی روان پویشی (همچنین به آن درمان بینش گرا نیز گفته می‌شود) یک رویکرد موفق در درمان بیماران مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی نیز ثابت شده است. هدف این درمان تغییر جنبه‌ای از شخصیت ناکارآمد بیمار با ادغام نقاط عطف رشدی حیاتی است که بیمار ممکن است در مراحل قبلی بلوغ عاطفی از دست داده باشد.

    هدف روان درمانی روان پویشی حل و فصل تعارضات زمینه‌ای و ناخودآگاه در تلاش برای بیماران برای درک بهتر خود و رفتارهایشان است. بیماران تشویق می‌شوند تا گفتار بیش از حد نمایشی را جایگزین کنش یا رفتار سازگارتر کنند تا ارتباط بهتری با دیگران ایجاد کنند. از طریق روان درمانی روان پویشی، بیماران یاد می‌گیرند که تشخیص دهند رفتارهای بیش از حد جنسی و توجه جویانه ناسازگار هستند و راه‌های جدید و سالم‌تری برای ایجاد عزت نفس کشف می‌کنند.

    گروه درمانی و خانواده درمانی معمولاً به عنوان روش خط اول در درمان اختلال شخصیت نمایشی توصیه نمی‌شوند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی تمایل دارند که در مرکز توجه قرار گیرند، که ممکن است تمرکز را از اهداف درمانی در یک محیط گروهی منحرف کند. علاوه بر این، افراد مبتلا به این اختلال ممکن است احساسات کم عمقی را نشان دهند که برای آن گروه‌ها یا اعضای خانواده که هم‌زمان در درمان شرکت می‌کنند، غیر صادقانه به نظر می‌رسد.

    بیماران هیستریونیک ممکن است رابطه جنسی نامناسبی با درمانگر خود داشته باشند. بنابراین، تعیین مرزهای محکم با بیماران بسیار مهم است. مدل ایفای نقش و رویکردهای قاطعانه ممکن است در به حداقل رساندن تعارضات کمک کند.

    در حالی که استاندارد طلایی برای درمان اختلالات شخصیت، روان درمانی است، بیماران مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک ممکن است عمیقاً علامت‌دار باشند.بیماران ممکن است اختلالات عاطفی را تجربه کنند، جایی که اغلب نوسانات خلقی، عصبانیت، گریه، اضطراب و افسردگی را تحمل می‌کنند.

    در حالی که هیچ داروی مورد تایید FDA برای درمان اختلال شخصیت هیستریونیک وجود ندارد، اختلال در تنظیم عاطفی ممکن است با داروهای ضد افسردگی، تثبیت کننده‌های خلق و خو و داروهای ضد روان پریشی درمان شود. اثربخشی داروهای ضد افسردگی شامل دزیپرامین، فلوکستین، آمی تریپتیلین و فلووکسامین است. تثبیت کننده‌های خلق و خو با مزایای درمانی ثابت شده عبارتند از: لاموتریژین، کاربامازپین، توپیرامات، والپروات و لیتیوم.

    تحقیقات نشان داده است که داروهای ضد روان پریشی مانند ریسپریدون، آریپیپرازول، اولانزاپین و هالوپریدول در درمان اختلالات عاطفی مفید بوده‌اند. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک ممکن است با کنترل تکانه و تنظیم رفتارهای خود دست و پنجه نرم کنند. کارآزمایی‌های بالینی نشان داده‌اند که تثبیت‌کننده‌های خلق به طور خاص می‌توانند این علائم را هدف قرار دهند. مکانیسم بیوفیدبک ممکن است به این بیماران کمک کند تا احساسات درونی خود را کنترل کنند.

    تشخیص‌های افتراقی اختلال شخصیت نمایشی

    تشخیص افتراقی برای اختلال شخصیت نمایشی شامل اختلال شخصیت خودشیفته، اختلال شخصیت مرزی، اختلال شخصیت وابسته، اختلال علائم جسمی و اختلال اضطراب بیماری است.

    مانند اختلال شخصیت هیستریونیک، بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته ترجیح می‌دهند در مرکز توجه قرار گیرند. با این حال، بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته، خواهان توجه هستند که ناشی از تحسین یا احترام است، در حالی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک در مورد نوع توجهی که به خود جلب می‌کنند، حساسیت خاصی ندارند.

    بیماران مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک مشابه بیماران دارای اختلال شخصیت مرزی هستند زیرا هر دو نوع بیمار احساسات شدیدی را تجربه می‌کنند. با این حال، بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی معمولاً خود را دوست ندارند.

    اختلال شخصیت وابسته باید در تشخیص افتراقی برای اختلال شخصیت هیستریونیک در نظر گرفته شود، زیرا در هر دو اختلال شخصیت، بیمار ترجیح می‌دهد در اطراف دیگران باشد. با این حال، بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وابسته تمایل به تسلیم بودن دارند و رفتار آنها بیشتر مهار می‌شود زیرا آنها با ترس از طرد شدن درگیر هستند.

    اختلال علائم جسمی و اختلال اضطراب بیماری نیز در تفاوت اختلال شخصیت هیستریونیک گنجانده شده است زیرا بیماران مبتلا به اختلال شخصیت هیستریونیک ممکن است از علائم و شکایات فیزیکی برای جلب توجه دیگران استفاده کنند.

  • 10 مزیت شگفت انگیز رابطه جنسی و فواید سکس برای سلامتی

    10 مزیت شگفت انگیز رابطه جنسی و فواید سکس برای سلامتی

    مزایای رابطه جنسی بسیار فراتر از اتاق خواب است. شاید به فواید سکس آنچنان که باید اشاره نمی‌شود ولی در این مطلب به آن خواهیم پرداخت.

    1. از فواید سکس این است که، به حفظ سیستم ایمنی بدن شما کمک می‌کند.

     ایوون کی فولبرایت، دکترای متخصص سلامت جنسی، می‌گوید: افراد فعال جنسی روزهای مریضی کمتری دارند. افرادی که رابطه جنسی دارند سطوح بالاتری از آنچه از بدن شما در برابر میکروب‌ها، ویروس‌ها و سایر مزاحمان محافظت می‌کند، دارند. محققان دانشگاه ویلکس در پنسیلوانیا دریافتند دانشجویانی که یک یا دو بار در هفته رابطه جنسی داشتند، در مقایسه با دانشجویانی که کمتر رابطه جنسی داشتند، سطوح بالاتری از آنتی بادی خاص داشتند. شما البته هنوز هم باید سایر کارهای دیگری را که سیستم ایمنی شما را خوشحال می‌کند انجام دهید:

    • تغذیه سالم داشته باشید.
    • فعال باشید.
    • به اندازه کافی بخوابید.
    • واکسیناسیون خود را جدی بگیرید.
    • اگر از هر دو وضعیت STD (بیماری‌های مقاربتی) خود اطلاعی ندارید از کاندوم استفاده کنید.

    2. میل جنسی شما را افزایش می‌دهد.

    در آرزوی زندگی جنسی پر جنب و جوش‌تر هستید؟ دکتر لورن استرایچر می‌گوید: داشتن رابطه جنسی باعث بهتر شدن رابطه جنسی می‌شود و بهبود میل جنسی شما از فواید سکس است. او استادیار بالینی مامایی و زنان در دانشکده پزشکی Feinberg دانشگاه نورث وسترن در شیکاگو است. او می‌گوید از فواید سکس برای زنان، داشتن رابطه جنسی بیشتر، روان‌تر شدن واژن، افزایش جریان خون و خاصیت ارتجاعی واژن است. همه این‌ها باعث می‌شود رابطه جنسی بهتر شود و به شما کمک می‌کند بیشتر هوس رابطه جنسی را کنید.

    3. کنترل مثانه زنان را بهبود می‌بخشد.

    کف لگن قوی برای جلوگیری از بی‌اختیاری ادرار مهم است، چیزی که حدود 30 درصد از زنان را در مقطعی از زندگی تحت تاثیر قرار میدهد. رابطه جنسی خوب مانند تمرینی برای عضلات کف لگن است. هنگامی که شما ارگاسم را تجربه می‌کنید، باعث انقباض در آن عضلات می‌شود که آنها را تقویت می‌کند. از فواید سکس انقباض عضلات کف لگن و تقویت آن و در نتیجه بهبود کنترل مثانه در زنان است.

    4. فشار خون شما را کاهش می‌دهد.

    جوزف جی پینزون، پزشک، می‌گوید: تحقیقات نشان می‌دهد رابطه‌ای بین رابطه جنسی و کاهش فشار خون وجود دارد. او مدیرعامل و مدیر پزشکی Amai Wellness است. او می‌گوید: مطالعات زیادی انجام شده است. یک مطالعه برجسته نشان داد که رابطه جنسی به طور خاص (نه خودارضایی) فشار خون سیستولیک را کاهش می‌دهد. این اولین عدد در آزمایش فشار خون شما است. کاهش فشار خون از بهترین فواید سکس است.

    5. به عنوان ورزش به حساب می‌آید.

    پینزون می‌گوید: سکس یک نوع ورزش واقعا عالی است. جایگزین تردمیل نمی‌شود، اما مهم است. رابطه جنسی حدوداً پنج کالری در دقیقه مصرف می‌کند، یعنی چهار کالری بیشتر از تماشای تلویزیون. ضربان قلب شما را افزایش می‌دهد و از عضلات مختلف استفاده می‌کند. حتی ممکن است بخواهید به طور منظم برای آن وقت بگذارید. پینزون می گوید: مانند ورزش، ثبات در سکس، فواید آن را به حداکثر می رساند.

    6. خطر حمله قلبی را کاهش می‌دهد.

    یک زندگی جنسی خوب برای قلب شما مفید است. علاوه بر اینکه رابطه جنسی راهی عالی برای افزایش ضربان قلب است، به حفظ تعادل سطح استروژن و تستوسترون کمک می‌کند. پینزون می‌گوید: وقتی یکی از آن‌ها کم باشد، مشکلات زیادی مانند پوکی استخوان و حتی بیماری قلبی ایجاد می‌شود. داشتن رابطه جنسی بیشتر ممکن است کمک کند. در طی یک مطالعه، مردانی که حداقل دو بار در هفته رابطه جنسی داشتند، نصف مردانی که به ندرت رابطه جنسی داشتند، در معرض خطر مرگ ناشی از بیماری قلبی بودند.

    7. درد را کاهش می‌دهد.

    قبل از رسیدن به آسپرین، برای رسیدن به ارگاسم تلاش کنید. دکتر Barry R. Komisaruk، استاد خدمات برجسته در Rutgers، دانشگاه ایالتی نیوجرسی، می‌گوید: ارگاسم می‌تواند درد را مسدود کند. هورمونی ترشح می‌کند که به افزایش آستانه درد شما کمک می‌کند. تحریک بدون ارگاسم نیز می‌تواند این کار را انجام دهد. کومیساروک می‌گوید: ما دریافته‌ایم که تحریک واژن می‌تواند درد مزمن کمر و پا را مسدود کند، و بسیاری از زنان به ما گفته‌اند که خود تحریکی دستگاه تناسلی می‌تواند گرفتگی‌های قاعدگی، درد آرتریت و در برخی موارد حتی سردرد را کاهش دهد.

    8. ممکن است احتمال ابتلا به سرطان پروستات را کاهش دهد.

    رفتن به دنبال لذت جنسی سالم ممکن است به جلوگیری از سرطان پروستات کمک کند. مردانی که به طور مکرر (حداقل ۲۱ بار در ماه) انزال داشتند، در طی یک مطالعه که در مجله انجمن پزشکی آمریکا منتشر شد، کمتر به سرطان پروستات مبتلا شدند. برای به دست آوردن این مزیت نیازی به شریک زندگی ندارید: آمیزش جنسی، انزال شبانه در خواب و خودارضایی همگی بخشی از این معادله بودند. عوامل زیادی بر خطر ابتلا به سرطان تاثیر می‌گذارد. اما رابطه جنسی بیشتر ضرری ندارد. از فواید سکس برای مردان جلوگیری از سرطان پروستات است.

    9. خواب را بهبود می‌بخشد.

    شینی آمباردار، دکتر روانپزشک در وست هالیوود، کالیفرنیا، می‌گوید: پس از ارگاسم، هورمون پرولاکتین ترشح می‌شود که مسئول احساس آرامش و خواب‌آلودگی پس از رابطه جنسی است. از فواید سکس احساس آرامش است.

    10. استرس را کاهش می‌دهد.

    نزدیک بودن به همسرتان می‌تواند استرس و اضطراب را کاهش دهد. امباردار می‌گوید لمس کردن و در آغوش گرفتن می‌تواند هورمون احساس خوب طبیعی بدن شما را آزاد کند. برانگیختگی جنسی یک ماده شیمیایی در مغز آزاد می‌کند که سیستم لذت و پاداش مغز شما را تقویت می‌کند. آمباردار می‌گوید که رابطه جنسی و صمیمیت می‌تواند عزت نفس و شادی شما را نیز افزایش دهد. این نه تنها نسخه‌ای برای یک زندگی سالم، بلکه یک نسخه شاد برای زندگی شاد است.

    سلامت جنسی و فواید سکس برای زنان

    نیکول سیرینو، استادیار پزشکی در مرکز سلامت زنان OHSU  می‌گوید: همه زنان شایسته لذت بردن از یک زندگی جنسی سالم و سود بردن از فواید سکس هستند.

    مطالعات نشان داده‌اند که رابطه جنسی برای سلامتی ما بسیار مفید است. سکس انواع مختلفی از انتقال‌دهنده‌های عصبی را فعال می‌کند که نه تنها بر مغز ما بلکه بر چندین اندام دیگر در بدن ما تاثیر می‌گذارد.

    فواید سکس برای زنان عبارتند از:

    • فشارخون پایین
    • سیستم ایمنی بهتر
    • سلامت قلب بهتر
    • بهبود عزت نفس
    • کاهش افسردگی و اضطراب
    • افزایش میل جنسی
    • تسکین فوری و طبیعی درد
    • خواب بهتر
    • افزایش صمیمیت و نزدیکی به شریک جنسی
    • کاهش کلی استرس، هم از نظر فیزیولوژیکی و هم از نظر احساسی

    البته زنان در رابطه با رابطه جنسی، سبک‌های زندگی، موقعیت‌ها و ترجیحات مختلفی دارند. خوشبختانه همه زنان، می‌توانند فواید سکس را تجربه کنند.

    در مورد زنانی که شریکی در زندگی ندارند، چطور؟

    دکتر Cirino می‌گوید: داشتن رابطه جنسی به تنهایی از طریق خودارضایی به اندازه داشتن رابطه جنسی به عنوان بخشی از یک رابطه عاشقانه، باعث ترشح اکسی توسین یا سایر هورمون‌های تقویت کننده خلق و خو نمی‌شود. این به معنای تاثیر کمتری در مورد عزت نفس و افسردگی است. او می‌گوید: اما زنان بدون همسر همچنان می‌توانند از فواید سکس مانند کاهش درد، خواب بهتر و کاهش فشار خون بهره ببرند.

    اگر تجربه جنسی شامل ارگاسم نباشد چه؟

    دکتر Cirino می‌گوید که برخی از انتقال‌دهنده‌های عصبی وجود دارند که بدون ارگاسم فعال نمی‌شوند، اما بسیاری از آنها فعال می‌شوند. او می‌گوید: شما می‌توانید مواد شیمیایی عصبی را از نوازش پوست، بوسیدن، صحبت‌های جنسی، احساس نزدیکی به شریک زندگی خود و لذت بردن از رضایت جنسی متقابل آزاد کنید.

    در مورد زنانی که اختلال عملکرد جنسی را تجربه می کنند چطور؟

    طیف گسترده ای از مسائل سلامت عاطفی، روانی و جسمی می‌تواند توانایی یک زن برای لذت بردن از یک زندگی جنسی سالم را مختل کند. همه زنان در صورت تمایل باید بتوانند از سلامت جنسی لذت ببرند، حتی اگر برای مثال در حال مبارزه با سرطان، مبارزه با افسردگی، یائسگی یا داشتن مشکلات مثانه یا کف لگن هستند. دکتر Cirino می‌گوید: ما می‌خواهیم زنان بدانند که می‌توانیم در مورد این موضوع در یک محیط پزشکی صحبت کنیم. نگرانی‌های مربوط به سلامت جنسی کمتر از سایر مشکلات سلامتی که زنان تجربه می‌کنند نیست.

  • اختلال شخصیت خودشیفته

    اختلال شخصیت خودشیفته

    افرادی که اختلال شخصیت خودشیفته دارند، عزت نفس خود را بر مبنای نظر دیگران قرار می‌دهند. آنها خود را استثنایی می‌دانند و احساس شدید لایق بودن دارند. چون آنها خود را استثنایی می‌دانند، معیارهای شخصی خود را به‌طرز غیر واقع بینانه‌ای، عالی تعیین می‌کنند. برعکس، امکان دارد آنها خود را لایق هر چیزی که می‌خواهند بدانند و بنابراین، معیارهای شخصی خود را بسیار پایین تعیین کنند. اختلالات آنها در تعیین هدف، تلاش مداوم برای جلب تایید دیگران را نیز شامل می‌شود.

    افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته، احساس هویت، خودوصفی و عزت نفس خویش را، از شیوه‌ای که تصور می‌کنند دیگران آنها را در نظر می‌گیرند، کسب می‌کنند. با این حال، گرچه آنها نسبت به عقاید دیگران حساس هستند، ولی نمی‌توانند با آنها همدلی کنند. در روابط شخصی خاص خود، نمی‌توانند صمیمیت واقعی با همسر خویش برقرار کنند، زیرا فقط روی خودشان، احساساتشان و نحوه‌ای که دیگران آنها را درک می‌کنند، تمرکز دارند. این احساس لایق بودن، به صفت شخصیت خودبزرگ‌بینی تبدیل می‌شود و تمایل آنها برای گرفتن تحسین، باعث می‌شود که هر وقت امکان‌پذیر باشد، به دنبال شهرت باشند.

    گرچه ممکن است به نظر برسد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته خود را بهتر از دیگران می‌دانند، اما این خودبزرگ‌بینی ممکن است آسیب‌پذیری زیربنایی در خودپنداره (آن چیزی که درباره خود تصور می کنند) آنها را بپوشاند. امکان دارد برخی افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته واقعا خودپنداره کاذب و خودبزرگ‌بینانه داشته باشند. با این حال، متخصصان بالینی به صورت دقیق‌تر، آنها را با خودشیفتگی آسیب‌پذیری زیادی توصیف می‌کنند. اینها افرادی هستند که بیش از حد، برای تایید ارزش خودشان به دیگران متکی هستند. آنهایی که از نظر خودشیفتگی به مقدار زیادی آسیب‌پذیر هستند نسبت به طرد حساس‌ترند، به احتمال بیشتری احساس شرم می‌کنند و کمتر می‌توانند با خیالپردازی‌های خودبزرگ‌بینانه، خودپنداره متزلزل خویش را تقویت کنند.

    امکان دارد که آنها خجالتی و حتی همدل به نظر برسند. وقتی احساس کنند مطابق با معیارهای خود زندگی نکرده‌اند، به احتمال بیشتری از لحاظ اجتماعی کناره‌گیر می‌شوند. شکست در زمینه دستاوردهای شخصی، افرادی را که در خودشیفتگی خودبزرگ‌بینانه، بالاتر هستند، بیشتر تهدید می‌کند. در مقابل، آنهایی که در خودشیفتگی آسیب‌پذیر بالا هستند، وقتی احساس کنند کسی که برای آنها مهم است، آنها را تحقیر می‌کند، به صورت منفی‌تر واکنش نشان می‌دهند.

    تحقیقات درباره مقدار شیوع اختلال شخصیت خودشیفته در جمعیت، تفاوت بسیار زیادی را آشکار می‌سازند. پژوهشگران معتقدند که میانگین شیوع اختلال شخصیت خودشیفته در این تحقیقات تقریبا 1 درصد کل جمعیت است.

    ملاک‌های DSM-5 برای اختلال شخصیت خودشیفته

    الگوی فراگیر خودبزرگ‌بینی (در عالم خیال یا رفتار)، نیاز به تحسین و فقدان همدلی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های مختلف وجود دارد، به‌طوری که با پنج یا بیشتر از موارد زیر نمایان می‌شود

    • شخصیت خودبزرگ‌بینانه‌ای دارد (مثل موفقیت‌ها و استعدادهای اغراق‌آمیز، انتظار دارد بدون موفقیت‌های مناسب، به عنوان فرد برتر شناخته شود.)
    • دلمشغولی خیالپردازی‌های موفقیت، قدرت، ذکاوت، زیبایی است.
    • معتقد است او استثنایی و بی‌نظیر است و فقط توسط افراد یا نهادهای استثنایی یا عالی‌مقام می‌تواند درک شود، یا باید با آنها معاشرت کند.
    • به تحسین بیش از حد نیاز دارد.
    • احساس سزاواری دارد (یعنی انتظار نامعقولی دارد که دیگران همیشه برخورد مطلوب او را داشته باشند یا از توقعات او، اطاعت بدون چون و چرا داشته باشند.)
    • از لحاظ میان‌فردی بهره‌کش است (یعنی برای رسیدن به هدف‌های خودش از دیگران سوءاستفاده می‌کند.)
    • فاقد همدلی است. مایل نیست احساسات و نیازهای دیگران را تایید کند یا خود را با آنها برابر بداند.
    • اغلب به دیگران حسادت می‌کند یا معتقد است دیگران به او حسد می‌ورزند.
    • رفتارها یا نگرش‌های متکبرانه نشان می‌دهد.

    اختلال شخصیت خودشیفته در دیدگاه روانکاوی

    رویکرد روانکاوی فروید، خودشیفتگی را به‌صورت شکست فرد در پیش‌روی از مراحل اولیه و بسیار متمرکز بر خود در نظر می‌گیرد. نظریه پردازانی که در چارچوب روابط شیء کار می‌کنند، فرد خودشیفته را به‌صورتی در نظر می‌گیرند که نتوانسته است خودپنداره منسجمی را تشکیل دهد. فرد خودشیفته، وقتی می‌کوشد حمایت اولیه والدین را جبران کند، ناامنی را در احساس اهمیت شخصی کاذب ابراز می‌کند. این افراد که فاقد شالوده محکمی برای خود سالم هستند، خود کاذبی را پرورش می‌دهند که آن را بر مبنای نظر غیر واقع‌بینانه در مورد شایستگی و مطلوب بودن خودشان استوار می‌کنند. بنابراین، ما می‌توانیم اختلال شخصیت خودشیفته را به صورت ابراز این ناامنی کودکی و نیاز به توجه، در فرد بزرگسال بدانیم.

    متخصصان بالینی که در چارچوب دیدگاه روان‌پویشی کار می‌کنند، می‌کوشند با استفاده از همدلی برای کمک به جستجوی درمانجو برای شهرت و تحسین، تجربه رشدی اصلاحی تامین کنند. در عین حال، متخصص بالینی سعی می‌کند درمانجو را به سمت درک واقع‌بینانه‌تری که هیچ‌کس بدون نقص نیست، هدایت کند. وقتی درمانجویان احساس کنند که درمانگران به‌طور فزاینده‌ای از آنها حمایت می‌کنند، کمتر خودبزرگ‌بین و خود محور می‌شوند.

    اختلال شخصیت خودشیفته در دیدگاه شناختی – رفتاری

    درمانگران شناختی – رفتاری بر عقاید ناسازگارانه‌ای که درمانجویان آنها دارند تمرکز می‌کنند، از جمله، این عقیده که آنها آدم‌های استثنایی‌اند که بیشتر از افراد معمولی سزاوار برخورد بهتری هستند. این عقاید اجازه نمی‌دهند که آنها تجربیات خود را به صورت واقع‌بینانه در نظر بگیرند و هنگامی که عقاید خودبزرگ‌بینانه در مورد خودشان با تجربیات شکست در دنیای عملی اختلاف پیدا می‌کند، با مشکلاتی روبرو می‌شوند. بنابراین، متخصصان بالینی که بر طبق دیدگاه شناختی – رفتاری کار می‌کنند، مداخله‌هایی را ترتیب می‌دهند که با گرایش‌های خودبزرگ‌بینی و خودمحوری درمانجو هماهنگ است، نه اینکه علیه آنها باشد.

    برای مثال، درمانگر به جای اینکه سعی کند درمانجو را متقاعد سازد که کمتر خودخواهانه عمل کند، می‌کوشد به او نشان دهد که راه‌های بهتری برای رسیدن به هدف‌های شخصی مهم وجود دارند. در عین حال، درمانگر از تسلیم شدن در برابر درخواست‌های درمانجو برای لطف و توجه خاص اجتناب می‌کند. در صورتی که درمانگر دستور جلسه‌ای را با اهداف درمان روشن تعیین نموده و از آن پیروی کند، درمانجو یاد می‌گیرد چگونه محدودیت‌هایی را در زمینه‌های دیگر زندگی تعیین نماید.

    موثرترین روشی که متخصصان بالینی می‌توانند در درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته به کار ببرند، تامین اطمینان‌آفرینی و در عین حال، ترغیب آنها به پرورش دادن نظر واقع‌بینانه‌تر در مورد خودشان و دیگران است. متاسفانه، درمان افراد مبتلا به اختلال خودشیفته دشوار است، زیرا آنها نسبت به اختلال خود بینش ندارند.

    از این گذشته، درمانگرانی که آنها را درمان می‌کنند ممکن است واکنش‌های منفی شدیدی را تجربه کنند که علت آن ماهیت نشانه‌های خودبزرگ‌بینانه و سزاواری این افراد است که باعث می‌شود از درمانگران خود عیب‌جویی کرده و آنها را تحقیر کنند. کمال‌گرایی بیش از حد آنها نیز مانعی بر سر راه درمان است. آنها زندگی خود را با موفقیت و دستاوردهایی پر کرده‌اند که از عزت نفس آنها محافظت کرده و ناامنی آنها را دفع کنند. در نتیجه، روبرو شدن آنها با اضطراب‌ها و ناامنی‌های درونیشان بسیار دشوار است.

    ارتباط با فرد دارای اختلال شخصیت خودشیفته بسیار دشوار است و ممکن است به عزت نفس او لطمه وارد شود.

  • اختلال دو قطبی

    اختلال دو قطبی

    اختلال دو قطبی تجربه خلق ملول (خلق فسرده) شدید و بسیار اخلالگر (اخلالگر یعنی این بیماری زندگی فرد بیمار را مختل می‌کند و او مانند قبل نمی‌تواند وظایف شخصی یا کاری خود را انجام دهد و در روابطش به مشکل می خورد) را شامل می‌شود که ممکن است به صورت متناوب با دوره افسردگی اساسی (یعنی یک فاز افسرده و ناراحت و کم انرژی و یک فاز سرخوشی و پرانرژی بودن) روی دهد.

    اختلال ادواری‌خو (ادواری خود به معنای دوره ای بودن افسردگی و سرخوشی است)، تناوب‌ها بین ملالت و حالت‌های سرخوشی کوتاه‌تر، نه چندان شدید و کمتر اختلالگر به نام دوره‌های هیپومنیک را شامل می‌شود.

    متخصصان بالینی، افرادی را که دوره‌های منیک (سرخوشی) دارند، حتی اگر هرگز دوره افسردگی نداشته باشند، مبتلا به اختلال دو قطبی تشخیص می‌دهند، اصطلاحی که جایگزین منیک دپرشن شده است. برای اینکه متخصص بالینی فرد را مبتلا به اختلال دو قطبی تشخیص دهد، او باید دوره منیک را به صورت مجموعه ملاک‌های زیر تجربه کند.

    نشانه‌های دوره منیک

    • دوره متمایز (مشخص و نمایان) خُلق که به‌طور نابهنجار و مداوم، بالا، گشاده یا تحریک پذیر است و افزایش نابهنجار و مداوم فعالیت یا انرژی هدفمند که حداقل 1 هفته ادامه می‌یابد و در بخش عمده‌ای از روز، تقریبا هر روز، وجود دارد.
    • در طول دوره اختلال خلقی و افزایش انرژی یا فعالیت، سه نشانه زیر یا بیشتر با درجه قابل ملاحظه‌ای وجود دارند و بیانگر انحراف محسوس از رفتار عادی هستند.
    • عزت نفس کاذب یا بزرگ منشی
    • کاهش نیاز به خواب (مثلا بعد از فقط 3 ساعت خواب احساس می‌کند استراحت کرده است).
    • پرحرف‌تر از معمول می‌شود و یا از درون اجباری برای ادامه دادن صحبت دارد (نمی تواند صحبت کردن خود را به‌راحتی کنترل کند).
    • پرش افکار دارد یا تجربه ذهنی که افکار، شتاب دارند (پرش فکر به این است که فرد تمرکز ندارد و افکار او به صورت خارج از کنترل و آزاردهنده‌ای از یک موضوع به موضوع دیگری می‌پرند).
    • حواسپرتی (یعنی توجه خیلی راحت به محرک‌های بیرونی بی‌اهمیت یا نامربوط جلب می‌شود) به صورتی که گزارش یا مشاهده می‌شود.
    • افزایش فعالیت هدفمند (خواه اجتماعی در محل کار یا مدرسه یا جنسی) یا سراسیمگی روانی- حرکتی (یعنی فعالیت بی منظور بدون هدفمندی)
    • مشغولیت بیش از حد در فعالیت‌هایی که توان زیادی برای پیامدهای ناراحت‌کننده دارند ( مثل ولخرجی کردن مهار نشده در خرید، بی احتیاطی‌های جنسی، یا سرمایه‌گذاری احمقانه)
    • اختلال خلقی به‌قدری شدید است که عملکرد اجتماعی یا شغلی را مختل کرده یا بستری شدن را ایجاب کند تا از صدمه رساندن به خود یا دیگران پیشگیری شود یا ویژگی‌های روان‌پریشی وجود دارند.
    • این دوره ناشی از تاثیرات فیزیولوژیکی مواد (مثل سو مصرف مواد مخدر، دارو) یا بیماری جسمانی دیگر نیست.

    دو طبقه عمده اختلال دو قطبی، دو قطبی نوع 1 و دو قطبی نوع 2 هستند. تشخیص اختلال دو قطبی نوع 1، روند بالینی را توصیف می‌کند که در آن، فرد یک یا تعداد بیشتری دوره منیک را با احتمال هر چند نه لزوما، یک یا تعداد بیشتری دوره افسردگی اساسی، تجربه می‌کند.

     در مقابل، تشخیص اختلال دو قطبی نوع 2، به معنی آن است که فرد یک یا تعداد بیشتری دوره افسردگی و حداقل یک دوره هیپومنیک داشته است. ملاک‌های دوره هیپومنیک به صورتی که در مجموعه ملاک‌های زیر نشان داده شده است شبیه ملاک‌های دوره منیک هستند اما کوتاه‌مدت‌تر هستند (به جای یک هفته 4 روز).

    افرادی که در دوره منیک، هیپومنیک یا افسردگی اساسی هستند، ممکن است ویژگی‌های قطب مخالف را نشان دهند، اما نه به قدر کافی شدید که ملاک‌های تشخیصی را برآورده کنند. برای مثال امکان دارد افراد در مرحله منیک از احساس غمگینی یا پوچی، خستگی یا گرایش به خودکشی خبر بدهند.

    ملاک‌های برای اختلال دو قطبی (دوره هیپومنیک)

    • دوره متمایز خلق که به‌طور نابهنجار و مداوم بالا، گشاده یا تحریک‌پذیر است و افزایش نابهنجار و مداوم فعالیت یا انرژی که حداقل 4 روز پیاپی ادامه می‌یابد و در بخش عمده‌ای از روز، تقریبا هر روز وجود دارد.
    • در طول دوره اختلال خلقی و افزایش انرژی و فعالیت، سه نشانه زیر یا بیشتر (چهار نشانه اگر خلق فقط تحریک‌پذیر باشد) ادامه یافته‌اند. بیانگر انحراف محسوس از رفتار عادی هستند و با درجه قابل ملاحظه‌ای وجود داشته‌اند:
    • عزت نفس کاذب یا بزرگ منشی
    • کاهش نیاز به خواب (مثلا بعد از سه ساعت خواب احساس می‌کند استراحت کرده است).
    • پرحرف‌تر از معمول یا تحت فشار برای ادامه دادن صحبت هستند.
    • پرش افکار یا تجربه ‌‌‌ذهنی که افکار، شتاب دارند.
    • حواسپرتی (یعنی توجه خیلی راحت به محرک‌های بیرونی بی‌اهمیت یا نامربوط جلب می‌شود.)
    • افزایش فعالیت هدفمند (خواه اجتماعی در محل کار یا مدرسه یا جنسی) یا سراسیمگی روانی- حرکتی (یعنی فعالیت بی منظور بدون هدفمندی)
    • مشغولیت بیش از حد در فعالیت‌هایی که توان زیادی برای پیامدهای ناراحت‌کننده دارند ( مثل ولخرجی کردن مهار نشده در خرید، بی احتیاطی‌های جنسی، یا سرمایه‌گذاری احمقانه)
    • این دوره با تغییر واضح در عملکرد ارتباط دارد که برای فرد به هنگامی که دچار بیماری نیست غیرعادی است.
    • اختلال در خلق و تغییر در عملکرد برای دیگران قابل مشاهده هستند.
    • این اختلال به قدر کافی شدید نیست که عملکرد اجتماعی یا شغلی را به طور محسوسی مختل کند یا نیازمند بستری کردن باشد. اگر ویژگی‌های روان پریشی وجود داشته باشد، این دوره بنا بر تعریف، منیک است.
    • این دوره ناشی از تاثیرات فیزیولوژیکی مواد نیست. مثل سو مصرف مواد مخدر، دارو، یا بیماری جسمانی دیگر.

    شیوع اختلال دو قطبی در طول عمر 3.9 درصد در جمعیت ایالات متحده و شیوع 12 ماهه آن 2.6 درصد است. از بین افرادی که در سال معینی مبتلا به اختلال دو قطبی تشخیص داده شده‌اند، تقریبا 83 درصد، مواردی دارند که با عنوان شدید طبقه‌بندی شده‌اند. تقریبا نیمی از تمام موارد، قبل از اینکه فرد به 25 سالگی برسد شروع می‌شوند. با این حال تقریبا 60 درصد افراد مبتلا به اختلال دو قطبی در صورتی که تحت درمان مناسب قرار بگیرند می‌توانند بدون نشانه زندگی کنند.

    اختلال دو قطبی بیشتر از تمام اختلالات روانی دیگر در افرادی روی می‌دهد که مشکلاتی در رابطه با سوء مصرف مواد نیز دارند. افراد مبتلا به اختلالات دو قطبی و مصرف مواد، احتمال شروع زودتر اختلال دو قطبی، دوره‌های بیشتر، احتمال بیشتر مبتلا بودن به اختلالات اضطرابی و مرتبط با استرس، رفتار پرخاشگرانه، مشکلاتی با قانون و خطر خودکشی دارند. اختلال دو قطبی می‌تواند باعث شود که افراد دامنه‌ای از خُلق‌ها را تجربه کنند.

    متخصصان بالینی در صورتی افراد را به داشتن اختلال دو قطبی با تناوب سریع، تشخیص می‌دهند که آنها ظرف سال گذشته چهار یا تعداد بیشتری دوره داشته باشند که ملاک‌های اختلال منیک، هیپومنیک، یا افسردگی اساسی را برآورده کرده باشند. در برخی افراد این تناوب ممکن است ظرف یک هفته یا حتی یک روز اتفاق افتد.

    عواملی که تناوب سریع را پیش‌بینی می‌کنند عبارتند از شروع زودتر، نمرات افسردگی بالاتر، نمرات منیک بالاتر و ارزیابی کلی عملکرد پایین‌تر. سابقه تناوب سریع در سال گذشته و مصرف داروهای ضدافسردگی نیز تناوب سریع را پیش‌بینی می‌کنند. بیماری‌های جسمانی نظیر پرکاری تیروئید، اختلالات در چرخه خواب و بیداری و مصرف داروهای ضدافسردگی نیز می‌توانند به شکل‌گیری تناوب سریع کمک کنند.

    نظریه‌ها و درمان اختلال دو قطبی

    نظریه زیستی

    اختلال دو قطبی در مقایسه با اختلال افسردگی اساسی، الگوی وراثت ژنتیکی نیرومندتری دارد و براورد شده که توارث‌پذیری آن 60 درصد است. تیمی از پژوهشگران موسسه ملی بهداشت روانی، در تحلیل جامع 367 ژن که احتمالا در اختلال دو قطبی درگیر هستند پژوهش خود را به نقص در ژن PCLO که ژن پیکولو نامیده شده است محدود کردند. به نظر می‌رسد که این ژن در انتقال سیناپسی نقش دارد.

    اسکن مغز و آزمایش نوروپسیکولوژی افراد مبتلا به اختلال دو قطبی اشاره دارند که آنها مشکلاتی در توجه، حافظه، عملکرد اجرایی دارند که با نابهنجاری‌هایی در قشر بینایی اولیه، قطعه‌های پیشانی، قطعه‌های گیجگاهی و قشر کمربندی هماهنگ هستند.

    درمان زیستی

    درمان مرسوم برای اختلال دو قطبی لیتیوم کربنات است که با عنوان لیتیوم، نمکی که به صورت طبیعی یافت می‌شود (که به مقدار کم در آب نوشیدنی وجود دارد) به آن اشاره شده است، که وقتی به صورت پزشکی مصرف می‌شود، جایگزین سدیم در بدن می‌شود. این دارو، سطح کاته‌کولامین را در دستگاه عصبی کاهش می‌دهد که در رابطه با رفتار، فردی را که دستخوش دوره منیک شده است، آرام می‌کند.

    پژوهشگران ظرف سه دهه گذشته، اثربخشی لیتیوم را در چند تحقیق بررسی کرده‌اند و به نظر می‌رسد نتیجه روشن باشد. لیتیوم در درمان نشانه‌های منیک حاد و پیشگیری از عودکردن دوره‌های منیک موثر است. متخصصان بالینی به افرادی که دوره‌های منیک مکرر دارند یعنی دو تا تعداد بیشتری در سال، توصیه می‌کنند که برای پیشگیری به طور مداوم مصرف لیتیوم را ادامه دهند.

    اشکال این است که گرچه لیتیوم یک ماده طبیعی در بدن است اما می‌تواند عوارض جانبی، مانند اختلالات خفیف دستگاه عصبی مرکزی، ناراحتی معده و روده و عوارض قلبی جدی‌تری داشته باشد. به دلیل این عوارض جانبی، برخی افراد که دوره‌های منیک را تجربه می‌کنند مایل نیستند لیتیوم را به طور مداوم مصرف کنند. به علاوه لیتیوم در سرخوشی که می‌تواند حداقل با شروع دوره منیک همراه باشد اختلال ایجاد می کند.

    در نتیجه، افراد مبتلا به این اختلال، که از این احساسات لذت‌بخش بهره مند می‌شوند ممکن است در برابر مصرف این دارو مقاومت کنند. متاسفانه زمانی که سرخوشی آنها به صورت دوره تمام عیار بالا می‌رود دیگر خیلی است، زیرا قضاوت آنها توسط نشانه‌های منیک یعنی بزرگ منشی و سرخوشی مختل می شود.

    به علت ماهیت تغییر پذیر اختلال دو قطبی داروی اضافی، اغلب در درمان برخی نشانه‌ها مفید است. برای مثال افراد در دوره افسردگی ممکن است نیاز داشته باشند علاوه بر لیتیوم داروی ضدافسردگی را در طول این دوره مصرف کنند. با این حال این می تواند برای فردی که مستعد دچارشدن به منیک است مشکل آفرین باشد. زیرا داروی ضدافسردگی ممکن است منیک را تحریک کند. آنهایی که نشانه‌های روان‌پریشی دارند ممکن است از مصرف داروی ضد روان‌پریشی تا زمانی که این نشانه‌های ناراحت کننده فروکش کنند بهره مند شوند.

    افرادی که تناوب سریع را تجربه می‌کنند، به علت تغییرات ناگهانی که در هیجانات و رفتار آنها صورت می‌گیرند، چالشی را برای متخصصان بالینی به وجود می‌آورند.

    متخصصان داروشناسی روانی، گزارش می‌دهند افرادی که تناوب سریع دارند، مخصوصا آنهایی که لیتیوم برایشان کافی نبوده است، به تجویز داروی ضدتشنج، مانند کاربامازپین یا والپورات جواب مثبت می‌دهند، هرچند اینها به تنهایی به اندازه لیتیوم موثر واقع نمی‌شوند.

    برای برخی درمانجویان مبتلا به اختلالات خلقی، دارو یا بی‌تاثیر است یا اینکه نشانه‌هایی را که شدید و احتمالا مهلک هستند، به کندی برطرف می‌کند. حتی با وجود بهترین درمان، بین 60 تا 70 درصد افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی به تسکین نشانه‌ها دست نمی‌یابند.

    ترکیب عوامل ژنتیکی، فیزیولوژیکی و محیط در تعیین پاسخ به دارو دخالت دارد. پژوهشگران امیدوارند که اثربخشی داروها را از طریق فارماکوژنیک بهبود بخشند یعنی استفاده از آزمایش ژنتیکی برای تعیین این موضوع که چه کسی با داروی خاصی، از جمله داروهای ضدافسردگی و لیتیوم بهبود خواهد یافت یا نخواهد یافت.  

    ریتم‌های شبانه‌روزی، تغییرات روزانه‌ای هستند که الگوهای زیستی، مانند چرخه‌های خواب و بیداری را تنظیم می‌کنند. بر مبنای این فرضیه که دست کم برخی اختلالات خلقی، اختلال در ریتم‌های شبانه‌روزی را منعکس می‌کنند، پژوهشگران استفاده از درمان‌هایی را توصیه کرده‌اند که ساعت جسمانی فرد را تنظیم مجدد می‌کنند. این‌گونه درمان‌ها، نوردرمانی را شامل می‌شوند که در آنها، فرد برای مدتی، مثلا 30 دقیقه هنگام صبح، مقابل نور درخشانی می‌نشیند.

    یک امتیاز نوردرمانی این است که عوارض جانبی آن حداقل است و بعد از کاهش مقدار یا قطع درمان، تقریبا به‌طور کامل از بین می‌رود. پژوهشگران همچنین معتقدند که امکان دارد لیتیوم، حداقل در برخی افراد مبتلا به اختلال دو قطبی، با تنظیم مجدد ریتم شبانه‌روزی آنها موثر واقع می‌شود.

    گرچه مداخله‌های جسمانی برای خیلی از افراد موثر واقع می‌شوند، اما اغلب درمانگران، این درمان‌ها را به خودی خود، ناکافی می‌دانند. در نتیجه، متخصصان بالینی معمولا روان‌درمانی فردی، خانوادگی، یا گروهی را به عنوان ضمیمه توصیه می‌کنند تا به فرد کمک شود از سبب شناسی اختلال و راهبردهای پیشگیری از عودکردن‌ها آگاه شود.

    رویکرد روان پویشی

    توجیهات روان‌کاوی اختلال دو قطبی اعلام می‌دارند که دوره‌های منیک، پاسخ‌های دفاعی هستند که افراد از طریق آنها موقتا از احساس بی‌کفایتی، فقدان و درماندگی جلوگیری می‌کنند. آنها به عنوان دفاع ناهشیار علیه غرق شدن در حالت دلتنگی و ناامیدی، احساس بزرگ منشی و سرخوشی را پرورش می‌دهند یا بسیار پرانرژی می‌شوند. در یک تحقیق، میزان استفاده از مکانیزم‌های دفاعی انکار و اختلال شخصیت خودشیفته با میزان نشانه‌های منیک ارتباط داشت.

    درمان شناختی رفتاری

    درمان شناختی رفتاری می‌تواند مداخله موثری برای درمانجویان مبتلا به اختلال دو قطبی باشد تا به آنها کمک شود با دوره‌هایی که نشانه‌های آنها شروع به نمایان شدن می‌کنند، قبل از اینکه تمام عیار شوند، مقابله کنند.

    متخصصان بالینی که افراد مبتلا به اختلال دو قطبی را درمان می‌کنند، معمولا ابتدا به مداخله‌های دارویی روی می‌آورند. با این حال آنها مداخله‌های روان‌شناختی را نیز ادغام می‌کنند که برای کمک به پرورش دادن راهبردهای بهتر، جهت به حداقل رساندن برگشت دوره های افسردگی یا منیک، تدارک دیده شده‌اند.

    آموزش روانی، جنبه بسیار مهم درمان افراد مبتلا به اختلال دو قطبی است تا به آنها کمک شود از ماهیت اختلال خود آگاه شوند و علاوه بر این بدانند که دارو در کنترل کردن نشانه‌های آنها اهمیت زیادی دارد. خیلی از افرادی که دوره منیک را تجربه کرده‌اند وسوسه می‌شوند از مصرف داروی خود چشم‌پوشی کنند به امید اینکه ممکن است بار دیگر نشئه‌های هیجان انگیز دوره منیک را تجربه کنند.

    اگر آنها بتوانند نسبت به مخاطرات موجود در پیروی نکردن از دارو بینش کسب کنند و همینطور از تاثیر داروهایی نظیر لیتیوم آگاه‌تر شوند، به احتمال بیشتری از برنامه درمان تبعیت خواهند کرد.

    رویکردهای میان فردی

    درمان میان فردی و ریتم اجتماعی، نوعی رویکرد زیستی – روانی – اجتماعی به درمان افراد مبتلا به اختلال دو قطبی است که اعلام می‌دارد برگشت‌ دوره‌های افسردگی یا منیک می‌توانند به دلیل تجربه وقایع زندگی استرس‌زا، اختلالات در ریتم‌های شبانه‌روزی مثل چرخه‌های خواب و بیداری، اشتها، انرژی، و مشکلاتی در روابط میان فردی باشند.

    متخصصان بالینی که از این روش استفاده می‌کنند، بر آموزش دادن پیروی از دارو به درمانجویان و کاوش احساسات آنها در مورد اختلال، استفاده کرده و به آنها کمک می‌کنند در مورد شیوه‌ای که این اختلال زندگی آنها را تغییر داده است، بینش کسب کنند.

    هدف این درمان افزایش دادن ثبات در ریتم‌های اجتماعی درمانجو است.

    متخصصان بالینی طرفدار این مدل، معتقدند که کاهش استرس میان فردی در درمانجویان مبتلا به اختلال دو قطبی، به چند دلیل اهمیت دارد:

    • اول اینکه، وقایع زندگی استرس‌زا بر ریتم شبانه‌روزی تاثیر می‌گذارند، زیرا فرد برانگیختگی بیشتر دستگاه عصبی خودمختار را احساس می‌کند.
    • دوم اینکه، شماری از وقایع زندگی، هم استرس‌زا و هم آنهایی که استرس‌زا نیستند، تغییراتی را در روال روزانه ایجاد می‌کنند.
    • سوم اینکه، عوامل استرس‌زای عمده بر خلق فرد تاثیر می‌گذارند و همچنین به تغییرات قابل ملاحظه در ریتم‌های اجتماعی منجر می‌شوند.

    متخصصان بالینی به درمانجویان کمک می‌کنند در عین حال که روابط میان فردی خود را بهبود می‌بخشند، ریتم‌ها یا روال‌های اجتماعی خود را تثبیت کنند. پژوهشگرانی که از این مدل درمان استفاده می‌کنند معلوم کرده‌اند که این نوع درمان روانی – اجتماعی فشرده، عملکرد رابطه و رضایت از زندگی را در افراد مبتلا به اختلال دو قطبی بهبود می‌بخشد، مخصوصا هنگامی که با مداخله‌های دارویی ترکیب شده باشد.

    هولون و پونیاه (2010) پس از بازبینی نتایج تقریبا تمام تحقیقات منتشر شده در مورد مداخله‌ها برای اختلالات خلقی، نتیجه گرفتند که درمان شناختی – رفتاری و رفتاری قوی‌ترین حمایت را دریافت کرده‌اند. افراد مبتلا به اختلالات افسردگی یا دو قطبی شدیدتر نیز غیر از تاثیرات دارو و حتی بیشتر از آن، از درمان شناختی – رفتاری، میان فردی و رفتاری بهره‌مند می‌شوند.

  • استرس و اضطراب

    استرس و اضطراب

    برخی از افراد تفاوت بین استرس و اضطراب را نمی‌دانند. استرس پاسخ طبیعی و فیزیکی ذهن و بدن به وقایعی است که باعث می‌شود شما احساس خطر کنید؛ ولی اضطراب احساس ترس، نگرانی یا ناراحتی است که هم می‌تواند در واکنش به استرس به‌وجود بیاید یا اینکه دلیل آشکار و معلومی نداشته باشد. در ادامه با چند مثال توضیح بیشتری خواهیم داد.

    هم استرس و هم اضطراب علائم عمدتا یکسانی دارند.

    علائم مشترک استرس و اضطراب

    • مشکل خواب: فرد درگیر با استرس و اضطراب ممکن است به‌سختی وارد خواب عمیق شود و خواب سبکی داشته باشد و با کوچکترین صدا بیدار شود، یا مدتی طول بکشد تا به‌خواب برود. ممکن است در نیمه خواب، بیدار شود و دیگر نتواند بخوابد.
    • مسائل گوارشی: ممکن است از یکی یا چندی از حالات تهوع، استفراغ، دل‌درد، معده‌درد، اسهال و یا یبوست رنج ببرد.
    • مشکل در تمرکز: ذهنش مدام پرت می‌شود. کتاب خواندن برای او سخت است. چند جمله می‌خواند و افکار مزاحم اجازه مطالعه نمی‌دهند.
    • تنش عضلانی: معمولا ناخوداگاه گردن یا کمر یا عضلات پا و ران خود را منقبض و سفت می‌کند و وقتی عضله گرفت از درد متوجه می‌شود که عضلات خود را سفت کرده است. مدیتیشن و یوگا به این مشکل کمک زیادی خواهند کرد. با آگاه بودن به وضعیت عضلات به محض شروع انقباض می‌توان آن را متوقف کرد.  
    • تحریک پذیری یا عصبانیت: حالتی است که در آن فرد با کوچکترین اتفاق، ناراحت یا عصبانی می‌شود و واکنش نشان می دهد.

    استرس و اضطراب لزوما بد نیستند. مثلا استرس در شب امتحان باعث می‌شود که بیشتر درس بخوانید، ولی اگر استرس بیش ازحد باشد، تمرکز لازم برای درس خواندن را از دست می‌دهید.

    استرس و اضطراب باید کنترل شده باشند تا در زندگی روزمره و معمولی، اختلالی ایجاد نکنند و تاثیر بدی بر سلامت روانی و جسمانی نداشته باشند.

    سایر علائم استرس

    • سرگیجه
    • سردرد
    • افزایش تعریق
    • احساس غرق شدن
    • بی قراری
    • تغییرات در اشتها
    • افزایش ضربان قلب

    سایر علائم اضطراب

    • فرد مضطرب احساس می‌کند که اتفاق خیلی بدی در شرف وقوع است. دل‌شوره دارد.
    • دست و پای او سوزن‌سوزن می‌شود یا خواب می‌رود.
    • مه ابری (Brain Fog): شرایطی است که در آن فرد دچار یک حالت گیجی و منگی می‌شود و کاملا هوشیار نیست و تمرکز ندارد.

    تفاوت بین استرس و اضطراب

    استرس معمولا با یک موقعیت خاص مرتبط است و هنگامی که آن مشکل حل شود استرس نیز برطرف می‌شود. مثلا پس از قبولی در امتحان استرس شما از بین می‌رود. البته به این معنی نیست که استرس همیشه کوتاه مدت است، بلکه استرس مزمن، یک استرس طولانی است که در فشارهای طولانی مانند داشتن یک شغل سخت یا درگیری خانوادگی به‌وجود می‌آید.

    اضطراب همیشه یک عامل به‌وجودآورنده خاص ندارد.

    آیا استرس و اضطراب می‌توانند به یکدیگر تبدیل شوند؟

    درحالی‌که استرس و اضطراب متفاوت هستند اما ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. در برخی موارد استرس می‌تواند باعث اضطراب شود.

    چگونه تشخیص دهیم که در حال تجربه استرس یا اضطراب هستیم؟

    ممکن است زمان تعویض لاستیک ماشین شما رسیده باشد ولی به دلایلی آن را عقب انداخته باشید و در هنگام رانندگی استرس داشته باشید که اتفاقی برای لاستیک‌ها و درنتیجه برای شما بیفتد. پس از تعویض لاستیک‌ها استرس شما از بین خواهد رفت ولی اضطراب هیچ دلیل آشکاری ندارد و حتی اگر شما تصور می‌کنید که دلیل واضحی دارد بااین‌حال پس از حل آن مشکل، باز هم علائم آن را تجربه می‌کنید.

    چه چیزی باعث استرس و اضطراب می‌شود؟

    استرس معمولا در پاسخ به فشار فیزیکی یا روانی اتفاق می‌افتد. این اتفاق ممکن است شامل یک تغییر بزرگ در زندگی باشد مثلا:

    • جابه‌جایی خانه
    • شروع سال تحصیلی جدید
    • شروع یک شغل جدید
    • مبتلا شدن به یک بیماری
    • مبتلا شدن یکی از اعضای خانواده یا دوستان به بیماری
    • مرگ یکی از اعضای خانواده یا دوستان
    • ازدواج کردن
    • بچه‌دار شدن

    گاهی نیز دلایل استرس به مسائل مربوط در زندگی ارتباطی ندارد، مثلا داشتن یک لیست طولانی از کارهای عقب افتاده، شرکت در یک جلسه کاری بزرگ یا به پایان رسیدن زمان انجام یک پروژه، باعث استرس می‌شود.  

    اختلالات مرتبط با استرس و اضطراب

    استرس و اضطرابی که به‌طور مکرر اتفاق بیفتد و یا شدیدتر از یک استرس نرمال باشد می‌تواند نشانه‌های یک بیماری زمینه‌ای باشد، از جمله:

    • اختلال اضطراب فراگیر: این یک اختلال اضطراب رایج است که مشخصه آن نگرانی غیر قابل کنترل می‌باشد. گاهی اوقات نگران هستند که اتفاقات بدی برای آنها یا عزیزانشان رخ دهد. برخی مواقع حتی نمی‌توانند علت اضطراب خود را شناسایی کنند.
    • اختلال هراس: این حالت باعث حملات پانیک می‌شود که لحظات ترس شدید همراه با تپش قلب، تنگی نفس و ترس از مرگ است.
    • اختلال استرس پس از سانحه: وضعیتی است که در نتیجه یک تجربه آسیب‌زا اتفاق می‌افتد و در آن باعث فلاش بک اتفاقات آن حادثه وحشتناک و یا اضطراب می‌شود.
    • اختلال اضطراب اجتماعی: این وضعیت باعث ایجاد احساس شدید اضطراب در موقعیت‌هایی می‌شود که شامل تعامل با دیگران است.
    • اختلال وسواس اجباری: این حالتی است که باعث ایجاد افکار تکراری و اجبار به انجام برخی اعمال می‌شود.

    تکنیک‌هایی برای مدیریت استرس و اضطراب

    معمولا هر از گاهی استرس و اضطراب را تجربه می‌کنید، استراتژی‌هایی برای کنترل کردن استرس و اضطراب وجود دارد.

    به نحوه واکنش بدن و ذهن خود به موقعیت‌های استرس‌زا و مضطرب کننده توجه کنید. بار دیگر که این اتفاق استرس‌زا رخ داد، می‌توانید واکنش خود را کنترل کنید.

    برخی تغییرات سبک زندگی می‌تواند به کاهش علائم استرس و اضطراب کمک کند. این تکنیک‌ها را می‌توان در کنار درمان‌های پزشکی برای مقابله با اضطراب استفاده کرد.

    تکنیک‌های کاهش استرس و اضطراب

    • محدود کردن مصرف کافئین و الکل
    • خواب کافی
    • ورزش منظم
    • مدیتیشن
    • اختصاص دادن وقت آزاد برای فعالیت‌هایی که باعث شادی شما می‌شوند.
    • احساسات و چیزهایی که باعث استرس شما می‌شوند را یادداشت کنید.
    • تمرینات تنفسی
    • صحبت کردن با عزیزان در مورد احساس خود

    چه زمانی باید به روانپزشک مراجعه کرد؟

    بهتر است هر زمانی که استرس و اضطراب، زندگی روزمره شما را تحت تاثیر قرار داد، با یک متخصص سلامت روان صحبت کنید. یک درمانگر خوب می‌تواند به شما کمک کند تا عوامل استرس‌زا را در زندگی خود شناسایی کنید و از مکانیسم‌هایی برای به حداقل رساندن تاثیرات آنها استفاده کنید.

    درمان استرس و اضطراب

    بسیاری از انواع درمان می‌توانند به کاهش استرس و اضطراب کمک کنند. رویکردهای مختلفی در درمان اختلالات اضطرابی وجود دارد.

    • درمان شناختی رفتاری: به شما می‌آموزد افکار و رفتارهای اضطراب‌زا را بشناسید و روی آنها کار کنید.
    • مواجهه درمانی: شامل قرارگرفتن تدریجی فرد مضطرب در معرض موارد اضطراب‌زا است.
    • درمان پذیرش و تعهد: به شما می‌آموزد که چگونه احساسات منفی را بپذیرید.

    بسته به علائم شما ممکن است داروهایی را برای از بین بردن اضطراب مانند سرترالین یا پاروکستین تجویز کنند. در برخی موارد نیز ممکن است روانپزشک بنزودیازپین‌هایی مانند دیازپام یا لورازپام را تجویز کند. اما به دلیل خطر وابستگی، کوتاه‌مدت مصرف می‌شوند.

    سخن پایانی

    می‌دانیم که مقداری استرس و اضطراب در زندگی طبیعی است. اما اگر در زندگی شما اخلال ایجاد کرد و بر خواب و تغذیه و گوارش شما تاثیر گذاشت بهتر است که با یک روانپزشک و روانشناس مشورت کنید. روانپزشک در صورت نیاز دارو تجویز می‌کند و روانشناس رواندرمانی را شروع می‌کند. استرس و اضطراب در صورت درمان نشدن ممکن است باعث ابتلای فرد به افسردگی شود.

  • اختلال شخصیت مرزی

    اختلال شخصیت مرزی

    اختلال شخصیت مرزی یکی از اختلالات شخصیت گروه ب است که به‌طور مفصل در این مطلب به آن خواهیم پرداخت.

    تعریف شخصیت

    یک انسان در شرایط مختلف با افراد مختلف، چگونه برخورد می‌کند و چگونه واکنش نشان می‌دهد؟ مثلا آیا همیشه مشکوک است یا مادامی‌که اتفاق مشکوکی نیفتد خوش‌بین است؟ نمی‌تواند هیجانات خودش مانند خشم را کنترل کند یا به‌آرامی در مورد موضوعی که او را ناراحت و خشمگین کرده صحبت می‌کند؟ سریع وابسته می‌شود یا تا زمانی که کسی را به مرور زمان و در موقعیت‌های مختلف نشناخته است، اعتماد نمی کند؟ به‌سرعت به شما نزدیک و با همان سرعت از شما متنفر می‌شود؟ همیشه برای تصمیم‌گیری دودل است یا در هنگام تصمیم‌گیری به اندازه معمول و نرمالی جوانب آن را بررسی می کند و تصمیم میگیرد؟

    شخصیت به معنای یک الگو و روش ثابت و همیشگی فرد، در چگونگی برخورد با دیگران است. الگویی که اکثر تعامل‌ها و تجربه‌های فرد را مشخص می‌کند. اغلب افراد می‌توانند از صفات شخصیت خود به شیوه انعطاف‌پذیری کمک بگیرند و پاسخ‌های خود را با نیازهای موقعیت تنظیم کنند. با این حال، وقتی افراد به صورت انعطاف‌ناپذیر در صفت یا مجموعه‌ای از صفات تثبیت شوند، ممکن است خود را در معرض مبتلا شدن به اختلال شخصیت قرار دهند.

    تعریف اختلال شخصیت

    اختلال شخصیت الگوی برقراری ارتباط با دیگران، موقعیت‌ها و رویدادها به‌صورت انعطاف‌ناپذیر و ناسازگارانه است که به نوجوانی یا اوایل بزرگسالی برمی‌گردد. اختلالات شخصیت بیانگر مجموعه‌ای از رفتارهای مشخص است.

    11 اختلال شخصیت وجود دارد که در 3 گروه بر اساس ویژگی‌های مشترک، دسته‌بندی می‌شوند. ویژگی‌های مشترک گروه الف، رفتار عجیب و غریب و نامتعارف است. ویژگی‌های مشترک گروه ب نگرش‌ها و رفتارهای بیش از حد نمایشی هیجانی، آشفته و غیر قابل پیش‌بینی است. ویژگی‌های مشترک گروه ج رفتارهای مضطرب و بیمناک است.

     اختلال شخصیت که با تعریف کلی اختلال روانی تناسب دارد، به‌طور چشمگیری از فرهنگ فرد منحرف می‌شود یعنی با ارزش‌های فرهنگی جامعه او تناسب ندارد و به ناراحتی او یا اطرافیانش و یا اختلال در عملکرد شغلی و تحصیلی یا روابط اجتماعی و صمیمی او می‌انجامد.

    اختلال شخصیت مرزی

    Borderline Personality Disorder یا اختلال شخصیت مرزی یکی از اختلالات شخصیت کلاستر ‌‌B یا گروه ب است.

     اختلالات شخصیت گروه ب آنهایی را در بر می‌گیرند که با رفتارهای نمایشی، هیجانی یا عجیب و غریب مشخص می‌شوند. این رفتارها شامل این موارد است:

    •  تکانش‌گری یعنی ناتوانی در کنترل هیجانها و بروز آنها به شکل شدید
    •  خودپنداره کاذب یعنی تصور غیرواقع‌بینانه در مورد خود دارد
    •  گرایش به تحریک‌جویی یعنی به‌راحتی تحریک‌پذیر است، با کوچکترین حرف اطرافیان یا یک اتفاق بی‌اهمیت از کوره درمی‌رود و پرخاش می‌کند و یا گریه می‌کند.

    ویژگی‌های اختلال شخصیت مرزی

    فرد از 9 علامت زیر حداقل 5 مورد را نشان می‌دهد.

    • تلاش شتاب‌زده برای اجتناب از رها شدن: مثلا در رابطه اگر پارتنر او قصد جدایی داشته باشد، هر کاری می‌کند تا او را رها نکند و با او بماند.
    • روابط بی‌ثبات و شدید: روابط او چه دوستی و یا چه عاطفی بی‌ثبات است. سریع به دوست خود علاقه شدید پیدا می‌کند و با کوچکترین کار او که به مذاقش خوش نیاید از او بیزار می‌شود.
    • اختلال هویت: هویت پاسخ به سئوال من کیستم است. هر فردی بعد از سن بلوغ تا اواخر نوجوانی یا نهایتا حدود 22 سال، هویت خود را پیدا می‌کند. هرآنچه به او آموخته‌اند را دوباره بررسی می‌کند و خودش مستقل از پدر و مادر و مدرسه و هرچه به او آموخته شده جواب آن سئوالات را پیدا می‌کند. من چه باورهایی دارم؟ چه چیزی می‌خواهم؟ در صورت یافتن پاسخ، هویت خود را نیز پیدا می‌کند. ولی فرد دارای اختلال هویت نمی‌داند کیست. میان آنچه به او آموخته‌اند و آنچه خود می‌پندارد و واقعا آنچه که هست سردرگم است.
    • تکانشگری در زمینه‌هایی مانند رابطه جنسی، خرج کردن یا رانندگی بی‌باک: تکانه یه میل شدید درونی است که فرد به آن خیلی سریع و بدون فکر و آگاهی پاسخ می‌دهد. مثلا در پاسخ به نیاز جنسی با هرکسی ممکن است ارتباط جنسی برقرار کند. یا مثلا پول اجاره خانه خود را خرج خریدن یک مبل جدید که به آن نیاز ندارد بکند.
    • رفتار خودکشی‌گرای مکرر: او علاقه‌ای به مردن ندارد، بلکه ژست خودکشی می‌گیرد. برای جلب توجه، برای جلب ترحم، برای رها نشدن و وادار کردن دیگران به انجام خواسته او، یا تهدید و یا اقدام به خودکشی می‌کند. البته طوری که می‌داند آسیب جدی نخواهد دید.
    • بی‌ثباتی عاطفی: شما در ارتباط با او نمی‌دانید که آیا او در این لحظه شما را دوست دارد یا از شما عصبانی است یا از شما راضی است. ممکن است بگوید تو بهترین دوست من هستی و در پاسخ به خواسته او برای رفتن به سینما اگر بگویید که باید سرکار باشم و کار مهمی دارم، در همان لحظه به طرز شدیدی از شما عصبانی و متنفر می‌شود.
    • احساس پوچی مزمن: به‌طور مزمن یعنی به مدت طولانی احساس پوچی و بی‌ارزشی همراه او است و عزت نفس پایینی دارد.  
    • مشکل کنترل خشم: نمی تواند خشم خود را کنترل کند و پرخاشگری می کند.
    • احساس گاه و بیگاه پارانویا: گاهی اوقات به دیگران، کارهایشان، اتفاقات شک می‌کند و شکاک می‌شود.

    افراد مبتلا به این اختلال به دیگران اتکا می‌کنند تا به آنها کمک کنند احساس کامل بودن داشته باشند. حتی بعد از اینکه آنها دوره جستجوی هویت در نوجوانی را پشت سر گذاشته‌اند، ناامن می‌مانند و درباره هدف‌های زندگی خود سردرگم هستند. احساس مزمن پوچی نیز باعث می‌شود که هویت خود را در هویت افرادی که به آنها نزدیک هستند، ترکیب کنند.

    متاسفانه، هر چه آنها بیشتر سعی می‌کنند اطمینان‌آفرینی و نزدیکی دیگران را جلب کنند، این افراد را بیشتر از خود دور می‌کنند. در نتیجه، احساس ناراحتی آنها فقط شدیدتر می‌شود و به طور فزاینده‌ای پرتوقع، دمدمی و بی‌باک می‌شوند. به این طریق، نشانه‌های این اختلال چرخه‌ای می‌شوند و تداوم می‌یابند و اغلب به‌قدری شدید می‌شوند که فرد به بستری شدن نیاز پیدا می‌کند.

    اصطلاحی که متخصصان اغلب برای توصیف شیوه‌ای که افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند، دونیمگی است. این بدان معنی است که دل‌مشغولی آنها به جلب احساس محبت، هنگامی که محبت از آنها دریغ می‌شود، به راحتی می‌تواند به خشم و نفرت شدید تبدیل شود. (بی‌ثباتی عاطفی) امکان دارد که آنها این دومقولگی همه چیز خوب در برابر همه چیز بد را به تجربیات و افراد دیگر تعمیم دهند.

    ناامیدی شدید می‌تواند باعث شود که آنها ژست‌های خودکشی بگیرندکه برای جلب توجه است. این شبه خودکشی‌ها ممکن است به بستری شدن منجر شوند، که در آنجا متخصصان بالینی پی می‌برند که این عمل در واقع، ژست و نه میل واقعی به مردن بوده است.

    افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی با گذشت زمان، حداقل از نظر شدت نشانه‌ها، بهبود می‌یابند. در یک تحقیق طولی 10 ساله روی 175 فرد مبتلا به این اختلال، گروهی از پژوهشگران برجسته در این رشته، معلوم کردند که 85 درصد، دیگر نشانه‌هایی نداشتند، گرچه آنها کندتر از افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی یا اختلالات شخصیت دیگر بهبود یافته بودند.

    با این حال، عملکرد اجتماعی کلی و نمرات ارزیابی کلی عملکرد آنها با گذشت زمان پایین‌تر از افراد مبتلا به اختلالات شخصیت دیگر بودند. بنابراین، گرچه افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ممکن است از لحاظ اختلال روان‌پزشکی خود، بهبود عملکرد را تجربه کنند، اما وقتی اشتغال و روابط میان‌فردی مطرح باشد، چالش انگیز می‌مانند و مشکلات آنها ادامه دارد.

    میزان شیوع اختلال شخصیت مرزی در طول عمر در ایالات متحده، 7 درصد است. این میزان در بیمارستان‌های روان‌پزشکی خیلی بالاتر است (15 تا 20 درصد).

    یک زمانی پژوهشگران باور داشتند که زنان بیشتر از مردان احتمال دارد که به اختلال شخصیت مرزی مبتلا باشند، اما اکنون میزان شیوع بین جنسیت‌ها را برابر می‌دانند. با این حال، مردان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بیشتر احتمال دارد که اختلال مصرف مواد و ویژگی‌های شخصیت ضداجتماعی داشته باشند. زنان میزان بالاتر اختلالات خلقی و اضطرابی، اختلالات خوردن و اختلال استرس پس از سانحه را دارند.

    دلایل ابتلا به اختلال شخصیت مرزی

    ارث و ساختار مغز

    نشانه های اختلال شخصیت مرزی با چند عامل زیستی، از جمله توارث‌پذیری (42 تا 68 درصد) و نابهنجاری‌هایی در بادامه و قشر پیش‌پیشانی، مناطقی از مغز که در پردازش و تنظیم هیجان درگیر هستند، ارتباط دارند.

    انتقال دهنده‌های عصبی و هورمون ها

    افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ممکن است همچنین نابهنجاری‌هایی در انتقال دهنده‌های عصبی و هورمون‌های دیگر در تنظیم پاسخ‌های هیجانی و حساسیت نسبت به درد داشته باشند.

    گرچه عوامل زیستی، قطعا آسیب‌پذیری در برابر ابتلا به اختلال شخصیت مرزی را ایجاد می‌کنند اما دیدگاه روان‌شناختی در رویکردی که متخصصان بالینی برای تامین درمان اختیار می‌کنند، برجسته‌تر است.

    اختلالاتی در عملکرد هیجانی، مولفه مهم تشخیص اختلال شخصیت مرزی را تشکیل می‌دهند و به همین دلیل پژوهشگران اقدامات خود را بر مشخص کردن فرایندهای روان‌شناختی خاص که در این اختلالات هیجانی مشارکت دارند، متمرکز کرده‌اند. به نظر می‌رسد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی قادر نیستند هیجانات خود را تنظیم کنند، در تحمل ناراحتی محدودیت‌هایی دارند و از موقعیت‌ها و احساساتی که از لحاظ هیجانی ناراحت‌کننده هستند اجتناب می‌ورزند.

    ممکن است بتوانید تجسم کنید که وقتی افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی با موقعیت‌های استرس‌زا مواجه می‌شوند، چگونه این مشکلات می‌توانند به نشانه‌های اختلال شخصیت مرزی در زندگی روزمره تبدیل شوند. این افراد بیشتر از دیگران از موقعیت‌های تنش‌زا هیجانی، نفرت دارند، وقتی دچار اندوه می‌شوند احساس ناراحتی بیشتری می‌کنند و وقتی اشکالی پیش می‌آید کنترل خشم برای آنها خیلی مشکل‌تر است.

    دلایل روان‌کاوی ابتلا به اختلال شخصیت مرزی

    تجربیات اوایل کودکی در ایجاد اختلال شخصیت مرزی نقش مهمی ایفا می‌کنند. از جمله این تجربیات، غفلت کودکی (یعنی والد یا والدین از اون غافل بوده‌اند و از لحاظ فیزیکی یا عاطفی در دسترس نبوده‌اند) یا تجربیات آسیب‌زا و مشکلات زناشویی پدر و مادر یا مشکلات روان‌پزشکی در خانواده است. به علاوه کودکانی که دلبسته ناایمن (یعنی اضطراب جدایی داشته‌اند. دائم نگران ترک شدن از سمت والد یا والدین بوده‌اند) بوده‌اند بیشتر احتمال دارد که در بزرگسالی به اختلال شخصیت مرزی مبتلا شوند.

     همانگونه که قبلا اشاره کردیم افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در عملکرد اجتماعی دشواری‌های قابل ملاحظه‌ای دارند، اما می‌توانند به کاهش قابل ملاحظه نشانه‌های خود دست یابند.

    درمان اختلال شخصیت مرزی

    رفتاردرمانی دیالکتیکی

    درمانی که ثابت شده بیشترین اثربخشی را دارد رفتاردرمانی دیالکتیکی، نوعی روان‌درمانی است. مارشا لاینهان روان‌شناس و نویسنده آمریکایی، این نوع رفتاردرمانی را اختصاصا برای درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ابداع کرد. در رفتاردرمانی دیالکتیکی، متخصص بالینی، درمان‌های حمایتی و شناختی-رفتاری را با هدف کاستن از فراوانی اعمال جرح خویشتن درمانجو و افزایش دادن توانایی وی در تحمل ناراحتی هیجانی، ادغام می‌کند.

    اصطلاح دیالکتیکی در رفتاردرمانی دیالکتیکی به فرایند پس و پیش اشاره دارد که در آن، متخصص بالینی درمانجویان را همانگونه که هستند می‌پذیرد (به او احساس گناه نمی‌دهند، سرزنش نمی‌کنند)، ولی آنها را با رفتار مشکل آفرینشان مواجه می‌سازد (از عواقب رفتارشان آگاه می‌شوند و حتی در مواردی که فرد بینش پایینی نسبت به مشکل خود دارد با تک تک کارهای اشتباه خودش روبرو می‌شود) و به تدریج آنها را به سمت کنترل بیشتر بر احساسات و رفتارهایشان سوق می‌دهد.

    درمانگرانی که بر طبق این دیدگاه کار می‌کنند، به درمانجویان خود کمک می‌کنند روش‌های تاز‌ه‌ای را برای تحلیل مشکلات خود پیدا کنند و راه‌حل‌های سالم‌تری را برای آنها بیابند. متخصصان بالینی به درمانجویان کمک می‌کنند هیجانات خود را تنظیم کنند، در روابط اجتماعی خود به طور موثرتری عمل کنند، ناراحتی هیجانی را تحمل کنند و مهارت‌های مدیریت خود را پرورش دهند. متخصصان بالینی رفتاردرمانی دیالکتیکی، با استفاده از فرایندی به نام ذهن‌آگاهی، به درمانجویان خود یاد می‌دهند هیجانات، عقل و شهود خود را هنگام رسیدگی به مشکلات زندگی، متعادل سازند.

    روان‌درمانی متمرکز بر انتقال

    درمان مبتنی بر شواهد دیگر برای اختلال شخصیت مرزی، به نام روان‌درمانی متمرکز بر انتقال، از روابط درمانجو-متخصص بالینی به عنوان چارچوبی برای کمک به درمانجویان برای دستیابی به آگاهی بیشتر از احساسات و هیجانات ناهشیار خود استفاده می‌کند. مدیریت مبتنی بر روان‌پزشکی، درمان روان‌پویشی را به صورتی که برای درمان اختلال شخصیت مرزی ابداع شده است، همراه با مداخله‌های خانوادگی و درمان دارویی ترکیب می‌کند.  

    بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت، از جمله اختلال شخصیت مرزی از مشکل خود، آگاه نیستند و دیگران را مسئول رفتارهای اشتباه خود می‌دانند. این افراد معمولا توسط اطرافیان برای درمان آورده می‌شوند و اولین و سخت‌ترین بخش درمان، کمک به او برای پذیرش این اختلال شخصیت است. درمان دارویی به تنهایی کافی نیست و فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی باید دارو مصرف کند تا کمی تکانش‌گری او آرام شود و با کمک رواندرمانی برداشت‌ها و طرز فکر خود را اصلاح کند و یاد بگیرد در موقعیت‌های مختلف چگونه واکنش نشان دهد.

  • روانشناسی عشق

    روانشناسی عشق

    چندین دهه است که محققان در مورد عشق تحقیق می‌کنند. ما به نتایج برخی از اندیشمندان در مورد ریشه و روانشناسی عشق می‌پردازیم.

    برای رسیدن به یک درک کامل و علمی از روانشناسی عشق، اول باید تعریف آن را بدانیم. عوامل مختلف دخیل در عشق و انواع مختلف عشق را بشناسیم.

    قدیمی‌ترین تعریف عشق در روانشناسی متعلق به فروید است. در تعریف عشق از نظر فروید، عشق والایش میل جنسی است.

    تعریف عشق در انجمن روانشناسی آمریکا

    اما در روانشناسی جدید، انجمن روانشناسی آمریکا یک تعریف روان‌پویشی از عشق ارائه می‌دهد و آن را به عنوان یک احساس پیچیده توصیف می‌کند که شامل موارد زیر است:

    • احساس محبت نسبت به معشوق
    • حس لطافت نسبت به معشوق
    • حساسیت نسبت به واکنش‌های معشوق و تمایل برای فراهم کردن شرایطی برای آرامش خیال او
    • تجربه لذت به خاطر حضور معشوق
    • تعلق خاطر به معشوق

    این ترکیب از احساسات، عشق است.

    تعریف دیگری در روانشناسی عشق

    عشق یک تجربه احساسی قدرتمند و پیچیده است که شامل تغییراتی در شیمی بدن از جمله انتقال‌دهنده‌های عصبی (مواد شیمیایی مغز) می‌شود. این امر به راه‌های مختلفی بر روابط اجتماعی و نحوه ارتباط با اطرافیان تاثیر می‌گذارد.

    انواع مختلفی از عشق در روانشناسی عشق وجود دارد. عشقی که با شریک زندگی خود سهیم هستیم، عشق به خانواده و دوستان و… . عشق، ما را پر از احساسات می‌کند، احساساتی متفاوت، از شادی گرفته تا دل‌شکستگی.

    عشق یک احساس محبت، لطافت یا فداکاری شدید نسبت به یک شخص است. وقتی کسی را دوست دارید، احساسات لذت‌بخشی را در کنار او تجربه می‌کنید و به واکنش‌های او نسبت به خودتان حساس هستید.

    نظریه مثلثی عشق استرنبرگ

    بر اساس نظریه روانشناس آمریکایی دکتر رابرت استرنبرگ عشق سه ضلع دارد:

    • صمیمیت و نزدیکی
    • تعهد و وفاداری
    • اشتیاق و میل شدید جنسی، کشش به بدن و فیزیک

    این نظریه 7 نوع عشق مختلف را توضیح می‌دهد. در ادامه به این انواع عشق می‌پردازیم.

    هفت نوع عشق در نظریه استرنبرگ شامل طیفی از انواع رابطه می‌شود:

    • دوستی: در این نوع رابطه، تعهد یا اشتیاق فیزیکی وجود ندارد. فقط یک صمیمیت عاطفی وجود دارد.
    • شیفتگی: تعهد و صمیمیت وجود ندارد. فقط اشتیاق و میل جنسی شدید دیده می‌شود.
    • عشق تهی: چیزی که استرنبرگ آن را عشق خالی می‌نامد یک رابطه متعهدانه است که فاقد شور و شوق و صمیمت است. مانند حسی که در یک ازدواج سنتی ممکن است وجود داشته باشد. یا وقتی که دو نفر پس از سالها رابطه، اکنون صمیمیت و اشتیاقی به یکدیگر ندارند.
    • عشق رمانتیک: در رابطه رمانتیک، در یک رابطه عاشقانه هستید. اشتیاق فیزیکی و صمیمیت در رابطه شما دیده می‌شود ولی هیچ برنامه یا تعهد طولانی مدتی ندارید.
    • عشق رفاقتی: به یکدیگر تعهد دارید و بین شما صمیمیت وجود دارد اما شور و شوق از بین رفته است.
    • عشق ابلهانه: اگر شور و شوق بدون صمیمت عاطفی شما را به نامزدی و ازدواج سوق داده این عشق ابلهانه است.
    • عشق کامل: عشق کامل هدف بسیاری از افراد در زندگی و ازدواج است. این نوع عشق شامل تعهد، اشتیاق و صمیمیت عاطفی است.

    به‌طور خلاصه:

    عشق اشکال مختلفی دارد. ولی تنها شکل درست آن در رابطه و روانشناسی عشق، عشق کامل است.

    نظریه زیک روبین در روانشناسی عشق

    زیک روبین، روانشناس، با تمرکز ویژه بر عشق رمانتیک از طریق یک تعریف شناختی به واقعیات معین و مبتنی بر روانشناسی عشق اشاره داشت. او نظریه‌ای را مطرح کرد که بر اساس آن عشق رمانتیک از 3 عنصر زیر تشکیل شده است:

    • دلبستگی: به معنای نیاز فرد به وابستگی به شریک زندگی خود و مراقبت از او است.
    • مراقبت: توجه به شادی شریک زندگی خود به اندازه شادی خود فرد، همراه با آمادگی برای کار در جهت بهبود رفاه شریک زندگی خود
    • صمیمیت: نیاز به در میان گذاشتن افکار، احساسات، و اسرار خصوصی با شریک زندگی خود به همراه وفاداری در رابطه که این احساس را به دنبال داشته باشد که او تنها فردی است که شریک زندگی‌اش با او اینچنین صمیمی و صادق است.

    روبین دو پرسشنامه برای اندازه‌گیری سطوح این مولفه‌ها ایجاد کرد. تحقیقات او بین دوست داشتن و عاشق بودن تفاوتی را پیدا کرد. دوست داشتن معمولا با احساسات آرام‌تری مانند خوشایندی، احترام و گرمی همراه است.

    از سوی دیگر دوست داشتن عاشقانه یک نفر احساسات قوی‌تر و حتی تهاجمی‌تر و همچنین تمایل به جنگیدن برای شریک زندگی و رابطه‌اش دارد.

    تحقیقات روبین همبستگی‌هایی بین عشق عاشقانه و اشتیاق، مالکیت و فداکاری پیدا کرده است. کسانی که در مقیاس عشق و محبت نمره بالاتری داشتند، بیشتر به چشم‌های یکدیگر خیره می‌شدند. آنهایی که برای شریک زندگی خود احساسات شدیدی دارند در مقایسه با زوج‌هایی که فقط قدردان یکدیگر هستند به احتمال بیشتری تصمیم به ازدواج می‌گیرند.

    عشق می‌تواند در زمینه‌های مختلف رشد کند و باعث عشق ورزیدن به اشخاصی غیر از شریک عاطفی خود شود.

    روانشناسی عشق در مغز

    تحقیقات انجام شده در سال 2016 به نوروپپتیدها و انتقال‌دهنده‌های عصبی به‌عنوان منبع عشق، اشاره می‌کند. احساس عشق به ما کمک می‌کند تا با دیگران پیوند ایجاد کنیم. ترشح این مواد شیمیایی طبیعی منجر به حمایت متقابل، تولید مثل و مشارکت می‌شود که در نهایت به بقای ما کمک می‌کنند.

    تعامل چند انتقال‌دهنده عصبی در مغز منجر به حسی به نام عشق می‌شود.

    دلبستگی جزئی از عشق است. پیوندهای دلبستگی قوی، پستانداران را از بسیاری از انواع دیگر حیوانات متمایز می‌کند. اگر چه موجودات دیگر مانند ماهی‌ها و پرندگان نیز برای کمک به زنده ماندن، ارتباطات اجتماعی قوی ایجاد می‌کنند.

    یک بررسی در سال 2017 چهار نوع پیوند دلبستگی بین پستانداران را به شرح زیر توصیف می‌کند:

    • پیوندهای جفتی یا همان پیوند عاطفی با جنس مخالف است، که در آن یک ارتباط عاطفی نزدیک و بلندمدت ایجاد می‌کنند.
    • پیوندهای بین والدین و نوزادانشان
    • پیوندهای بین همسالان
    • پیوندهای همسان یا پیوندهای بین افراد یک گونه مانند بشردوستی

    بیشتر موارد عشق انسانی در این دسته‌بندی‌ها قرار می‌گیرند. برای مثال، عشقی که به یک دوست صمیمی احساس می‌کنید می‌تواند به‌عنوان پیوند همسالان طبقه‌بندی شود.

    رابطه عاشقانه نوعی پیوند جفتی است که می‌تواند به‌عنوان جذابیت متقابل شروع شود و در طول زمان به عشق تبدیل شود.

    وقتی کسی را دوست دارید از همراهی او لذت می‌برید و به رفاه و خوشحالی او اهمیت می‌دهید و این احساسات بی‌قید و شرط هستند.

    اثرات فیزیکی عشق در روانشناسی عشق

    عشق بیشتر از برقراری پیوند با فرد دیگر می‌تواند بر سلامت جسمانی تاثیر بگذارد.

    عشق ممکن است بر سیستم ایمنی شما تاثیر بگذارد. یک مطالعه در سال 2019 نشان داد که عاشق شدن منجر به تغییراتی در سیستم ایمنی بدن می‌شود که شبیه به پاسخ‌های محافظ عفونت ویروسی است.

    مطالعه‌ای در سال 2021 نشان داد اگر دو موش تومور داشته باشند، موشی که پیوند عاطفی با جنس مخالف دارد، احتمال کمتری در رشد تومور دارد.

    آیا می توانید عاشق شدن را کنترل کنید؟

    ممکن است تصور کنید بر احساس عشقی که دارید کنترلی ندارید، اما منبع مورد اعتماد تحقیقات در روانشناسی عشق، خلاف این را می‌گوید. عشق را می‌توانید با ایجاد احساسات جدید یا تغییر شدت احساسات خود، تنظیم کنید.

    راهبردهای تنظیم هیجانی عبارتند از:

    • انتخاب موقعیت: موقعیت‌ها احساسی در شما ایجاد می‌کنند، بر اساس آن یا از موقعیت‌ها اجتناب می کنید یا سعی می‌کنید خود را در آن موقعیت قرار دهید.
    • حواس پرتی: درگیر شدن در یک فعالیت دیگر برای کاهش احساسات خود
    • سرکوب کردن: پنهان کردن احساسات خود
    • ارزیابی مجدد شناختی: افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما تغییر کند.

    بنابراین اگر دچار یک عشق نامناسب شده اید، می‌توانید ذهن خود را از آن دور کنید.

  • تعریف عشق از نظر فروید

    تعریف عشق از نظر فروید

    در تعریف عشق از نظر فروید، عشق والایش میل جنسی است. در طول تاریخ تعابیر مختلفی برای تعریف عشق بیان شده است.

    فلاسفه، شاعران، اندیشمندان و روانشناسان تعاریف مختلفی از عشق را بیان کرده‌اند. برخی عشق را احساس شدید ماورایی به خدا می‌دانند. برخی عشق را احساسی شدید به پدر و مادر و فرزند نسبت می‌دهند.

    تعریف عشق از نظر فروید

    در این مقاله ما سعی داریم درباره تعریف عشق از نظر فروید صحبت کنیم.

    فروید یک عصب‌شناس اتریشی و بنیان‌گذار روانکاوی به عنوان یک روش درمانی در روانشناسی بود. او در سال 1856 در شهری از جمهوری چک در خانواده‌ای یهودی متولد شد و در سال 1939 در سن 83 سالگی بر اثر بیماری سرطان دهان فوت کرد. او در سال 1881 از دانشگاه وین پذیرش گرفت و بعد از پایان تحصیلات در زمینه اختلالات مغزی، گفتار درمانی در بیمارستان عمومی وین شروع به پژوهش کرد و چند سال بعد شروع به تدریس در دانشگاه کرد.

    فروید یکی از تاثیر گذارترین افراد در کل تاریخ روانشناسی است. او در سال 1886 کلینیک خود را تاسیس کرد. او ابتدا با هیپنوتیزم سعی در درمان بیماران داشت.

    فروید دیدگاه منحصر به فردی در مورد ناخودآگاه، میل جنسی، رویاها و مکانیسم‌های دفاعی داشت. او عقیده داشت تمام مشکلات روانی ریشه در انگیزه‌های جنسی و میل جنسی دارند. تفکرات فروید در زمان خودش انقلابی و آوانگارد محسوب می‌شد و تا به امروز مهم و تاثیرگذار در نظر گرفته می‌شود.

    فروید معتقد بود که انگیزه اعمال انسان دو کشش اولیه است؛ میل به زیستن و میل به مردن

    تعامل بین این دو کشش منجر به شکل‌گیری ویژگی‌های روانی فرد می‌شود. در این تئوری، فروید باز هم از کشش جنسی صحبت می‌کند. او معتقد است این کشش در دوره کودکی شروع به پدیدار شدن می‌کند و در بزرگسالی به سمت جذب افراد جنس مخالف کشیده می‌شود.

    بسیاری از نظریه‌های فروید تا به امروز مهم و تاثیرگذار باقی ماندند و تنها تعداد کمی مورد انتقاد قرار گرفتند.

    مهم‌ترین نظریه‌های فروید درباره رابطه و تعریف عشق از نظر فروید

    در تعریف عشق از نظر فروید، عشق والایش میل جنسی است. او عشق را یک جایگزین مقبول و جامعه پسند برای میل جنسی می‌دانست.  

    در تعریف عشق از نظر فروید، همه انسان‌ها یک کشش طبیعی برای عشق ورزیدن و مورد عشق‌ورزی قرار گرفتن دارند. این کشش ریشه در نیاز به امنیت و تایید به عنوان یک انسان ارزشمند دارد.

    در تعریف عشق از نظر فروید، عشق راهی برای پر کردن فاصله‌های بین خوداگاه و ناخوداگاه ذهن یک انسان است.

    عشق می‌تواند به ثبات ذهن انسان کمک کند و از تمایلات خودتخریب‌کننده او جلوگیری کند.

    برخی از دلایل مردم برای داشتن عشق، تمایل به حس خشنودی و رضایت است. در تعریف عشق از نظر فروید حس خشنودی و رضایت تنها از طریق یک رابطه عاشقانه موفق به وجود خواهد آمد.

    فروید یک عشق بالغانه را ترکیبی از عشق به خود و عشق به دیگری، مراقبت و احترام دوطرفه می‌داند.

    از نظر فروید عشق می‌تواند به‌دلیل مشکلات و تجربه‌هایی تحریف شود که به تنش و درگیری بین افراد در رابطه‌های جدی یا عاشقانه، منجر خواهد شد. فروید تاکید می‌کند که باید به این تنش‌ها رسیدگی شود تا رابطه‌ها شکست نخورند. در ادامهٔ تمامی نظریه‌های ذکر شده، فروید همچنین عشق را به عنوان یک تعامل پیچیده، نتیجه یک پویایی پیچیده بین سطوح خودآگاه و ناخودآگاه ذهن می‌دانست.

    بیشتر بخوانید: روانشناسی عشق

     تعریف عشق از نظر فروید هنوز معتبر و تاثیرگذار است

    دیدگاه فروید در مورد عشق، به مردم این امکان را می‌دهد که درک دقیقی از نحوه عملکرد ذهنشان داشته باشند و از چگونگی تاثیرگذاری روابط بین فردی آنها بر یکدیگر مطلع شوند که منجر به زندگی رضایت‌بخشی در هر دو حوزه حرفه‌ای و شخصی می‌شود.

    در تعریف عشق از نظر فروید، عشق اغلب تکرار روابط قبلی است. افراد ناخودآگاه به دنبال شریکی می‌گردند که در برخی ویژگی‌ها شباهتی به والد خود از جنس مخالف (دختر همسری را انتخاب می‌کند که شباهتی به پدرش داشته باشد) داشته باشند. در دوران کودکی با ویژگی‌هایی از پدر و مادر روبرو می‌شویم که ما را آزار می‌دهد و ما آرزو می‌کنیم که ای کاش آن ویژگی را نداشت و یا خود را مقصر می‌دانیم.

    مثلا با خود فکر می‌کنیم حتما من دختر یا پسر بدی هستم که والد خود را عصبانی می‌کنم. وقتی بزرگ شدم پارتنری را انتخاب می‌کنم که همان ویژگی را داشته باشد تا کار ناتمام دوران کودکی خود را تمام کنم یعنی بتوانم ویژگی بد والد خود را مدیریت کنم مثلا من مسئول هستم و نباید کاری کنم که او را عصبانی کنم. خب در دوران کودکی نتوانستم نسبت به والد خود موفق شوم پس در بزرگسالی شرایطی فراهم می‌کنم که تکرار شرایط کودکی باشد و سعی می‌کنم این بار موفق شوم. البته که حتما باز هم در کنترل عصبانیت پارتنرم موفق نخواهم بود چرا که عصبانیت ویژگی او است و ارتباطی با من و اعمال من ندارد.

    تا زمانی که دلیل انتخاب پارتنر عصبانی از ناخودآگاه وارد خودآگاه من نشود من همچنان فردی عصبانی را برای رابطه انتخاب خواهم کرد. اما به محض اینکه خودآگاه من متوجه این قضیه شود من آگاهانه تصمیم می‌گیرم و حواسم هست که جذب افراد عصبانی نشوم. این افراد عصبانی حتما بسیاری ویژگی‌های خیلی خوب هم دارند که باعث کشش من شده‌اند. اما این ویژگی‌های خوب مهم نیستند، مهم این است که او بدترین صفت والد من را به‌هیچ‌وجه نداشته باشد.

    در دیگر تعریف عشق از نظر فروید، معشوق می‌تواند جنبه ایده‌آلی از خود فرد عاشق باشد. فروید در سال 1914 در مقاله درباره خودشیفتگی در مورد این موضوع صحبت کرده است. انسان خودشیفته به حدی خود را دوست دارد که کسی را انتخاب می‌کند که ویژگی‌های او را به‌صورت ایده‌آل داشته باشد.

    دیگر نظریه‌پردازی که تعریف جامعی از عشق دارد استرنبرگ است. از نظر او عشق سه ضلع دارد. ضلع اول صمیمیت و داشتن احساس تعلق بین دو نفر است بطوریکه عمیق‌ترین افکار و احساسات خود را با هم در‌میان بگذارند.

    ضلع دوم تمایل و میل جنسی زیاد به یکدیگر است.

    ضلع سوم تعهد است. تعهد هر دو نفر نسبت به یکدیگر، در هر شرایطی مهم است.

    در عشق آرمانی هر سه مورد به طور قوی بین دو نفر وجود دارد.

  • دلایل خیانت

    دلایل خیانت

    برای خیلی از افراد پیش آمده که همسر یا پارتنرشان به آنها خیانت کند. در این مقاله می‌خواهیم به آسیب پس از خیانت و دلایل خیانت بپردازیم.

    اولین حس پس از دیدن خیانت این است که ممکن است فکر کنید ناکافی هستید. شما حتما ایرادی داشتید که به شما خیانت شده است. شاید به اندازه کافی زیبا، خوش اندام، ثروتمند، تحصیلکرده و… نیستید. به‌طور کلی شاید ایرادی داشتید که پارتنر شما، شخص دیگری را به شما ترجیح داده است. این دلایل خیانت فقط تصور شما هستند و درست نیستند.

    در ابتدا باید بدانید که هیچ مطالعه و تحقیقی ثابت نکرده است که از دلایل خیانت، ویژگی‌های خود فرد خیانت دیده است. خیر. کسانی که خیانت می‌کنند معمولا ویژگی‌های روانی خاصی دارند که در مورد آنها صحبت خواهیم کرد.

    عزت نفس و خیانت؛ یکی از مهم‌ترین دلایل خیانت

    عزت نفس پایین، یکی از مهمترین دلایل خیانت است. شخصی را در نظر بگیرید که از اینکه چندین نفر از جنس مخالف با او تماس بگیرند و به او ابراز علاقه کنند، لذت می‌برد. شاید به او بی‌اخلاقی یا تنوع‌طلبی را نسبت دهیم. اگرچه شاید در نگاه اول عجیب باشد که این فرد را کسی در نظر بگیریم که عزت نفس پایینی دارد ولی واقعیت این است که او خود را بی‌ارزش می‌داند.

    کسی که عزت نفس پایینی دارد، گرفتن توجه از جنس مخالف را دلیلی برای ارزشمندی خود می‌بیند، پس هرچقدر توجه بیشتری از افراد بیشتری ببیند حس ارزشمندی بیشتری پیدا می‌کند. برای داشتن رابطه عاشقانه موفق شناخت خودتان و پارتنرتان خیلی موثر است.

    اختلال شخصیت نیز یکی از دلایل خیانت است

    اختلال شخصیت هیجانی نمایشی

    حتما تا به امروز با افرادی روبرو شده‌اید که در جمع لباس‌هایی می‌پوشند که متفاوت است و به نوعی جلب توجه می‌کند. بلند صحبت می‌کنند و بلند می‌خندند، آرایش عجیب یا غلیظ می‌کنند. از توجه افراد بسیاری به خود لذت می‌برند. در حقیقت از اینکه خود را به نمایش بگذارند لذت می‌برند. این افراد برده توجه هستند و برای سیراب کردن توجه‌طلبی خود ممکن است خیانت کنند. توجه‌طلبی بیمارگون یکی از دلایل خیانت است. البته که هرکسی را با این ویژگی‌ها دیدیم نمی‌توانیم به‌راحتی برچسب بزنیم و برای تشخیص اختلال شخصیت هیجانی نمایشی حتما باید به درمانگر متخصص مراجعه کرد. دلیل به‌وجود آمدن اختلالات شخصیت به دوران کودکی برمی‌گردد و دوره درمان طولانی مدتی دارد.

    اختلال شخصیت مرزی

    به زبان ساده فرد دارای ویژگی‌های مرزی و دارای اختلالات شخصیت مرزی، مرزها را به‌راحتی رد می‌کند. با افراد متاهل ارتباط برقرار می‌کند. او مرز اخلاقی را تشخیص نمی‌دهد و یا برای عبور از آن ترسی ندارد. عبور از مرزهای اخلاقی به‌دلیل اختلال شخصیت یکی دیگر از دلایل خیانت است. خشم و پرخاشگری، سریع عاشق شدن و سریع متنفر شدن، وانمود به مریضی یا اقدام به خودکشی فقط برای جلب توجه و… از سایر علائم این نوع اختلال شخصیت است.

    فاز شیدایی در اختلال دوقطبی

    افرادی که به اختلال دوقطبی مبتلا هستند بین دو فاز شیدایی و افسردگی در نوسان هستند. در فاز شیدایی انرژی زیادی پیدا می‌کنند، خوابشان کم می‌شود، میل جنسی زیادی پیدا می‌کنند، دست به کارهای خطرناک می‌زنند، زیرا در ارزیابی واقع‌بینانه اوضاع دچار مشکل هستند. برخی در این فاز ممکن است خیانت کنند چراکه به دلیل بهم ریختگی بیوشیمی مغز عواقب کار خود را به‌درستی پیش‌بینی نمی‌کنند.

    درمان اصلی این اختلال، دارودرمانی است. اگر کسی این علائم را در خود می‌بیند حتما باید به روانپزشک مراجعه کند.

    ریشه فرهنگی؛ یکی از قدیمی‌ترین دلایل خیانت

    تا حدود 100 سال پیش در برخی از نقاط دنیا هنوز پدیده چندزنی وجود داشت و البته هنوز نیز کاملا از میان نرفته است!!! در گذشته، مردان زیادی وجود داشتند که چندین همسر به‌طور همزمان داشتند و در جامعه نیز پذیرفته شده بود. می‌دانیم که انسان‌های امروزی درک متفاوتی از عشق و رابطه و ازدواج دارند.

    پس از انقلاب صنعتی دنیا به سمتی حرکت کرد که انسان‌های بیشتری سواد پیدا کردند و با پیشرفت علم تحقیقات زیادی در زمینه علوم انسانی نیز صورت گرفت. انسان‌ها به تعاریف جدید و علمی از رابطه و ازدواج و خانواده و عشق رسیدند. آنها به این نتیجه رسیدند که خانواده به معنای پدر و مادر و فرزندان هستند. فرزندان زمانی به‌خوبی تربیت می‌شوند که پدر و مادر عاشق یکدیگر باشند و در خانواده آرامش وجود داشته باشد. اولین نشانه عشق، وفاداری است و خیانت و چندهمسری در میان کسانی که واقعا عاشق یکدیگر باشند وجود ندارد.

    پس از خیانت دیدن چه کنیم؟

    افراد واکنش‌های متفاوتی به خیانت دیدن دارند. بعضی فکر می‌کنند اگر ظاهر بهتری داشتند پارتنر آنها خیانت نمی‌کرد. آنها خود را سرزنش می‌کنند که ای کاش طور دیگری رفتار می‌کردند تا بتوانند پارتنر خود را به رابطه پایبند کنند. آنها شروع به تزریق و عمل‌های زیبایی به شکل افراط‌گونه می‌کنند و حتی شاید از نظر دیگران زشت شوند. سعی می‌کنند سکسی‌تر باشند. غذاها و دسرهای متنوع و خوشمزه‌تری بپزند و شاید این نصیحت‌ها از جانب بزرگترها به آنها باشد.

    مردان نیز سعی می‌کنند باشگاه بروند و عضله‌های خود را قدرتمندتر کنند و به شکم شش تکه برسند. ماشین‌های گران بخرند و با خرید کادوهای گران‌قیمت فکر می‌کنند خیانت نمی‌بینند. ولی همانطور که قبلا بیان شد از دلایل خیانت به هیچ وجه، شخصی که خیانت دیده است، نیست.

    برخی به دلیل داشتن کودک و یا نداشتن استقلال مالی به جدایی فکر نمی‌کنند. آنها شروع به کار یا پس‌انداز می‌کنند و اگر فرزندشان در سنین بحرانی بلوغ است، صبر می‌کنند تا زمان مناسب برسد و سپس جدا می‌شوند.

    بعضی دیگر می‌بخشند. می‌بخشند تا او را از دست ندهند. آنها عاشق نیستند چراکه کسی می‌تواند عاشق باشد که ابتدا عاشق خود باشد و وقتی دیگران از خط قرمزهای او عبور کردند به آنها برای آزار و اذیت، فرصت دوباره ندهد. این افراد می‌بخشند چون نمی‌خواهند بازنده باشند چون نمی‌خواهند احساس شکست داشته باشند.

    تحقیقات نشان داده در اکثر روابط زناشویی اگر خیانت اتفاق بیفتد و فرد خیانت دیده ببخشد زندگی آنها نهایتا تا دو سال ادامه پیدا می‌کند ودر نهایت به جدایی منجر خواهد شد.

    نمی‌توان زیر باران رفت و خیس نشد. بهتر است خود را در موقعیت‌هایی قرار ندهیم که احتمال لغزیدن وجود داشته باشد. در شبکه‌های اجتماعی، در میان همکاران و دوستان و فامیل لزومی برای درد‌و دل با جنس مخالف نیست. بهتر است اگر مشکلی با همسرمان داریم با خود او صحبت کنیم یا به مشاوره خانواده مراجعه کنیم.

     بهترین راه پس از خیانت مراجعه دو طرف به روانشناس است. کسی که خیانت کرده خود را بشناسد و بتواند دلایل خیانت خود را در خودش پیدا کند و کسی که خیانت دیده بداند با این شرایط باید چگونه برخورد کند تا کمترین آسیب را ببیند و درست‌ترین تصمیم را بگیرد.

  • 11 خصوصیت جذب‌کنندهٔ افرادی که رابطه عاشقانه موفق دارند

    11 خصوصیت جذب‌کنندهٔ افرادی که رابطه عاشقانه موفق دارند

    داشتن یک رابطه عاشقانه موفق طولانی مشکل است، اما برای بعضی افراد این کار راحت‌تر است.  چه چیزی این افراد را متفاوت می کند؟

    خصوصیات جذب‌کننده، از ویژگی‌هایی که در ابتدای آشنایی برای ما جذاب هستن، متفاوت است.

    همه ما می‌دانیم داشتن بعضی از خصوصیات، در جذب همسر یک مزیت حساب می‌شود. ظاهر زیبا، خنده دلگرم‌کننده و… بعضی از افراد را متمایز می‌کند. تئوری تکامل داروین بر این اساس است که مردم جذب ویژگی‌هایی در طرف مقابل می‌شوند که رسیدن به اهداف تکاملی آنها را راحت‌تر می‌کند. برای ارتباط‌های کوتاه‌مدت مردم به دنبال پارتنری هستند که ویژگی‌هایی داشته باشد،که حاکی از داشتن یک ژن خوب باشد، مثل جذابیت ظاهری.

    برای رابطه بلندمدت و رابطه عاشقانه موفق، مردم پارتنری می‌خواهند که خصوصیات یک والد یا پارتنر خوب را داشته باشد، مثل وفاداری. مغز انسان برخی از خصوصیات را در اوایل رابطه جذاب می‌بیند زیرا این خصوصیات به بقا یا تولیدمثل مربوط هستند.

    اما ویژگیهایی که در ابتدای رابطه مردم به دنبال آن هستند لزوما ویژگیهایی نیستند که به پایداری رابطه و رابطه عاشقانه موفق کمک کنند.  

    خصوصیات جذب‌کننده برای داشتن یک رابطه عاشقانه موفق

    تحقیقی در یونان از فرآیند چند مرحله‌ای استفاده کرد تا خصوصیات افرادی که در روابط بلندمدت و رابطه عاشقانه موفق هستند را مشخص کند. ابتدا به‌طور عمیقی با 20 نفر مصاحبه شبه ساختاریافته انجام شد و از 200 نفر این سئوال پرسیده شد که چه خصوصیتی در پارتنرشان آنها را ترغیب به ماندن در رابطه و داشتن رابطه عاشقانه موفق می‌کند.

    تحلیل‌ها 75 خصوصیت مختلف را نشان داد. در مرحله بعد 1200 نفر که اکنون در رابطه عاشقانه موفق بودند به خصوصیات پارتنرشان درباره کیفیت رابطه و سختی نگهداری رابطه نمره دادند و حدس خود را درباره ماندگاری رابطه عاشقانه موفق خود بیان کردند.

    نتیجه تحقیقات، 11 خصوصیت جذب‌کننده که به ثبات رابطه و داشتن یک رابطه عاشقانه موفق کمک می‌کند را نشان داد.  

    1. قابل اعتماد و وفادار بودن: بیشتر از هر فاکتور دیگری، داشتن یک پارتنر قابل اعتماد، یک نیروی جذب‌کننده در رابطه است، که به ادامه رابطه کمک می‌کند. این فاکتور اساسی‌ترین بخش یک رابطه عاشقانه موفق است.
    2. فداکار و دلسوز بودن: زمانی که پارتنر شما از شما مراقبت و محافظت می‌کند و به روش‌های زیادی تعهدش را نشان می‌دهد، انتظار می‌رود رابطه، زمان بیشتری دوام داشته باشد و این ویژگی چیزی است که ما متوجه نخواهیم شد تا زمانی که وارد رابطه با افراد شویم.
    3. شوخ طبع بودن: آیا پارتنر شما حس شوخ طبعی خوبی دارد؟ آیا باهوش و خلاق است؟ پس او ذاتا جذب‌کننده است. شوخ طبع بودن به داشتن یک رابطه عاشقانه موفق کمک می‌کند.
    4. رمانتیک و احساسی بودن: روابط عاشقانه جذابیت و شور و شوق دارند. کسانی که می‌توانند وجه احساسی و رمانتیک خود را نشان دهند بیشتر می‌توانند رابطه عاشقانه موفق داشته باشند.
    5. با خانواده و دوستان خوب کنار آمدن: روابط در تنهایی و انزوا معنایی ندارند. داشتن پارتنری که با افرادی که برای شما مهم هستند خوب کنار می‌آید یک خصوصیت جذب‌کننده است.
    6. در کار خانه کمک کردن: برای کمک کردن در کارهای خانه نیازی نیست که یک آشپز حرفه‌ای باشید. این ویژگی را در ابتدای آشنایی با پارتنر خود متوجه نمی‌شویم و برای پی بردن به آن نیاز به زمان داریم.
    7. رابطه جنسی خوب: زندگی سالم و رضایت‌بخش جنسی، به داشتن یک رابطه عاشقانه موفق کمک می‌کند.
    8. مثبت بودن: داشتن یک نگرش مثبت و اعتماد به نفس داشتن، پویا و شاد بودن به داشتن یک رابطه عاطفی طولانی کمک می‌کند.
    9. آماده سازش در رابطه بودن: زندگی با کسی که غر می‌زند، ناله و شکوه می‌کند و هرگز اهل سازش و به قول خودمان «کنار آمدن» نیست، ممکن نخواهد بود.  
    10. علائق مشترکی داشتن: زمانی که افراد کشف می‌کنند که اهداف و علائق مشترکی دارند اشتیاق آنها برای ادامه دادن به رابطه بیشتر می‌شود. هرچقدر علائق مشترک بیشتر باشند به این معنی است که تضادها و در نتیجه اختلاف‌های کمتری وجود دارد.
    11. از پس هزینه‌های زندگی برآمدن: پول همه چیز نیست اما برای داشتن یک رابطه باثبات طولانی باید بتوانیم از پس هزینه‌های زندگی خود بربیاییم.

    خصوصیات جذب کننده فقط یک بخش از یک رابطه باثبات هستند.

    در میان این ویژگی‌ها بین زن و مرد تفاوت اندکی وجود دارد. مردها با پارتنری که رابطه جنسی بهتری دارند و از او سازش بیشتری در رابطه می‌بینند، امید بیشتری برای ادامه رابطه و داشتن یک رابطه عاشقانه موفق دارند و داشتن پارتنر دلسوز و فداکار مهم‌ترین فاکتور ادامه رابطه، برای زنان است. جذابیت ظاهری در ابتدای شروع رابطه بیشتر اهمیت دارد. جذابیت ظاهری شاید باعث شروع یک رابطه شود ولی ادامه آن را تضمین نمی‌کند.

    داشتن این خصوصیات در پارتنر ما باعث ماندگاری رابطه و داشتن یک رابطه عاشقانه موفق نمی‌شود، مگر اینکه در ما نیز این ویژگی‌ها وجود داشته باشد.

    اگر پس از یک بازنگری در ویژگی‌های خود متوجه شدید که خصوصیات ذکر شده را ندارید نگران نباشید. انسان اختیار دارد و اگر خودش بخواهد می‌تواند تغییر کند. برای داشتن یک رابطه عاشقانه موفق بستگی به مشکل خود می‌توانید به سکس تراپیست، زوج درمانگر یا درمانگر فردی مراجعه کنید.

    اما اگر این ویژگی‌ها را در پارتنر خود نمی‌بینید بدانید که شما توانایی تغییر او را ندارید و او خود باید برای تغییر، تلاش بسیار زیادی بکند. اولین مسئله‌ای که همیشه باید به آن توجه کنیم حفظ سلامت روان و حفظ عزت نفس ما در رابطه است. چراکه با انتخاب یک رابطه سمی، ما سلامت روان خود را از دست خواهیم داد.

    منبع: برگرفته شده از psychology today

  • عزت نفس و اعتماد به نفس

    عزت نفس و اعتماد به نفس

    برای صحبت در مورد تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس در ابتدا لازم است در مورد هر کدام به طور جداگانه صحبت کنیم.

    تعریف اعتماد به نفس

    اعتماد به نفس به معنی داشتن باور به توانمندی خود در انجام کارها است. مثلا من پس از گذراندن کلاس رانندگی و تمرین، این اعتماد به نفس را پیدا می‌کنم که رانندگی کنم. با تمرین آشپزی، این اعتماد به نفس را پیدا می‌کنم غذاهای خوشمزه بپزم. عزت نفس و اعتماد به نفس با تمرین و آگاهی به دست می‌آیند. وقتی می‌گوییم اعتماد به نفس داریم در حقیقت اعتماد به نفس مثبت داریم و اگر می‌گوییم اعتماد به نفس نداریم در حقیقت اعتماد به نفس منفی داریم.

    تعریف عزت نفس

     عزت نفس به معنی داشتن یک باور درباره ارزشمندی خود است. افرادی که عزت نفس بالا دارند خود را ارزشمند، دوست‌داشتنی، خواستنی و خوب می‌دانند. افرادی که عزت نفس پایین دارند خود را بی‌ارزش، دوست‌نداشتنی، نخواستنی و بد می‌دانند. فردی که عزت نفس بالا دارد خود را لایق بهترین‌ها می داند. خود را لایق بهترین همسر، بهترین غذا، بهترین شغل و بهترین دوست می‌داند.

    چگونه عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بالا ببریم؟

    برخی از تحقیقات نشان داده که ژنتیک در داشتن عزت نفس بالا دخیل است. عزت نفس در دوران کودکی در انسان شکل می‌گیرد. رفتار و صحبت‌های پدر و مادر و اطرافیان بر خودپنداره کودک تاثیر می‌گذارد. والدین و اطرافیان کودک با نحوه صحبت و برخورد با او خودپنداره او را شکل می‌دهند.

     باید با کودک طوری رفتار شود که کودک بپندارد همیشه خوب است حتی اگر که کار اشتباه می‌کند. چرا که انسان همیشه اشتباه می‌کند. او باید باور کند که دوست داشتنی و خواستنی و ارزشمند است. او برای ارزشمند بودن، نیاز به اشتباه نکردن و کامل بودن ندارد. انسان به ذات خود، ارزشمند است. ارزشمندی به چهره، ثروت و تحصیلات ارتباطی ندارد.

    حالا اگر بزرگ شده‌ایم و متوجه شده‌ایم به دلیل رفتار و صحبت‌های والدین و اطرافیان، ما عزت نفس پایینی داریم، راه چاره چیست؟

    ناتانیل برندن یکی از معروف‌ترین کسانی است که در زمینه عزت نفس مطالعات زیادی انجام داده که نتیجه آنها کتاب‌هایی است که در این زمینه توسط او نوشته شده است.

    با خواندن کتاب‌های مفید در این زمینه و فهم عمیق معنی عزت نفس و آشنا شدن با نمود آن در رفتار و انتخاب‌هایمان می‌توانیم با دید متفاوتی به خودمان نگاه کرده و بازبینی جدیدی در افکارمان نسبت به خودمان و تصمیماتمان داشته باشیم.

    کافی است در هنگام گرفتن تصمیمات، به این فکر کنیم آیا این تصمیم در راستای حفظ ارزشمندی ما است؟ آیا نشان دهنده خوددوستی ما است؟ انسان خوددوست و کسی که خودش را دوست دارد بهترین کارها را در حق خودش انجام می‌دهد و هیچ کار بد و مضری را در حق خودش انجام نمی‌دهد.

    چرا عزت نفس و اعتماد به نفس در زندگی مهم هستند؟

    تنها چیزی که ما در این دنیا مالک آن هستیم و می‌توانیم برای آن تصمیم بگیریم و چیزی مانع نمی‌شود که آن را از دست بدهیم، نفس یا خود است و مهم‌ترین دارایی این نفس، احساس خوب نسبت به خودش است. ابتدائی‌ترین نیاز برای رشد روانی و ذهنی، باور به خوب بودن و ارزشمند بودن انسان و خودمان است. تا زمانی که خودمان را خوب و لایق ندانیم، بهترین کارها در زمینه رشد روانی و ذهنی را در حق خود انجام نمی‌دهیم. انسان خوب و ارزشمند و لایق بهترین‌ها است.

    اگر اعتماد به نفس نداشته باشیم نمی‌توانیم در انجام کارها موفق باشیم. اعتماد به نفس با تمرین و تکرار و تلاش به‌راحتی به‌دست می‌آید.

    رابطه با فردی که عزت نفس و اعتماد به نفس ندارد چگونه است؟

    فردی که عزت نفس و اعتماد به نفس ندارد خود و دیگران را خوب و دوست داشتنی نمی‌داند. او به ارزش‌های خود شک دارد و خود را لایق خوبی شما نمی‌داند. چون‌که خود را لایق نمی‌بیند دائما نگران است که شما را از دست بدهد، یا به او خیانت کنید. حتی ممکن است اوضاع بدتر شده و او به شما خیانت کند. این جلب توجه از سمت دیگران به او حس ارزشمندی و خواستنی بودن می‌دهد.

    او چون خود را بی‌ارزش می‌داند تصور می‌کند شما هم بی‌ارزش هستید که او را انتخاب کرده‌اید و هر کسی که او را پس می‌زند در نظر او ارزشمند به‌نظر می‌آید.

    برخی افراد با عزت نفس پایین، برخورد متفاوتی دارند. آنها چون باور دارند که ارزشی ندارند و کم هستند، سعی در کم نشان دادن سایرین می‌کنند. بقیه را مسخره می‌کنند. از بقیه ایراد می‌گیرند. دائما از بقیه بدگویی می‌کنند تا به همه ثابت کنند من فقط بد نیستم. ببینید! بقیه هم بد هستند. خیلی از این افراد ممکن است به اضطراب، افسردگی و سایر اختلالات روانی دچار شوند.

    بهترین راه برای بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفس

    همیشه بهترین روش برای حل کردن مسائل روانی و ذهنی مراجعه به روانشناس خوب و حرفه‌ای است. گاهی اوقات برای تجویز دارو نیاز داریم به روانپزشک مراجعه کنیم.

    عزت نفس و اعتماد به نفس سنگ بنای سلامت روان هستند و باید خود را کاوش کنیم که عزت نفس و اعتماد به نفس سالمی داشته باشیم و اگر با مشکلی روبرو شدیم حتما برای برطرف کردن آن تلاش کنیم.

    خود و دیگران را سرزنش نکنیم. چرا که اگر والدین و اطرافیان، عزت نفس ما را پایین آورده‌اند، خود نیز قربانی رفتار بد والدین خود هستند و خودشان مشکل عزت نفس و اعتماد به نفس دارند. ما با آگاهی و تلاش، بهتر است به این چرخه نامناسب پایان دهیم و فرزندان خود را به‌درستی تربیت کرده و با احترام و با حفظ ارزشمندی آنها، با آنها رفتار کنیم و عزت نفس و اعتماد به نفس مناسب را در آنها به‌وجود بیاوریم.

  • افسردگی چیست؟ علائم، دلایل و درمان

    افسردگی چیست؟ علائم، دلایل و درمان

    افسردگی یک بیماری شایع روانی است که به سرماخوردگی روانی نیز شناخته می‌شود.

    علائم افسردگی اساسی

    در دوران افسردگی خلق فرد به‌شدت تغییر کرده و غمگین می‌شود. ولی آیا فقط غمگین بودن نشان‌دهنده افسردگی است؟

    • غمگین بودن و نا‌امید‌بودن از مهم‌ترین علائم هستند.
    • فرد مانند قبل از انجام کارهای لذت‌بخش، لذت نمی‌برد.
    • تغییر در اشتها، دیگر علامت است، بعضی افراد، اشتهای خود را از دست می‌دهند و لاغر می‌شوند و تعداد کمتری از افراد دچار افزایش اشتها می‌شوند و افزایش وزن پیدا می‌کنند.
    • تغییر در الگوی خواب در میان این افراد اتفاق می‌افتد که شامل بی‌خوابی و پر‌خوابی می‌شود. ممکن است فرد افسرده به سختی بخوابد و تا نیمهٔ روز بعد، در رخت‌خواب بماند.
    • نداشتن انرژی در میان اکثریت افراد مبتلا دیده می‌شود، فرد افسرده اغلب اوقات احساس خستگی می‌کند.
    • توانایی تمرکز فرد افسرده کاهش پیدا می‌کند.
    • احساس بی‌ارزشی یا احساس گناه در میان افراد افسرده زیاد دیده می‌شود که متاسفانه یکی از دلایل مهم داشتن افکار خودکشی است.
    • انسان افسرده خود را به‌دلیل داشتن خلق پایین و نا‌امید‌بودن سرزنش می‌کند، خود را سرزنش می‌کند که چرا مثل قبل پرانرژی نیست. چرا الگوی خواب و خوراک او تغییر کرده‌ است. او خود را مقصر حال بد خود می‌بیند و خود را سرزنش می‌کند.

    در صورت داشتن افکار خودکشی سریع باید به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.

    برخی از زنان قبل از شروع عادت ماهیانه دچار خلق افسرده، تحریک‌پذیری (به راحتی ناراحت، نگران یا عصبانی می‌شوند) و اضطراب می‌شوند. این علائم در هفتهٔ آخر قبل از پریود شروع شده و ظرف چند روز پس از شروع پریود نا‌پدید می‌شوند. این نوع سندروم، ملال پیش از قاعدگی نامیده می‌شود (PMD).

    دلایل ابتلا به افسردگی

    تاثیرات ژنتیک بین 30 تا 40 درصد است.

    نظریه‌پردازان روان‌کاوی اظهار داشته‌اند که افراد مبتلا به اختلالات دپرشن، در اوایل عمر خود متحمل فقدانی شده‌اند که در سطح عمیق روانی، بر آنها تاثیر گذاشته است.

    در رویکرد رفتاری، افراد افسرده از زندگی کناره‌گیری می‌کنند، زیرا دیگر مشوقی برای فعال بودن ندارند.

    در دیدگاه شناختی اعتقاد بر این است که افکار نادرست فرد، منجر به ابتلای او به دپرشن می‌شود. افراد مبتلا به اختلالات دپرشن، همواره به صورت منفی فکر می‌کنند. در مورد خود، دنیا و آینده نظر منفی دارند. احساس شکست، عزت نفس آنها را شدیدا پایین می‌آورد که باعث می‌شود احساس کنند نمی‌توانند چیزی را که به آن نیاز دارند تا در مورد خودشان احساس خوب کنند، داشته باشند. آنها تصور می‌کنند که آدم درمانده و بی‌ارزشی هستند و تلاش‌های آنها برای بهبود بخشیدن به زندگی‌شان، محکوم به شکست است. آنها در جریان تجربه‌های روزمره خود تعبیرهای غلط می‌کنند.

    کمال‌گرایی یکی دیگر از دلایل ابتلا به دپرشن است. وقتی شما به عنوان یک دانش‌آموز یا دانشجو یا کارمند اهدافی سخت و خارج از توان را برای خود قرار می‌دهید، در رسیدن به اهداف ناکام مانده و احساس شکست می‌کنید. پس از آن شروع به سرزنش خود می‌کنید. سرزنش کردن خود و احساس گناه و ناکافی بودن یکی از دلایل مهم ابتلا به دپرشن است.

    هر انسانی باید دست از مقایسه و مسابقه با دیگران بردارد و فقط دستاوردهای فعلی خودش را با دستاوردهای قبلی خود مقایسه کند. انسان افسرده با خود مهربان نیست. به خود سخت می‌گیرد، از خود توقع زیاد دارد و خودش را با دیگران مقایسه می‌کند.

    بر طبق دیدگاه اجتماعی- فرهنگی، افراد در پاسخ به شرایط زندگی استرس‌زا، دچار اختلالات دپرشن می‌شوند. این شرایط می‌تواند وقایع خاصی مثل قربانی تجاوز جنسی شدن، استرس مزمن مانند فقر، تک سرپرست بودن، داغ‌دیدگی و یا از دست دادن کار باشد.

    زنان بیشتر از مردان احتمال دارد که در معرض این عوامل استرس‌زا قرار گیرند.

    برخی از زنان، بعد از زایمان به دلیل بهم ریختگی هورمون‌ها به افسردگی پس از زایمان مبتلا می‌شوند. برخی از تحقیقات نشان داده که مردان نیز پس از تولد نوزاد به‌دلیل فشار مسئولیت‌های جدید و نقش پدری ممکن است به دپرشن مبتلا شوند.

    درمان افسردگی

    خط اول درمان، دارو‌درمانی است. فلوکستین، سیتالوپرام، سرترالین از شناخته‌‌شده‌ترین داروهای ضد‌افسردگی هستند. مصرف این داروها ممکن است عوارض جانبی مانند افزایش وزن، کاهش میل جنسی داشته باشند. 2 تا 6 هفته طول می‌کشد تا داروها تاثیر بگذارند. بعد از اینکه افسردگی فروکش کرد حداقل به مدت 6 ماه باید مصرف دارو را ادامه داد.

    علاوه بر دارو‌درمانی، روان‌درمانی برای درمان افسردگی ضروری است. روانشناس با رویکردهای مختلفی مانند درمان شناختی- رفتاری، طرحواره درمانی، واقعیت درمانی و… اقدام به روان‌درمانی می‌کند.

    تنظیم خواب شبانگاهی در درمان افسردگی خیلی موثر است.

    ورزش کردن باعث افزایش انتقال دهنده عصبی سروتونین (هورمون شادی) می‌شود.  

    تغذیه و افسردگی

    مصرف بعضی از مواد غذایی باعث افزایش ترشح سروتونین و در نتیجه کاهش افسردگی می‌شود. خوراکی‌هایی مانند: ماکارانی، بستنی، دمنوش زعفران، سنبل‌الطیب، گل گاوزبان.

    هشدار: مصرف زعفران برای زنان باردار کاملا ممنوع است. 

    مدیتیشن و افسردگی

    انجام مراقبه و مدیتیشن در کاهش استرس و اضطراب موثر است. با انجام مراقبه می‌توان افکار را کنترل کرده، افکار ناکارآمد را شناسایی کرده و اجازه تاثیرگذاری بر هیجان‌ها و رفتارهایمان را به آنها ندهیم.

    در مراقبه، بدن در حالت آرامش قرار گرفته و تلاش می‌شود تا فقط ناظر بر افکار خود باشیم. به‌آرامی نفس می‌کشیم و با تنفس منظم، عضلات را در آرامش قرار می‌دهیم.

    در مقاله بالا سعی بر این بود تا شما را به‌طور خلاصه با انواع افسردگی، دلایل و درمان آن آشنا کنیم. همیشه بشر در معرض ابتلا به افسردگی قرار داشته تا آنجا که در عصر حاضر افسردگی را به دلیل رایج بودن آن، سرماخوردگی روانی می‌نامند.

    در صورت داشتن علائم حتما برای تجویز داروهای ضدافسردگی به روانپزشک و روان‌درمانی به روانشناس مراجعه کنید. سبک زندگی خود در تغذیه و خواب و ورزش را اصلاح کرده و بدانید که سیاهی افسردگی که در زندگیتان می‌بینید به دلیل وجود ابرهای تیره‌ای است که در آسمان ذهن شما براساس ژنتیک، تفکر غلط، سبک زندگی نادرست شکل گرفته اند و به راحتی با تشخیص و درمان مناسب جای خود را به آسمان آبی و نورانی در ذهن و زندگی شما می‌دهند.